نوشته های میرویس بلخی Mirwais Balkhi's Writings
این دریچه گویندهء باور های ویژه به خودم است
صفحات وبلاگ
نویسنده: میرویس بلخی - ۳٠ شهریور ۱۳٩٠

 

شهید پروفیسور برهان الدین ربانی

استادم !

استاد بزرگوارم،

چگونه باور میکردم که مرد چون تو،

که سنگر های داغ جهاد و مقاومت را،  برای اعتدال خواهی،

اسلام اصیل و راستین،

وطن دوستی،

و حفظ تمامیت ارضی میهنت،

 عمری مردانه گام برداشتی.

هجرت، تنهایی، ناز و تعمت را رها کردی،

می خواستی ددان، انسان شوند!

خواب بر چشمان نا آرام هم میهنان برگردد،

افغانستان سبز شود.

اما نشد!

آنها چنان زبون و نا مرد اند،

که بر رحم تو هم ترحم نکردند استاد!

آنها نا جوان مردانه مسعود بزرگ،

مصطفی کاظمی دانشمند،

داوود وطن دوست و مجاهد،

مولانا ی قهرمان سید خیلی،

مولانا شاه جهان راد مرد،

خال محمد مجاهد دلیر و

بر سمیع قطره نیز ترحم نکردند.

از اسلام دم می زنند اما مسلمان می کشند.

با شهادتت باورم شد که،

تو نیز از این کاروانیان بودی.

دهن مان بسته شد و تکه های داغ انتقاد های مان

در هان ها یخ بست!

حتی کسانی از ما از خجالت درود هم نمی فرستد

همه دانستند 

تو مرد حق بودی،

مجاهد بودی،

برای این سر زمین و این ملت رزمیدی

و شهید شدی.

چه زیبا است نام اضافه شدن نام " شهید " بر پیشواز نام تو

و که استاد در بستر بیماری نمرد

و که استاد بر بستر کهولت و پیری نمرد

و که استاد در سنگر داغ مرد

و در هفتاد سالگی شهید شد

29 سنبه زاده شد

29 سنبله رفت

خدا راضی بادش

..........................................................................................

Rabbani told in press conference on 13th September 2011 in Kabul

 

Today the movement called “Taliban” creates tragedy in our country. We see that they recruit their soldiers from very young generation. They claim that they are the people of the Islamic schools (Madrasa). Let’s see the history of Islam, what version of people the Madrasas were producing to the human society. These (Taliban) so called madrasa people kill many innocent and recruit teenagers for suicide bombing. They are not on the right path. They are a conspiracy for defaming Madrasas and Islamic scholars

 

Sources of video

http://jawedan.com/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86

 

میرویس بلخی

نویسنده: میرویس بلخی - ٢٥ شهریور ۱۳٩٠

 

میرویس بلخی:

  

 

جنگ و کشمکش

نظریات دربارهء جنگ :

صحبت از جنگ و در بارهء جنگ , کاری است نه چندان آسان. زیرا در گسترهء تاریخ در حوزه های مختلف جغرافیای و بشری, کشمکش های انسان از بدو پیدائش تا به امروز به انواع مختلف و برای کسب آرمانهای مختلف بوده است. جنگ را می توان از عوامل آن شناخت و تمام مکتب های سیاسی نیز تعریف جنگ را بر مبانی "عوامل جنگ" کرده اند.

جنگ عامل ساده ندارد بلکه صد ها و هزاران دلائل وجود دارد که در حیات انسان منجر به جنگ شده و میشوند. به قول ای. موست بنیامین و هاروی ستار عوامل جنگ را می توان به دو دسته تقسیم بندی کرد : عوامل لازم ( شرائط که باید منجر به جنگ شود اما شروع جنگ شرط نیست. ) و دیگر عوامل بسنده ( شرائط که باعث شروع جنگ شود. ).

در موضوع عوامل جنگ, نظریات فراوان داده شده است که بسیاری از این نظریات به مرور زمان حیثیت خود را از دست داده و فقط چند نظریهء خاص جایگاه جهانی پیدا کرده ودر عصر ما به آنها اتکا میشود. با استفاده از سطوح تحلیل به سادگی می توانیم نظریاتی موجوده در بارهء عوامل جنگ را مورد مطالعه قرار بدهیم.

سطح انفرادی :

در سطح تحلیل انفرادی, پرسش در باره اینکه چرا کشمکش های منجر به خشونت میشود, پیرامون موضوع مهیم عقلانیت می چرخد. نظریه پردازان حقیقت گرا معتقد اند که استفاده از جنگ و روش خشونت بار در کشمکش های بین المللی, امری است ساده و عادی و نشان دهندهء تصامیم منطقی رهبران است. اینکه " جنگ ها با هوشمندی بر مبنای تصمیم حساب شدهء دو طرف درگیر آغاز میشوند زیرا در جنگ منافع فراوان نهفته است تا در صلح."[1]

در برابر نظریهء فوق, کسانی نیز نظریه بلعکس مطرح کرده اند. این گروه معتقد اند که عقلانیت نه بلکه انحراف عقلانیت در روند اتخاذ تصمیم بواسطه رهبران منجر به جنگ می شود.

و اما با مخالفت نظریات داده شده, تعداد نظریه پردازان می گویند که بسیاری از جنگ ها برای منافع ویا بقای رهبران به وقوع پیوسته است. که در آن صورت نه منطق را در آن دخالتی است و نه انحراف عقلانی را.  رهبرانی هم بوده اند که برای از میان برداشتن معضلات در جامعه دست به حشونت زده اند تا صلح را بر قرار کنند. اما هیچکسی نمی تواند پیش بینی نماید که از این رهبران چه کسانی واقیعا صلح پسند اند و چه کسانی از این عنوان سوء استفاده می برد. چون بعضی از رهبران معتقد به جنگ به مرور زمان اندیشه صلح دوستی پیدا کرده اند که نمونه ان انور سادات در مصر است.

سطح منطقوی :

سطح تحلیل منطقوی بیشترین تمرکز خود را متوجه طبقات و جامعه ها در منطقه می نماید. در جریان جنگ سرد, مارکسیست ها می گفتند که دولت های متجاوز و حریص سرمایه داری باعث جدال و جنگ در سطح بین المللی شدند و خشونت ایجاد کرند تا به آرمان های سود جویانهء فرد باورگرایانه دست یابند. در صورتکه رهبران غرب ادعا می کردند که  توسعه طلبی دولت های کمونستی بر اساس ائدولوژی اتوریتیرینیسم جهان را به خشونت کشانید. اما واقیعت این است که هردونوع جامعه مسئول تشنجات بین الملل اند.

,

سطح بین الدول :

سطح تحلیل بین الدول نشان دهنده آن است که جنگ بین دولت ها بر اساس روابط قدرت در نظام بین المللی به وقوع می پیوندد. به طور مثال دولت های زور گو عامل اخطار برای دولت های ضعیف اند تا تفوق خود را در منطقه حفظ کنند.

تا به حال کسی نتوانسته است پیش بینی کند, کدام عوامل باعث تنش و جنگ بین دولت ها میشوند ولی پژوهشات نشان می دهد که تاءثیرات دموکراسی, ساختار حکومت ها, تجارت و امثال آن در جنگ های بین دولتی نقش زیاد دارند.

سطح جهانی :

 

عوامل جنگ:

سنیکا- نویسنده رومی  در حدود 2000 سال پیش نوشته است" در جنگ، انسان ها دنبال نتیجه هستند نه دلیل". اما در حوزه امروز اکادمیک، علمای سیاسی به این گفته اتکا ندارند. امروز دو پرسش بنیادی مطرح است: نخست اینکه چرا بازیگران دولتی و یا غیر دولتی در سطح بین المللی با هم در کشمکش اند؟ و دوم اینکه، چرا این کشمکش ها گاهی اوقات منجر به خشونت و جنگ می شود؟

به قول کنیت والتز، سه تصور درعوامل کشمکش های بین المللی وجود دارد:

اول: کشمکش های بین المللی و رفتار انسان : بر مبنای این عقیده والتز معتقد است که انسان بر اساس طبیعت خودخواهانه و احمقانه خود عامل جنگ می شود. برای اینکه در یک جهان آرام زندگی نماییم باید انسان ها تغیراتی در اخلاق و فکر و در رفتار فزیکی-اجتماعی  بیاورند.

 دوم: کشمکش های بین المللی و ساختار داخلی دولت ها :  در این بخش والتز می گوید به نظر بسیاری از دانشمندان، جنگ مهمتریت عامل برای اتحاد است که هر کشوری به آن نیاز دارد و برای اینکه از چند پارچگی؛ شورش و یا امثال آن در داخل کشور جلوگیری شود، کشور ها افکار مردم را به کشمکش های بیرونی می کشند که بعضی هز همین کشمکش ها در نقطه اساس قرار گرقته منجر به جنگ می شود.

این نظریه ای است که ژان بودن نیز قبلا به آن اشاره کرده است: " برای حفظ و تضمین دولت در برابر آشوب، شورش ویا جنگ داخلی یا پایان دادن به این ها، بهترین راه این است که دشمن مشترک برای دولت کرد تا به همه بر خورد."

وزیر خارجه آمریکا- ویلیام هنری سوارد با پیروی از این گقته ای بودن برای تحکیم وحدت آمریکا، به رئیس جمهور وقت- ابراهیم لنکلن گفته بود که اگر یکپارچگی مردم آمریکا را خواهان است، باید علیه اسپانیا و فرانسه اعلان جنگ کند.

سوم: کشمکش بین المللی و انارشی بین المللی: مهم این است که هیچ قانون کلی بین کشور های حاکم وجود ندارد تا لااقل در تصمیم گیری های بین المللی کشور ها نظارت کند و همین است که کشور ها خود تصمیم می گیرند و خود اقدام می کنند. هر کشور با استفاده از انارشی بین المللی برای قدرتمند شدن و یا تضعیف قدرتمندان دست به کار است.

البته که این نظریه نو نیست. توسدید در این نظریه را بیش از دو هزار سال قبل نوشته است: "  ظهور آتن قدرت اتن،  لاسدومانیان را وادار به جنگ کرد."

والتز، هر سه نظریه بالا را وابسته به طبعیت می داند بدین لحاظ به نظر وی، اساس کشمکش در سطح بین المللی بستگی دارد به انسان، دولت و نظام دولت. که هر تحلیلگری به این سه توجه دارد.

عوامل دیگری که منجر به کشمکش و حتی جنگ بین کشور ها می شود،  برخورد منافع ، تفوق در منطقه و جهان و کسب قدرت، است.

دانشمندان شش نوع کشمکش بین المللی را مطرح کرده اند که از برخورد منافع به وجود می آیند. سه نوع آن وابسته به منافع مادی است و سه دیگر ائدولوژیکی:

سه عوامل مادی

1-  مشاجرات مرزی بین دو کشور

2- مشاجرات در استفاده آب ها و دریاچه ها

3- مشاجرات در اقتصاد و قاچاق مواد مخدره و جرائم دیگر

سه عوامل ائدولوژیکی

1-کشمکش های نژادی

2- کمشکش های مذهبی

3- کشمکش های ایدولوژیکی

 


 

 

[1] Howard causes of the Wars, p.22

 

منبع:

http://www.ariaye.com/dari8/siasi/balkhi4.html

نویسنده: میرویس بلخی - ٢۳ شهریور ۱۳٩٠

 نگــاهی کــوتاه به کتــاب "درون القــاعــده و طــالبان"

فــــرهنگی کتـــابخـــانه خــــاوران 

نوشته شده توسط میرویس بلخی

دوشنبه ، 14 شهریور 1390 ، 15:49

نگــاهی کــوتاه به کتــاب "درون القــاعــده و طــالبان"

با نام " سید سلیم شهزاد " خبر نگار و محقق پاکستانی آشنایی نداشتم. شاید این به دلیل تمرکز من به مطالعات حوزه خاور میانه و نویسندگان آن حوزه بود. اگر هم در مورد جنبش های افراطی و اسلام گرایی اسلامی در منطقه آسیای جنوبی نوشته ای را زیر و رو می کردم، بیشتر مقالات نویسندگان افغانستانی و یا احمد رشید و عامر میر از پاکستان بود. اما پس از آنکه کتاب " درون القاعده و طالبان " توسط یکی از دوستانم به من رسید و آن را مطالعه کردم، تعجب کردم که چگونه با این نویسنده و ژورنالیست بر نخورده و یا نوشته ای وی را نخوانده ام.

سلیم شهزاد در تارگاه رسمی مربوط به او در باره خود چنین نوشته است: " سید سلیم شهزاد، رئیس دفتر خبرگزاری " آسیا تامز آنلاین " در پاکستان است که اخبار مربوط به امنیت جهانی در درون آسیا را تحت پوشش قرار میدهد. او در مورد القاعده و طالبان در افغانستان و پاکستان فعالیت می کند و اما شتاخت و تحقیق وی در باره جنبش های اسلامی، او را به سفر های متعدد به عراق، لبنان، اردن، ایران، سوریه و ایالات متحده عربی کشانده است. " شهزاد در ارتباط گسترده با رهبران القاعده و طالبان در منطقه افغانستان و پاکستان بوده و با رهبران بسیار عمده آنان از جمله سراج الدین حقانی، شیخ عیسی مصری، الیاس کشمیری و دیگر کادر های درجه دوم و سوم مصاحبه ها انجام داده است. او نوشته ها و تحلیل ها و گزارش هایش را در روز نامه های  " ایشیا تامیز "، " لی موندی " ، " له ستامپا " و " داون " به ترتیب در هانک کانک، فرانسه، ایتالیا و پاکستان به نشر می سپرد.

این خبر نگار و نویسنده و کار شناس اسلام گرایی سر انجام در 29 ماه مئی 2011 در اسلام ربوده شد و 31 همین ماه جسدش در کانالی در جنوب شرق اسلام آباد پیدا شد که آثار شکنجه و زجر در بدن بی جان وی نمودار بود. پس از کشف جسد سلیم شهزاد، بسیاری از خبرنگاران معروف پاکستان و دنیا، سازمان استخبارات پاکستان ( آی اس آی ) را متهم به قتل وی کردند که همواره گزارش های از ائتلاف و کار سازی این سازمان با جنبش های مذهبی به نشر می رسانید.

اما دقیقا مدت کوتاه پیش از اختطاف و قتل، شهزاد کتابی نوشت به زبان انگلیسی به نام  () که در فارسی می توان " درون القاعده و طالبان – فراتر از لادن و 9/11 " ترجمه کرد. این کتاب را انتشارات  " پلوتو " به چاپ رسانید که دارای هشت فصل و یک مقدمه و یک پایانی است که جمعا در 260 صفحه تکمیل شده است. این کتاب دارای یک جلد جذاب با تصویر اسامه بن لادن و ایمن الظواهری می باشد که رنگ آن زرد است و نام کتاب با کلمات درشت نوشته شده و در پایان آن نام نویسنده به رنگ سفید چاپ شده است.

شخصیت های سیاسی و نویسندگان زیادی کتاب را تعریف و تمجید کرده اند که در آن میان هیلاری کلنتون، چارلز گلاس، دی تایمز، نیر روزین، گاریت پورتر، تونی آلیسون و حمید هارون می باشد.

این کتاب مثل همه کتاب های که نوشته می شوند، شامل نکات ضعیف و قوی هستند. به همین گونه اطلاعات آن نیز دارای نکات قوی و ضعیف هستند که به احتمال زیاد حدس و گمان های خود نویسنده و تحلیل های ذهنی وی است. خوب این را که خود شهزاد هم کتمان نکرده است و در جاه جای  کتاب نوشته است که بر اساس مصاحبه و یا مثلا ایمیل فلان شخصیت مذهبی و طالب، چنین حادثه و یا مسئله ممکن است.

کتاب با سبک و سیاق " هزار و یک شب " آغاز می شود که در حقیقت موضع نویسنده هدفمند بوده و می خواهد نقاب چهره القاعده و طالبان و کار های نا شایسته آی اس آی را بر دارد، اما صحنه ها و داستان ها متفاوت و پراکنده هستند. خود سلیم شهزاد این گونه خواسته است و هم می نویسد که کارش همان صحنه تئاتر هزار و یک شب است. خوب درست است که سلیم شهزاد این قصه را به هزار شب رساند و هزار داستان برای ما گفت، اما خودش در شب هزار و یکمین شب، به همین زنجیره داستان هایش پیوست و حالا نیاز به کسی است و یا به فرصت زمان که هزار و یکمین داستان را دیگری بگوید و آن در مورد قتل مرموز خود این داستان سرا است.

از اینکه داستان های پراکنده و هدفمند هزار و یک شب سید سلیم شهزاد که می خواست آی اس آی را مصروف و مجذوب کند و نگذارد که چون آن شاه ظالم که دختر وزیر را نکشد، در هر فصل جداگانه است، ما هم نمی خواهیم آنرا فصل واره نقد بکنیم و بهتر است که در جملات بسیار مختصر از نکات قوت و ضعف نظری فردی خودمان را ارائه بدهیم.

نکات قوت کتاب :

1-/ تحلیل بسیار دقیق از استراتیژی های رهبران القاعده  در افغانستان و پاکستان که بر مبانی باور های دینی از جمله استناد به حدیث پیامبر مبنی بر اینکه در آخر زمان قیام مردم خراسان باعث خروج اما مهدی می شود.

2-/ تحلیل گسترش میدان نبرد طالبان در حوزه کشمیر، هند و ایران در این منطقه و یمن و سومالی در دور دست های آسیایی جنوبی و پیوند این جبهه سازی با مبارزات آنان در برابر قوه های ناتو و ارتش پاکستان در افغانستان و پاکستان.

3-/  تحلیل چگونگی سرباز گیری رهبران القاعده از مردم محلی مناطق پشتون نشین سرحدی در میان وزیری ها، محسودی ها و دیگر اقوام قبائل پاکستان و نفوذ ائدولوژی دینی میان ارتشیان پاکستانی.

4-/ معرفی شخصیت های بسیار حساس و بنیادی در پشت صحنه فکری القاعده و طالبان که باعث نفوذ در میان مردم عوام شده است و از جمله گسترش باور های " تکفیر " در میان مردم قبائل.

5-/ تحلیل مبارزات جداگانه گروه های اسلامی به نام القاعده و یا متاثر ار القاعده در پاکستان و افغانستان که چگونه فضای شناختی حرکت طالبان و اهداف القاعده را مشکوک و پیچیده کرده است.

6-/ تحلیل سکوت و عدم اعتراض و در بسا هنگام، همکاری القاعده از حملات انتحاری در برابر مردم مسلمان در افغانستان و پاکستان که باعث کشته شدن مردم بیگناه و بی دفاع می شود.

7-/ تحلیل و ارائه اسناد در باره پیوند های گروه های سیاسی و تروریستی چون جند الله ایران و مبارزین کشمیری با القاعده و طالبان و رد و بدل اندیشه و نیروی انسانی برای مبارزه با مخالفان.

8-/ اطلاعات در باره ساختار های درونی شبکه القاعده در مبارزات درون منطقه آسیای جنوبی و در جهان که به نام سازمان های متفاوت در فعالیت هستند.

9/ اطلاعات بسیار مفید از جنگ مطبوعاتی القاعده می دهد که چگونه با استفاده از ابزار های الکترونیک و مدرن دنبال نشر و توزیع افکار و برنامه های خود هستند و نیرو جمع می کنند.

10/ تحلیل خوب جامعه شناختی از قبائل پشتون می دهد و سیاست های تغیر موضع نیرو های القاعده را بیان می دارد که چسان " پیر و کلان سالاری " را به " جوان سالاری " تبدیل می کنند.

 

نکات ضعف کتاب :

1-/ عدم تفکیک نویسنده بین اسلام گرایان عربی و محلی در پاکستان و افغانستان و همینگونه استناد به احادیث ضعیف پیامبر که اکثر گروه القاعده  و عرب ها باور ندارند و این باور ملا های محلی است.

2-/ در ساختار های استراتیژیک مبارزات القاعده و طالبان از روابط ملا عمر و اسامه سخنی در میان نیامده و روشن نمی کند که آندو در همیاری کار می کرده اند و یا جدا گانه.

3-/ هیچ اطلاعی از مبانی اقتصادی و فکری القاعده در دنیای بیرون از حوزه آسیای جنوبی نمی دهد و نقش علمای عرب را در تقویت جوانان عرب نا دیده می گیرد.

4-/ ادعای اینکه احمد شاه مسعود بار ها برنامه فرار به تاجکستان گرفت و اما دو باره به دلائلی دست از این اقدام برداشت، حالانکه همه نزدیکان و دشمنان مسعود از همان دوران جهاد تا حال بر این امر تکذیب کرده اند که گویا مسعود به بیرون از افغانستان فرار کند.

5-/  اکثر نهاد های که در برابر هند  عملیات تروریستی انجام می دهد را مستقر در خاک افغانستان می داند که مغایر با گفته های پیش خود او در همین کتاب است.

6-/ نگارش کتاب به سبکی است که از فرماندهان طالب و القاعده چهره های بسیار افسانه ای و کاریزماتیک می سازد که نمیدانم چرا چنین نکارشی صورت گرفته است و شهزاد خودش نیز به اتهام دست داشتن با القاعده کشته شده است.

 

بطور فشرده باید گفت که این کتاب برای کسانی که می خواهند تحول منطقه و فرایند مبارزات اسلام گرایی را دنبال می کند، خالی از مفاد نبوده و در شناخت و قایع گذشته و تحلیل های آنیده کمک فراوان خواهد کرد. دقیقا معلوم نیست که خود نویسنده تا چه حد در ارتباط با القاعده بوده و در چه حدی همکاری داشته است اما سبک کتاب دوستان کم مطالعه و کم آگاه را شیفته و بافته شخصیت های عضو القاعده می کند که بنا باید خیلی این قشر دوستان محتاطانه کتاب را مطالعه کنند و بر همه اطلاعات و گفته ها باور نکنند.

 

میرویس بلخی

 

منبع:

http://www.khawaran.com/%DA%A9%D8%AA%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D9%86%DA%AF%D9%80%D9%80%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%80%D9%80%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%B9%D9%80%D9%80%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B7%D9%80%D9%80%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86.html

نویسنده: میرویس بلخی - ٢۱ شهریور ۱۳٩٠

 

:The Wikipedia Encyclopaedia define Khulm (Tashqurghan) as


Kholm or Khulm is a town, until recently, in Samangan province, and now in Balkh province of northern Afghanistan 60 km east of Mazar-i-Sharif one-third of the way to Konduz. Kholm is an ancient town located on the fertile, inland delta fan of the Khulm River (Darya-i Khulm). As such, it is an agriculturally rich locale and densely populated. It is famous for its covered market, and is a centre for trading in sheep and wool. The town is slightly to the south of the ruins of the ancient town of Aornos, destroyed in the mid-16th century

 

Khulm Narrow Pass ( TANGI ) 2007

 




The remmant of old city of Khulm in Silk Road

=====================================================

,The brave’s Caravan, the harnesses of camels in hands

.running with the hearts brimful of affection

!Their way be white

[the murmuring of the voice of TANGI’s river[1

,with the sound of the midway camels’ bells

:Slowly tells story

This TANGI is the same

,Its sky is blue

.In its down there is a river brighter than moon

,the hoof sign of DULDUL[2] in its crag


.Ali[3] rides it till the summit of the world

!Yes, yes

:This TANGI is the same

,I don’t know the number nor the history knows

How many Caravan of the night riders

,In those milky and moonlit nights

.[passed the incisures of chest of TAKZAR[4

One "TAGZAR" the other "TUNJ[5]" the twin

,remembers thousands stories of the sufferings of the times

.the passages of the selfish world-seekers

,And each night hundreds of caravans

,their goods are silk

were passing by this gold scattering and warlike TANGI

.to the seas and countries

Yes, yes. this is the same TANGI

thousands caravans of generous men

in those dark nights and cold land

Besides water, and in between rocks

to those nights

that the bitter wind of autumn

wouldn’t allow the sparks of the silex

.to say to the ears of cottons

 and the rocky land

.still tells those bitter and sweat stories to the wind


Dears, from that glory of KHULM[6] only myth remains 

And BANU SHAHR[7] is slept down in the bosom of sands

from those Samanid Kings, not remained one in the history


The sons of TAGIN[8] also defeated the glory of sons of SAMAN in this TANGI

.but itself lighted as spark once and then nothing

its prairie opponent to gardens and orchards

the water of its river is like ZAMZAM[9] spring

.and its (fig) is the witness paradise

Dears, from that glory of KHULM only myth remains


and in a warm and long mid day

I heard that the story tellers of wind

:reads secrets to the ear of Oxus River

!Wonderful were the times

there were the headmen who left this land

saying good bye to SHAR BANU they crossed Oxus and migrated with riders of silk road

.There along the Nile founded godly throne

[The gods that their roots were KHULMI[10

,and their foliage was from the braves of Nile

.and each of them built wonderful gardens and palaces there

and this myth still among the riders of the caravan


Flowing in the art of the story tellers

and their footpaths in the mountain and BANU SHAHR


.Still remains

______________________________________________________ 

[1]  TANGI - the wonderful and natural “narrow pass” in the city of Khulm located in Balkh province by which thousands years the caravans were travelling across the Silk Road

[2]  DULDUL- the mythological horse of Hazrat Ali- the fourth caliph of Islam by which he is supposed to travelled that place in the local myths 

[3] Ali- the fourth caliph of Islam who has a mythological place among local people

[4]  TAKZAR – (Place of deer) the famous mountain of Khulm which is locates in the south eastern of the city

[5]  TUNJ– the Mountain which stands beside TAKZAR in the south western of the city. These two mountains are separated by the famous TANGI (narrow pass)

[6] KHULM- The old city located in the east of Balkh province in the bank of Oxus River which was once with glory

[7]  BANU SHAHR- (The City of Madam) is one of the oldest parts of the Khulm city where a woman built it and she ruled the city till her death. Today its ruins remained

[8] TAGIN- the name of ALAP TAGIN the grand fathers of Mahmud of Ghazna who fought with Samanid King in the narrow pass of Khulm and defeated which resulted to the rise of Ghaznavid dynasty

[9]  ZAMZAM- refers to the sacred spring in Mecca

[10]  It is again a myth that one of the Pharaoh of Egypt was fromKhulm who migrated to Egypt and later on he becomes king

 

-------------

Poem by Barzeen Mihr

Translated by Mirwais Balkhi

نویسنده: میرویس بلخی - ۱٩ شهریور ۱۳٩٠

 

وقتی تو رفتی، رهبرم!

پامیر بی تندیس شد و مجسمه آزادی افتاد

پرنده ها دیگر به تماشای بهار نیامدند

ده سال گذشت

مثل ده روز می ماند

و من حقیر چیزی ندارم برایت پیشکش کنم

اشک هایم خشکید

بغض در گلویم پیچید

و جز دستان لرزانم و فکر ویرانم ماند تا چند کلمه در فراق تو بسراید.

 

===========================================

 

"در فراق مسعود"

 ستاره بار دیگر شب به جستجوی تو است

و ماهتاب سحرگاه به سوی کوی تو است

 و آفتاب جهانتاب و زرد رنگ تموز

گرفته حال و پریشان به یاد روی تو است

 بنفشه در دل صحرا و لاله در کوهسار

در انتظار تماشاه و عطرو بوی تو است

 صدای ناله دریا، سرود  باد صبا

به دشت و کوه و دمن هردو قصه گوی تو است

 تو رفتی و زفراقت اگرچه یک دهه شد

تمام شهر هم اکنون خمار روی تو است

 قیامتی که به پا کردی بعد رفتن خود

نشد تمام هنوز هم، که گفتگوی تو است

 چه نسل ها که پس از تو به راه تو بروند

تا بهنگام که شمشیر کف عدوی تو است

 هزار رستم دستان و آرش و سهراب

درفش فتح بلند کرده در سکوی تو است

 

میرویس بلخی

نویسنده: میرویس بلخی - ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

 

 

I Build
...........................

,If I made Hell; I also make you Paradise

.Oh my motherland I build, at last I build you

,I'm not so lazy that they say

.I build you with Pen, if I destroyed you with weapon

.Mirror in mirror on the path of emotion

.Stone in stone I build you for oppression

whoever came, poured bomb on you

.I build you from those hot pieces of the bombs

,Don’t worry O the destroyed but beautiful home

.I build you with the breaths of my wishes

,As you grow more beautiful, I become mare and flower

.Believe me, one in other way I build you

.............................................................

Poem by Sami Hamid

Translated by Mirwais Balkhi

نویسنده: میرویس بلخی - ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

..........................................................

!Do not taunt the tired wayfarers
.Do not kiss the hands of brigands


,When a bow is old, and the arrow
.Do not shot target with it


Oh the people rely on the living
!Do not crown the dead people


Never a earthenware changes jewel
!Do not add soil to the eyes of people


,Since you are the member of the caravan
.Do not loot the caravan with thieves


,When you drink wine with friend frankly
.Do not eat a mouthful with other secretly

................................................................................

Poem by Raziq Fani

Translated by Mirwais Balkhi

نویسنده: میرویس بلخی - ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

چکیده ای در باره تروریسم


نوشته میرویس بلخی

-------------------------------------------------------

از حادثه تروریستی 11 سپتامبر در آمریکا، جهان یکبار بیدار شد و خطر تروریسم را دریافت که نه تنها بر کشور های پس مانده و سومی خطر ایجاد می کنند که بر جهان مترق و اولی نیز می تواند به چالش بکشد. اما تروریسم خود پدیده نو نیست بلکه یک قدم دیگر از جنگ است که مانند سایر انواع جنگ ها وجود دارد.

ترورییسم وابسته است به خشونت سیاسی که مردم را هدف قرار میدهد بدون آن که قرق میان آنان قائل شود. اما ترورسیم به عنوان نوع جنگ نسبت به همه انواع جنگ مغلقتر است. مثلا در جنگ های چریکی دشمن مشخص می شود و گاهی از پشت پرده آشکار شده می جنگد و راهکاری سیاسی روشنی دارد در حالیکه تروریست ها به ندرت شناسایی می شوند و نیز همیشه در پشت پرده ها فعالیت دارند و هیچگاهی خود را رونما نمی کنند. حتی راهکار سیاسی ویژه ای ندارند.

در گذشته ها تروزریسم بیشتر در خاور میانه و آسیای جنوبی و اروپا و امریکا وجود داشت که بعد ها به مرور زمان، تروزیسم بین المللی شکل گرفت که حمله بر تجارت جهانی در سال 1993 در آمریکا نمونه بارز آن می باشد.

 حمله تروریستی یازدهم سپتامبر شکل امروزی تروریسم را به نمایش گذاشت و نخستین بار تاثر روانی آن مورد بحث قرار گرفت، حالانکه خسارات فزیکی حمله مذکر کم نبود و به مراتیب بیشتر از حملات تروریستی گذشته بود.

معمولا تروریسم بواسطه جناح های تند رو افراطی  انجام می گیرد زیرا یگانه وسیله جلب مردم است. گروه های تروریستی معمولا از سایر فعالیت های سیاسی، اجتماعی و نظامی محروم می شوند و در اخر کار دست به چنین اقدامات می زنند.

در عرصه سیاست و روابط بین المللی نیز تروریست ها بی باک تر از دولت ها در خدشه دار کردن این سیاست دست بکار می شوند، زیرا آنان بدون دولت هستند و بستگی به سیاست بین المللی ندارند این است که وقتی گروهی سیاسی و یا حتی تروریستی به قدرت می رسد و مشروعیت پیدا می کند، دیگر دنبال اعمال تروریستی نمی رود. نمونه بارز آن را می توان  جنبش آزادی بخش فسطین مشاهده کرد که بعد از مشروعیت در کرانه باختری روز اردن و نوار غزه، دیگر دست به اعمال تروریستی نزد.

دانشمندان یکی از عوامل بسیار مهم ظهور تروریسم در دولت ها را ، اعمال نادرست خود دولت ها می دانند که با فشار و زور بر شهروندنان و یا با رفتار نادرست برای سرکوب کردن گروه های شورشی عامل ظهور تروریسم می شوند. مثلا در سال 1995 حمله روسیه بر چیچین و کشتار زیاد مردم این منطقه و تنگ کردن فضا بر مردم باعث شد که شورشیان د ست به خملات تروریستی در خاک مسکو بزند.

ضعیف ترین تعریف تروریسم را " کشتار نظامیان با یونیفورم " کرده اند که گروه های تروریستی به شهرواندان کشور کاری ندارند اما به همه کسانی که در دولت وظیفه نظامی دارند، مورد هدف قرار می گیرند. نمونه این نوع تروریسم حملات تروریستی  سال 1983 در لبنان است که یک گروه تروریستان توسط یک موتر عامل مواد منفجره بر موتری سربازان دریایی آمریکایی حمله برد که 243 نفر کشته شدند.

بنا تروریسم و سیر آن را در این نوشته بسیار کوتاه چنین رد یابی می کنیم که برای جلوگیری آن باید در قدم نخست خود دولت ها دست به اعمال درست از قبیل جلب توجه شهروندان بزنند که هیچ شهروند احساس دور بودن از دولت نکند و خود را شامل برنامه های پیشبردی آن بدانند.

 ..................................................

 

پایان


 
نویسنده: میرویس بلخی - ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

سه متفکر کلیدی در سیاست بین الملل 

(چکیده شهرت ایشان)

 

 نوشته: میرویس بلخی

...........................................................................

 

1- ریمون ارون


ریموند ارون در سال 1905 در پاریس تولد شد. درست سالی که ژان پل سارتر تولد شده است. هردو در مکتب ممتاز ایکول نورمال سوپریر تعلیمات خود را به پایان رسانیدند. مکتبی که نویسندگان و سیاستمدرانی چون کلود لیوی استراس، لیون بلون، جرجیس پمپیدو و میشل فکولت از آن فارغ شده اند. اگرچه که ژان پل سارتر چهره به نامتری است نسبت به ارون بود زیرا گالویسم و کمونیسم ستیزی دامنه دار ارون، بین سال های 1940 تا 1970 در میان روشنفکران جناح چپ فرانسه به یک انسان منفور درآمده بود. شهرت وی از زمان مرگش در سال 1983 پس از مقایسه با حریف قدیم او " سارتر "  نمایان شد.

آثار ارون چنان گسترده و پیچیده است که به مشکل می شود فشرده آن را بیان کرد. او یک ژورنالیست و همچنان یک جامعه شناس بود و اما علاقه فکری وی به سرعت از این مرز ها گذشت و شاگردان سیاست بین الملل را متاثر کرد. در روابط بین الملل، ارون را از کتاب " جنگ و صلح " که در زبان انگلیسی در سال 1966 نشر شد، می شناسند. با اضافه این کتاب که سیر برهانی و ژرف های تاریخی فهم آن را بر شاگردان مشکل کرده بود، ارون را از تحلیل های برنده وضع دشوار استراتیژی در عصر هسته ای نیز می شناسند. ریموند ارون را در حالیکه در شمار مکتب واقعگرایی گنجانیده ایم، باید یاد آورد شد که روش خود وی نیز در مطالعات سیاست بین الملل و و در بین متفکران واقعگرایی آمریکای شمالی قابل تحسین است.

ارون به عنوان یک یهودی فرانسوی که چندی پیش از به قدرت رسیدن هتلر در آلمان در این کشور زندگی کرده بود به شدت از پیدایش فاشیسم در اروپا و استالینیسم در شوروی واکنش نشان داد که این عمل وی را از سایر روشنفکران فرانسوی دردوره پس از جنگ، مجزا ساخت . علی الرغم تمرین فلسفی نظریه های انتزاعی  تاریخ که شامل آثار هگل و مارکس می شود، تنفر وی از باور های یوتوپیایی و همه انواع توتالیتریانیسم فضای بدگمانی انتقادی را در نوشته هایش گشود تا جائکه نقش و توانایی سیاست در ایجاد زندگی خوب بدون استفاده زور ومصرف دیگران، را به کلی انکار کرد. در 1978 نوشت:

" پیدایش سوسیالیسم ملی....و الهام سیاست به شکل جوهر مکالمه ای، مجبورم که تا در برابر خودم به مباحثه بردازم."

این تجربه ارون را آهسته آهسته به سوی لیبرالیسم سوق داد تا جائکه به یکی از تحسین کنندگان نوشته های ماکس وبرشد.

............................................................. 

 

2- ادوراد هلت کار


ادوارد هالت کار بیشتر در اثر کتاب خود " بیست سال بحران " شناخته شده است که در یک چهار چوب اثرگذار تحلیلی حاوی انتقادات شدید وی از راهکار های سیاسی غرب است که در جریان دو جنگ جهانی کاربرد داشته است.  نوشته های کار کمک های زیادی در تاسس واژگان نمود که نظریه بین الملل در قرن بیست بر آن استوار بوده است مانند واقعگرایان، آرمانگرایان و یا یوتوپیان ها. کار این مباحثه را آغاز نکرد و نه هم خودش را در این چهار چوب مقید نمود بلکه کاری وی کرد، عبارت بود از به اثبات رسانیدن دو مفهوم متضاد پیشرفت تاریخی که در اندیشه و عمل سیاست بین الملل وجود دارند.

 ...............................................

 

3- رابرت گلپین


رابرت جی. گلپین پروفیسور سیاست و امور بین المللی در دانشکده ودرو ویلسون در دانشگاه پرنستون است. او از همکاران و همچنان معاون  انجمن علوم سیاسی آمریکا بوده است بنا بر نوشته های در اقتصاد سیاسی به شهرت رسید. در پاسخ به کسانیکه به این باور بودند که واقعگرایی  بطور افراط مربوط به سیاست امنیت نظامی بوده و تمایلی به نیروی های اقتصادی نداشتند، دوباره به سیاست واقعگرایی ( نقش قدرت در شکل دهی روابط ملل ) سرو سامان داد که نیروی های بین المللی اقتصادی ( طبیعت و پویایی شرکت در بازار ها ) در آن نقش پیدا کرد.

برعلاوه، گلپین یکی از محدوده واقعگرایانی است که در باره " تغیر " به ویژه در باره پیدایش و زوال دولت ها، بحث کرده است که از دو دهه به این طرف باعث رشد در زمینه سیاست بین الملل شده است.

.................

این سه متفکر در زیر شاخه تئوری های واقع گرایی در سیاست بین الملل قرار داشته اند که بیشتر موضوعات نوشته های آنان نیز انارشی و کسب قدرت است.

 

پایان

نویسنده: میرویس بلخی - ۱٤ شهریور ۱۳٩٠

 

برخورد تمدن ها

 


نوشته: ساموئل هانتینگتون

برگردان: میرویس بلخی

 ....................................................................................................................

طرح آینده زدو خورد ها:

سیاست جهانی وارد مرحله نوین می شود. و بدون شک روشنفکران در تصورات زیادی در باره این مرحله دارند دارند که این تازگی در چه جهت می رود: پایان تاریخ، برگشت رقابت های دولت ملت های سنتی و پایان دولت ملت ها در نتیجه جنگ بین قبیله گرایی و جهانی شدن. هر کدام این نظریات انعکاس واقعیت های در جهان ما هستند. اما تا هنوز با وجود ایجاد نظریات مختلف  دانشمندان سیاسی یکی از عمده ترین و مرکزی ترین نظریه ای را که آنیده سیاست جهانی را بدنبال خود می کشد، به بوته ای فراموشی سپرده اند.

این فرضیه ای من است که بنیاد و شالود ای برخورد های آینده در جهان ائدولوژیک و اقتصادی نخواهد بود بل بزرگترین منبع این برخورد های آینده را منابع فرهنگی ملت ها بوجود خواهند آورد . دولت ملت ها به عنوان قوی ترین عاملان این سیاست در روابط بین الملل باقی خواهند ماند اما منبع زد و بند ها نیز فرهنگ های جدا از هم همین دو لت ملت ها و مردمان تمدن های مختلف  خواهند بود که با هم برخورد خواهند کرد.

جنگ بین تمدن ها آخرین مرحله ای  تکامل برخورد ها در جهان امروزی ما خواهد بود. یک ونیم قرن پس از پیدایش نظام نوین بین المللی پس از صلح ویستفالی، برخورد جهان غرب عمدتا بین شهزادگان، امپراتور ها، شاهان مطلقه، و شاهان مشروطه که بدنبال گسترش بوروکراسی  و قلمرو بودند، بود. در همین روند بود که دولت ملت ها نیز تشکیل شدند و بدنبال انقلاب فرانسه، سمت برخورد تغیر کرد و منبع برخورد ها مردم در برابر مردم شدند تا شهزادهگان که در همه جا با هم درگیر بودند و چنانچه که آر.آر پالمر اشاره می کند: " جنگ های شاهان خاتمه پیدا کرده بودند که جنگ های مردم آغاز یافت." طرح سده نوزدهم با جنگ اول جهانی پایان یافت. سپس در نتیجه انقلاب روسیه و واکنش ها در برابر آن، برخورد ملت ها به برخورد ائدولوژی ها تغیر کرد. نخست برخورد بین کمونیسم، نازیسم و فاشیسم و لیبرال دموکراسی و پس از آن بین کمونیسم و لیبرال دموکراسی. در جریان جنگ سرد، یکبار دیگر روند برخورد ها تغیر جهت داد و به برخورد دو قدرت بزرگ ها تبدیل شد که هیچکدام دولت ملت نبودند و هر دو هویت خود را در قالب ائدولوژی بیان می کردند.

این برخورد های شهزادگان، ملت ها و ائدولوژی ها  اساسا برخورد های بود که در بین تمدن غرب انجام پذیرفت که به تعبیرویلهم لیند می شود آن را " جنگ های داخی غرب " گفت که آن جنگ های سده های هفدهم، هجدهم و نزدهم با جنگ های جهانی و جنگ سرد ، همه را در بر می گیرد. همراه با به پایان رسیدن جنگ سرد، سیاست بین المللی نیز مرحله آروپایی اش را پشت سر گذاشت و مرکزیت آن بین غرب و تمدن های غیر غربی و در کل در تمدن های غیر غربی قرار گرفت. در سیاست تمدن ها، مردم و حکومت های تمدن های دیگر از بار استعمار غربی شانه خالی کردند و دیگر به عنوان هدف برای غرب نماندند و در کنار آن با غرب یکجا رفتند به دنبال حرکت و شکال دادن به تاریخ.

طبیعت تمدن ها:

در جریان جنگ سرد، جهان به سه بخش اول، دوم وسوم تقسیم شد. این تقسیمات در جهان امروزی دیگر وجود ندارند. امروز کشور های گروه تشکیل شده اند که نه بر مبنای نظام سیاسی و اقتصادی آنان بلکه برمبنای فرهنگ و تمدن مشترک این کشور ها، یکجا شده اند.

هدف ما چیست آنگاه که ما از تمدن صحبت می کنیم؟ تمدن یک نهاد فرهنگی است. روستا ها، حوزه ها، گروه های نژادی، ملیت ها، گروه های مذهبی و همه در نابرابری فرهنگی در سطوح مختلف قرار دارند. فرهنگ یک روستا در جنوب ایتالیا فرق می کند از روستای که در شمال این کشور قرار دارد. اما هردو روستا دارای فرهنگ مشترک هستند که آنان را از فرهنگ  روستا های آلمان جدا می کند. و همینطور جامعه اروپایی در کل دارایی فرهنگ  مشترکی هستند که آن را با جامعه های عرب و پین متفاوت می سازد. اما عرب و چین و جامعه های اروپایی از این بیش دیگر مشترکات فرهنگی ندارند. بنابرین تمدن بلند ترین  تجمع فرهنگی مردم و وسیع ترین سطوح شناخت فرهنگی مختصر شده مردم  است که انان را از دیگران متمایز می سازد. و این مشترکا با  عناصر عینی تعریف: مانند زبان، تاریخ، دین، عرف و نهاد و عناصر ذهنی  شناخت خودی مردم، شده است. مردم سطوح مختلف شناخت دارند:  یک شهروند رومی هویت خود را با درجاتی مختلف به عنوان یک رومی، یک ایتالیایی کاتولیک، یک مسیحی، یک اروپایی و سر انجام یک غربی می شناساند . تمدن که نهایتا او به آن نسبت دارد، وسیع ترین  سطح هویت وی است که خود را معرفی می کند. مردم خود را تعریف دوباره می کنند، بنابرین ترکیب و مرز های تمدن ها تغیر می کنند.

تمدن ها شامل شمار زیاد و کم مردمان می شوند مانند چین که شمار مردم آن زیاد اما یک دولت فرض می شود و از طرف دیگر، انگلو فون ها که تعداد مردمان آن کم هستند. یک تمدن شامل دولت ملت های زیادی می شوند مانند تمدن غرب، آمریکای لاتین و جهان عرب و یا شامل یک دولت مثل جاپان. تمدن ها امتزاجی و اشتراکی اند و گاهی شامل چند تمدن می شوند. تمدن غرب دو متغیر دارد: اروپایی و آمریکای شمالی ، تمدن اسلام شامل اعراب، ترک و جزایر پراکنده مالی است. باوجود آنکه تمدن ها نهاد های پر معنی هستند، و زمانی واقعی اند که خط بین آنان کم رنگ باشد. تمدن ها پویا اند: ظهور و زوال دارند، یکجا و پراکنده می شوند و چنانچه که دانشجویان تاریخ می دانند، بسا تمدن های بودند که در ریگستان رمان مدفون شده اند.

غربی ها بدین باور اند که دولت ملت ها بازیگران اصلی روابط بین المللی هستند و از چند قرن بدین سو این روند بوده است. گسترده ترین تاریخ بشر تاریخ تمدن ها بوده است و در یک مطالعه تاریخ، آرنولد توینبی، 21 تمدن را شناسایی کرده است که در جهان معصر ما تنها شش آن زنده و پا برجا است.

 

چرا تمدن ها برخورد خواهند کرد:

هویت تمدنی در آینده بسیار پیدا خواهد کرد و جهان نیز به پیمانه زیاد ار در اقر متقابل هفت تا هشت تمدن شکل خواد گرفت. این تمدن ها شامل: تمدن غرب، تمدن کنفسیوس (چین)،  تمدن جاپان، تمدن آسلام، تمدن هندو، تمدن آمریکای لاتین، تمدن ارتدکس- سلواک و شاید تمدن افریقا، می باشند. مهمترین زدو خورد های آینده بر مبنای جدایی و اشتباهات فرهنگی همین تمدن ها اتفاق خواهد افتاد .

چرا چنین خواد شد؟

نخست اینکه تفاوت بین تمدن ها نه تنها  واقعی هستند بلکه ، اساسی نیز هستند. تمدن ها از همدیگز تنها بر اساس تاریخ، زبان، فرهنگ، سنت و از همه مهمتر، دین جدا شده اند. مردمان تمدن های مختلف، دیدگاه های مختلفی در مورد رابطه انسان و خدا، فرد و گروه، شهروند و دولت، والدین و فرزندان، زن و شوهر و سر انجام حقوق، مسئولیت، آزادی، صلاحیت، مساوات و نظام وراثت،  دارند. این تفاوت ها زائیده سده ها است و به این زودی ها نا پدید شدنی نیستند. این تفاوت ها بنیادی تر از تفاوت های ائدولوژیک و رژیم های سیاسی اند. تفاوت ها ضرورتا به معنی برخورد نیست و برخورد نیز به همین طور، خشونت معنی نمی دهد. اما در طول سده ها، تفاوت ها منجر به خشونت های فراوانی در بین تمدن ها شده است.

دوم اینکه، جهان ما دارد هر روز کوچکتر می شود و کنش و واکنش  مردمان مختلف با هم دارد زیاد می شود و همین عمل و عکس العمل ها  در این جهان کوچک شده باعث آگاهی مردمان مختلف از یکدیگر شده جامعه های جدا گانه تشکیل می شود. مهاجرت های افریقای شمالی به فرانسه، بین فرانسوی ها دشمنی ایجاد کرده است در حالیکه از طرف دیگر کاتولیک های اروپایی در پذیرش مهاجرت ها هنوز تاکید دارند و آن را می پذیرند. امریکائیان در برابر سرمایه گذاری جاپانی در کشور خود  دید منفی دارند تا اینکه یک یک اروپایی و یا کانادایی سرمایه گزاری کند. به همین طور چنانچه که دونالد هورویتز اشاره کرده است: " یک ایبو شاید... در شرق نایجریا یک  ایبو ی اویری و یا ایبوی اونیشا خوانده شود در حالیکه در لاگوس تنها ایبو خوانده می شود، در لندن این فرد نایجریایی خوانده می شود و در نیویارک بدون شک به وی افریقایی می گویند. کنش های متقابل انسان ها در تمدن های مختلف، آگاهی تمدنی بار می آورد که نتیجه آن قوت دادن دادن به اختلافات  و دشمنی ها می شود و مردم را وادار می کند تا به تاریخ دقیق شوند.

سوم اینکه روند مدرنیته شدن اقتصاد و تغیرات اجتماعی در سراسر دنیا باعث می شود تا مردمان هویت های محلی خود ایشان را به مرور زمان رها کنند. حتی دولت- ملت نیز برای ظرفیت های بزرگ هویتی ان مردم نمی گنجد. در بسا نقاط جهان ادیان این خلا ها را پر می کند و بنام  جنبش بنیاد گرایی به این سمت روان است. چنین جنبش ها در مسیحیت، یهودیت، بودایی، هندو و اسلام وجود دارد. در بسیار کشور ها مردمان که به بنیاد گرایی بستگی دارند، از طبقه جوانان، تحصیل کرده ها، تکنو کرات های طبقه میانه، متخصصین و بازرگانان می باشند. و چنانچه که جورج وایگل می فرماید:  "سکولار زدایی در اخیر سده بیستم از عوامل مهم زندگی به شمار می رود." و دین همانطور که  گیلی کیپل اشاره می فرماید،  اساس هویت انسان را تشکیل می دهد و مرز های ملی می کشد و تمدن ها را یکپارچه می کند.

چهارم اینکه آگاهی تمدن در اصل با نقش دو جانبه غرب  دارد فراهم می شود. در یک طرف، غرب فعلا در اوج فدرت جهانی قرار دارد و از طرف دیگر  پدیده ریشوی برگشت در ملل غیر اروپایی پا گرفته و دارد تقویت می شود. می شنویم که روند آسیایی کردن در جاپان و هندی کردن نهرو در هند، دوباره اسلامی کردن در خاور میانه، سقوط اندیشه سوسیالیسم و ملیت گرایی غربی و اروپایی سازی در برابر روسیه سازی یلتسین از گفتمان ها و روند های داغ روز در جهان ما است. بنا برین، غرب در اوج قدرت در برابر غیر غرب مواجه خواهد شد که آرزوی و خواهش شکل دادن جهان به سمت غیر غربی است.

در گذشته ها، نخبگان جامعه های شرقی، اکثرا کسانی بودند که به نوعی به غرب وابستگی داشتند و در دانشگاه های آکسفود، سوربن و ستانداست درس آموخته و بسیار ارزش های غربی را پذیرفته بودند که در عین زمان مردمان غیر غربی با اصالت فرهنگی  بومی خود رنگ گرفته بودند و امروز مسئله عکس قضیه شده است. یک روند غرب ستیزی نخبه ای و تشویق فرهنگ بومی توسط روشنفکران غیر غربی در پیشرفت است در عین حال که بسیاری از آداب و رسوم و عادات امریکایی در بین دیگر ملت ها، نفوذ کرده است.

پنجم اینکه خصوصیت های فرهنگی به آسانی و سادگی با همدیگر قابل سازش نیستند، چنان که  جبهه های سیاسی و اقتصادی اند. در شوروی سابق، کمونیست ها دموکرات شدند، ثروتمندان فقیر و فقرا، ثروتمند شدند اما هیچگاهی روسی، استونیایی و یا آذری، ارمنی نشد. در برخورد های طبقاتی و ائدولوژیک پرسش مهم این است که : " به کدام جناح وابسته هستی؟ " و این وابستگی بسیار زود قابل تغیر است اما در برخورد تمدن ها پرسش این است که تو چه هستی؟ و این چیزیست غیر قابل تغیر. این را نیز می دانیم که از بوسنی تا کاکاسوس و تا سودان، پاسخ غلط به این پرسش به معنی شلیک گلوله در مغز است. حتی بیشتر از نژاد، دین نقش مهم تری در شناخت هویت تمدنی دارد. مثلا یک انسان امکان دارد که نیمه فرانسوی و نیمه عرب باشد، اما امکان ندارد که نیمه مسلمان و نیمه کاتولیک باشد.

و سر انجام اینکه منطقه گرایی اقتصادی در هنگام رشد است. تناسابات بازرگانی  بین المنطقه ای از سال 1980 تا 1989 در اروپا، از 51% به 59% افزایش پیدا کرده است و به همینطور در شرق  آسیا این درصدی  از 33% به 37% و در آمریکای شمالی از 32% به 37%، افزایش یافته است.

 

ادامه دارد ...

 

نویسنده: میرویس بلخی - ۱۳ شهریور ۱۳٩٠

مسجد ابن بطوطه در دهلی نو

........................................................................

بیجا نیست اگر گفته اند، انسان ارباب العجائب است و بر بی کرانه های سفر می کند که هیچ موجود زنده ای را در آنجا ها مجال رسیدن نیست و نه هم فکر آن را می کند. بیان این بی کرانه ها زبان بی زبان ها می خواهد و سخن به کلام ها. جای که به قول شاعر شیراز " آنجا جمله اعضا  چشم است ". اینجاست که این موهبت های بشری: چشم و گوش و عقل و خرد و انسانیت و وو ...همه نا کاره می شوند و احساس قهرمان تکتاز میدان است. بیان آن را باید با احساس گفت و با احساس شنید و همین.

امروز هم یک از روز ها در زنجیره تقویم ماه وسال است مثل هزاران در هزار سال، خورشید از شرق برخاست و زمین و زمان طبق روال همیشگی در گردش اند و انسان ها هم هرکدام سر برگریبان روز گار فرو برده و از خزانه آن قوت و لایموتی می دزدند و یا شاید هم جیره تعین شده روزانه خود را به جرم انسان بودن دریافت می کنند. این روز، در جهان بیرون از احساس درونی ما هیچ تفاوت با روز های دیگر نداشت. پارینه در پارینه اینسان گذشته است.

دوست مرغوب التاریخ ما که عمری را در خرابه های جغد نشین سپری کرده و از گرد ویرانه ها، گوهر های بس گرانبها نمایش می دهد که معمولا بر سبیل گستاخی " گور کاو " خطابش می کنم، باز امروز درد ویرانه نشینی اش به جنبش آمد و مثل انسان های معتاد که از نرسیدن مخدره در پرتگاه مرگ قرار میگرند و زمین و زمان یک دست برای ایشان " تریاک " می شود، زنگ زد که اگر ممکن است سری به یکی از مساجد کهن و تاریخی دهلی، بزنیم.

حوالی ساعت 11 چاشت بود که رضا و یک دوست هندی ما به نام " انکیت " که تازه به  جنون ویرانه گردی عادت کرده است، با موترک سرخ که به آن در هند " ماروتی " می گویند، رسید و حرکت کردیم. مقصد ما مسجدی بود که از سده ها پیش در دل دهلی، ساکت و خموش در میان یک مشت آدم های نا آشنا افتاده است. عبادتگاهی که تنها شده است. نه دوستی است که بر مناره آن فریادی آشنای  " آلله و اکبر " بر مناره او بلند کند و نه مریدی که دست از اخلاص برای پاکی رخسارش بکشد و از همه جانکاه تر و شور بخت تر اینکه نه مجذوبی است که آرایش و زیبایی وی را نظاره کند و قدر آن را بداند و ستایش ها کند.

این مسجد، در دل شهرک پیچیده ای در جنوب شهر پر جنب و جوش دهلی افتاده که جز کثافت و تعفن و آدم نما های که از هنر و زیبایی، تاریخ و شکوه و فخر و کمال ارثی نبرده اند، چیزی دیگری در اطراف آن دیده نمی شود. آدم های که دغدغه شبان روزی ایشان خوابانیدن تیزاب معده که اگر لقمه ی نرسد ته را سوارخ می کند و یا پر کردن دهلیز های روده ، چیزی نیست. شاید اصلا مفهوم احساس هم در سرشت ایشان گذاشته نشده است و من به ایشان آدم نما ها خطاب کرده ام. سکوت و خلوت خدا پرستان که از تکریم از حد گذشته بلند ترین صدا از تیغ بینی ایشان دور تر نمی رفت حال به صدای های ناهمگون و غریب با لهجه محلی که اردو را نیز به گند کشیده است، مبدل شده است. موذن خوش آواز که در میان صد ها طالب برای آواز تعبد بر مناره آن بلند می شد، دیگر حتی غبار خاطر آن از ذهن دیوار سنگین آن محو شده است. چیزی که می شنوی، فریاد زجر دهنده ریکشا های هندی است که پرده گوش آدم را می خراشد و پاره می کند. سجاده نشین های مخلص که شبا روز از روی اخلاص زینه های آن را با کف دستان تمیز می کردند به انسان های آبدان صفت تغیر کرده اند که شیردان آن سوراخ شده و در شرق و غرب و در شما و جنوب مسجد، جز شاش کردن چیزی دیگری را بلد نیستند. نه هم شاه مغولی است که بنا ها از سمرقند و بخارا و اصفهان و هرات برای تزئین آن دعوت کند. من موهان سینگی است که در دانشگاه اکسفورد شیوه های بهتر شکم پر کردن را تدریس کرده است و حال هم روزانه برای هشت ساعت در محل سنتی که از دست روزگار دفترش در آنجا واقع شده است، خفقان پیدا کرده است و چون در حویلی با شکوه تمدن مسخره می آید، نفس عمیقی می کشد.

بهر صورت سه نفری به مسجد رسیدیم. رضا در یکی از آثار گور کاوان پیش از خودش که سده ها پیش از مراکش به خود زحمت داده و به شبه قاره آمده بود، خوانده بود که مسجدی با هزار ستون در دهلی است. این گور کاوی قدیم، در آنروز گار در همه سوراخ های این مسجد با عظمت تا حد ممکن سری زده و چیزی نوشته بود و دوست گور کاو معاصر هم این مسجد را به منسوب به نام وی " مسجد ابن بطوطه " کرده است. خوب اگرچه هزار ستون نبود و نه نشان از هزار ستون باقی مانده بود اما ستون های که هم اکنون باقی مانده است هم کم نیست.

خوب به دستور احساس که در بی کرانه ها سفر کرده بود مسجد چنین است: در میدان دورتر از شهر ودر بلندای تپه ای نه چندان دور از کاخ شاه بزرگ روزگار که از دیار خراسانیان به سرزمین ناز و نعمت پرور هند پناه آورده بود و از سلحشوری و نیزه زنی همشهریان بی باک و جنگجوی خودش فرار کرده و " آفت نرسد گوشه ی تنهایی را " اختیار کرده بود، قرار دارد. مسجد ابن بطوطه چون عروسی تنومند که از سر تا پا در زیور و آرایش غرق است و شاه گهگاهی از پنجره کاخ خود با چشمان پر از عشق بر شکوه و جلال بر گنبد بزرگ و گنبد های هشتاد گانه ی آن می نگرد وبر خود می بالد که  بر سیطره قدرت وی بنای به بزرگی و زیبایی این چنین است و باز سری به آسمان بلند می کند و بر خدا فخر می فروشد و منت می گذارد که برای آئین وی کاری بزرگی انجام داده است که بدینطور، خلوت با کنیزکان مه روی و باده گساری از جام الست می را در برابر این خدمتش مبادله می کند و دهن شیخ روزگار را هم بسته است.

در آن کنج مسجد، ملای بزرگی است که نسبت به شاگردانش دو چند تنه و توشه دارد و ریشش هم نام خدا که نظر نیافتد، مثل بند بیده است و از اینکه تن به فنا پذیری عمر نداده است، چند بسته رنگ سیاه را هم به سرو ته آن ریخته است که از همان صد متری هم معلوم است که رنگ ریش جناب ملا، آنچنان نیست که روزگار بر تقاضای زمان برایش هدیه داده است. شاگردان زیادی را برایش سپرده اند که کمر بسته در خدمت اش است و از صدای پای آخوند دیواره های قلب ایشان فرو می پاشد.

بامداد، چاشت، دیگر، شام و خفتن کهن سالان شهر برای کسب ثواب افزون به این مسجد می آیند.  خورشید وقتی در بحر استراحت هر شامگاه فرو می رود ، با قلب خونین و گرفته از پشت گنبد بزرگ آن بر صحن عظیم و ستون های بزرگ و بلند تراشیده از سنگ آن نظاره می کند و در عالم عشق جمال و زیبایی و شکوه آن خاموش می شود و نشه آن مجال زجر جان کندن برایش نمی دهد و فردا به شوق دیدار آن دوباره تولد می شود.

متاسفم که بیان من آنطوریکه است نمی شود انتقال کند و این همین بود. البته که بر رسم طنز و شوخی های که در جامعه ما نسبت به واعظان جلوه گر محراب و منبر روا داشته شده است، چیز های هم گفتیم که در کتاب اخلاق نمی گنجد و باید برای تعبیر آن به دیوان عبید زاکانی مراجعه کنید اما خیر باشد، گفتیم که گفتیم. از ما کی می ترسد؟

پس از صرف نان چاشت که قصه اش بس سهل و مختصر است، روان شدیم به کاخ نیم تمام و یا شاید هم ویرانه ی در نزدیکی مسجد که معروف به " کاخ بیگم " بود و احتمالا متعلق به یکی از این بیگم های خود گم کرده مغول بوده است. اینجا دیگر احساس ما رنگ خون به خود گرفت و از دین و آئین، هنر و شکوه، ملا و مرید، رخسار و آرایش مفهومی نماند. عکس عکس جنگ و خون و شمشیر و منجنق و کشتن و بستن و زدن بود.  از سرو روی دیوار ها شکوه و شکایت از قتل های بی هدف می ریخت. سربازان کشته شده بودند که نمی دانستند برای چه میمیرند و چه نقش در جنگ دارند. دیوار های فرو ریخته شده در اطراف کاخ فرضیه های زیاد کار شناسی و گمانه زنی های فروان ایجاد کرد و دوست گور کاو چیز های گفت و رفت.

اما چیزی که احساس به آن جلب شد همو صحنه تراژیدی و خونین جنگ بود و بس. خوب عکس های عجیب و غریب و نمایش های عجیب و غریب گرفتیم که بعضی از مردمان دیگر ما را تماشا می کردند و قول یکی از دوستانم، تماشایی شده بودیم.

نمی دانم ....بگذریم .

از آنجا به ملاقات یکی از نویسندگان انگلیسی " ترکین هال " رفتیم و ساعتی از سیاست و تاریخ و همه چیز گپ زدیم و ساعتی به کودک 19 ماه وی که دلچسب بود و با زبان شرین کودکانه اش به انگلیسی با ما حرف می زد ساعت تیری کردیم و عکس گرفتیم و آمدیم به مسقط الرائس همیشگی و روز به این سان به پایان رسید.

 

..................................

 

نویسنده: میرویس بلخی

 

http://www.kabulnath.de/Salae_Haftom/Shoumare_152/Mirwis%20Balkhi-2.html

 

نویسنده: میرویس بلخی - ۱٢ شهریور ۱۳٩٠

قانون صلح

اشخاص در حقوق بین الملل

و جایگاه افراد

...................................................................... 

نوشته میرویس بلخی:

 

اشخاص در حقوق بین الملل:

نظریات مختلف راجع به اشخاص در حقوق بین الملل:

در باره اشخاص در حقوق بین الملل، سه نظره اتی داده شده است که ذیلا مورد مطالعه قرار می دهیم :

الف: دولت ها به تنهایی اشخاص درحقوق بین الملل اند

ب:   افراد به تنهایی اشخاص درحقوق بین الملل اند

ج:   دولت ها اشخاص اصلی اند اما افراد و نهاد های غیر دولتی، حقوق و وظایف معین در حقوق بین الملل       دارند.          

الف :  دولت ها به تنهایی اشخاص درحقوق بین الملل اند : تعدادی ازحقوق دانان معتقد اند که دولت ها             یگانه اشخاص در حقوق بین الکلل هستند.  به نظر ایشان قانون بین المللی در حقیقت مجموعه قوانین دولت ها است. آنان مش افزایند، حقوق بین الملل تنظیم کننده رفتار و سلوک دولت ها می باشد. پرسی ای. کاربت می نویسد، " پیروزی مثبت گرایی در قرن 18 افراد را در حقوق بین الملل، نه فاعل بلکه مفعول قرار داد. این قانون بیش از بیش تاکید برجدایی دولت ها داشت و البته که ساختار حاکمیت از اساسات آن است."[1]

 انتقاد بر این نظریه: این مضمون بواسطه حقوق دانان زیادی مورد انتقاد قرار گرفت. در این نظرنه جایگاه بروگام و دزدان دریایی تعین نشده است. زیرا بر اساس حقوق بین الملل ، برای حقوق بردگان گروه دولت ها مسئول اند نه یک کشور. به همینطور دزدان دریایی متعلق به هیچ کشوری شمرده نمی شوند و نیز دشمن بشریت قلمداد می شوند که جزای انان بواسطه دولت ها تعین می شود. اما حقوق دانان که بر نظریه " دولت ها اشخاص در حقوق بین الملل اند " این چنین استثنا ات را نه فاعل بلکه از مفعولات حقوق بین الملل می دانند. به عقیده آنان زمانیکه مقرراتی برای مجازات دزدان دریتیی وضع می شود، مسئولیت اجرای آن را به دولت ها سپرده مش شود که این خود واضح این امر است که دولت ها اشخاص اند. تحت نظارت حقوق بین الملل، ربدگان از هیچ حقوقی برخوردار نمی شوند هرگاه اگر دولت ها حقی مدهند.

 اوپنهایم نیز این نظریه را قبول دارد.

  ب: افراد به تنایی اشخاص در حقوق بین الملل اند : درست بر عکس نظره بالا، حقوق دانانی اند که افراد را فقط اشخاص در حقوق بین الملل می دانند و معتقد اند که شواهد در روند کاری حقوق بین المللی نشان داده است که دولت ها چندان نقش فاعلی در اجرای حقوق بین المللی ندارند. معروف ترین حامی این نظریه، پروفیسور کلسن است. تتاو می نویسد :  " تکالیف و حقوق دولت ها فقط تکلیف و حقوق انسان ها است که آنرا هماهنگ کرده اند."[2]  به عقیده کلسن وظائف دولت، وظائف افراد است. هیچ تفاوتی بین حقوق بین الملل و حقوق دولت نیست زیارا هردو را افراد انجام می دهند و هردو برای افراد است. اما تفاوتی هم که است اسن است که حقوق دولت بهطور مستقیم بالای افراد اجرا می شود ولی حقوق بین الملل، غیر مشستقیم.

 انتقاد بر این نظریه : اگرچه نظریه کلسن منطقی و شایسته است اما تا جاییکه در مرحله عمل می بینیم در اجرای حقوق بین الملل، این دولت ها اند که عامل اجرا اند. پیمان های فراوانی مبتنی بر باور های ظرفیت های فردی منعقد ظده است که در اکثر این پیان ها نشانه های ظعف به وضاحت دیده می شود که سر انجام منجر به دخالت دولت ها ظده است.

  ج : دولت ها، افراد و نهاد های غیر دولتی اشخاص در حقوق بین الملل اند : نظریه سومی نه تنها شامل دظریات اولی و دومی است بلکه از آن فراتر قدم نهاده تمام سازمان ها و نهاد های ازاد و غیر دولتی را نیز اشخاص حقوق بین الملل می دنند. این نظریه نسبت به نظریات مذکر در بالا مناسب و منطقی است و برای تقویه آن مباحث ذیل قرار دارد :

1 .  در روزگارکنونی، نهاد های اند که حقوق و تکالیفی بر افراد تعین کرده است. نمونه آن کنوانسیون حل مشاجرات سرمایه گذاری، بین دولت ها و شروندان دولت دیگر در منشور بینالممی حقوق بشر 1965 است.

2 . در مسئله رسمی خط آهن دانزیک، دیوان دیئمی عدالت .............123

  1. 3.  کنوانسیون ژنو برای زندانیان جنگی در 1949 حقوق معین را برای زندانیان جنگی اعطا کرد.
  2. دادگاه نورمبرگ و توکیو علان کرد که حقوق بین الملل می تاند قوانین را مستقیما بالای افراد تحمیل کند. زیرا افراد گاهی به تنهای جرمی غلیه بشریت می کند.

5. کنوانسیون نسل کشی 1948 نیز قوانین معین بر افراد وضع کرد. بر اساس این قانون فرد متهم به نسل کشی، هر کسی که باشد ( حتی رئیس دولت )  مجرم شناخته می شود.

6. همانطور که اشاره شد، نهاد ها نیز اشخاص در حقوق بین الملل هستند. دراین صورت سازمان ملل متحد خودش فاعل اجرای حقوق است.

7. حقوق جرائم بین المملی، قوانین هم بر افراد وضع می کند و هم بر دولت ها. مانند کنوانسییون مئواد مخدره.

 

  جایگاه افراد در حقوق بین الملل

چنانچه که اشاره کردیم، افراد نیز اشخاص در حقوق بین الملل محسوب می شوند در حالیکه از حقوق کمتری نسبت به دولت ها برخوردار اند. در اوایل افراد را از استثنا ات حقوق بین المللی می دانستد و بساری از حقوق دانان نیز افراد را مفعول در حقوق بین الملل پذیرفته بودند. اما مروز به طور قطعی به افرا به عنوان فاعل نگاه می کنند و نهاد های به خصوصی آمدند و حقوق و تکالیف بر افراد و ضع کردند که ما به شکل اجمالی مرور بر آن می کنیم.

1    دزدان دریایی : در حقوق بین المللی، دزد دریایی، دشمن بشریت محسوب شده است. فلهذا هر دولت مسئولیت مجازات ایشان را دارد و نیز به همه اخزاب تاکید شده تا از این عمل دوری کنند.

2   اعمال مضر افراد : برای ادامه روابط حسنه دولت ها، افراد نباید کاری کنند که این روابط را خدشه دار نمایند. مثلا اگر هرگاه اگر شهروندی ، سفیر دولت دیگر را به قتل برسند، بر اساس حقوق بین المللی، باید مجازات سنگین شود.       

3   خارجیان : در حقوق بین الملل، دولت ها ئسئول اند: حقوقی را که به شهر.ند خود می دهند، به خارجیان نیز بدهند.

4   مجرمین جنگی : مجرمین جمگی در صورت سنگینی و میزان جرم در دادگاه بین المللی محاکمه می شوند. دادگاه اهی نورمبگ و توکیو از مثال های عمده آن است.

5   جاسوسی : در حقوق بین الملل، جاسوسی جرم پنداشته می شود و در صورت  دست گیری جاسوس آن را باید مجازات کرد.

6   بر اساس بعضی پیمان ها، افراد می توانند برای جبران خسارات وارد شده به او، علیه دولت ها شکایت کند. مثلا در پیمان صلح وارسای در 1919و در ماده 297 تذکر رفته بود که اراد می توانند علیه المان شکایت جبران خساره کنند.

  

نتیجه گیری :

در این بخش بدون پرسه زنی و جملات اضافی به این نتیجه می رسیم که افراد بدون شک می توانند اشخاص حقوق بین الملل باشند اما نه به توانایی ها و کار کرد های که یک دولت در آن نقش دارد.   

 

 پایان

 

منبع: http://jawedan.com/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%9B-%D8%A7%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF

 

 


[1] The growth of world Law, (1971), p. 178.

[2] Collected Papers (1914), vol. 1, p. 78.

نویسنده: میرویس بلخی - ۱۱ شهریور ۱۳٩٠


 

Khalida Forogh-the Lady of Ghazal

Khalida Forough was born in 1972 in Kabul. He has completed her BA (Persian Literature) at Kabul University and between 1993 to 1996 she was working in Radio Afghanistan. Khalida then migrated to Pakistan during Taliban and was the editor of a literally magazine. After the down fall of Taliban regime she returned Kabul and for now she is teaching literature in Kabul university as well as she is . the announcer of the KAKH E BULAND PARSI in Tolo TV. Forogh has published collections of poetry and she is a recognized poet

.......................................................................

 

The White Reality of Love

وWhen I think of the night worries

I remember my own hairs

,which gives the smell of nostalgia and defeat

.from the restlessness of their generation

,Since I put the pillow of my silence under the night arms

then I never walked

.In the streets of dream

,Since then with the white reality of love

.the earth couldn’t tolerate the epic of my voice

.I've reached to the clouds’ thought

,My voice becomes the waterfall of the moon

.and the face of the jealousy of thirst black

 

.......................................................................... 

Poem by Khalida Forough

Translated by Mirwais Balkhi

نویسنده: میرویس بلخی - ۸ شهریور ۱۳٩٠

 

BAHAR SAEED is a modern Persian poet from Afghanistan. She is for now living in Califronia in the United States. The following poem is tha pain of her feelings about her injured country as she is far from her many years

......................................................................................

THE WISH


,"Hey the people, Take my eyes to well looking "Balkh
[Take the hands to touch "Baba".[1
 
,Please take the hot ash of my departed heart
.to the scathing chest of "Bakwa" plain
 
[Either give my body in to "Amu" soul,[2
.or take my soul to the body of river
 
,And take the pain of my blood-shed liver as

.the ointment to the lonely "Kandahar"[3] without us

 
,Make my bones brick, mud and stone
."take it for building of the future of “Kabul
 
,Hundred romantic kissed from my lips
.take to the cheeks of stone of the mountains
 
,And take the laps of flowers of the bud of my poems
.to the show off the tulips of the palin

 

Poem By Bahar Saeed

Translated by Mirwais Balkhi



[1] BABA is the name of a mountain in central Afghanistan.

[2]  Amu is the ancient Oxus in northern Afghanistan.

[3]  Kandahar is a city in southern Afghanistan.

نویسنده: میرویس بلخی - ۸ شهریور ۱۳٩٠
سروده در وصف شهر خلم
نمای شعر یورکتیدیا یا خلم امروز
............................................................................
سروده زیر، کار یکی از اساتید مشهور بلخ بامی، استاد برزین مهر است که در وصف شهر باستانی و زیبای خلم- شهر دوست داشتنی من - سروده است. از صنعت این وصف نامه اطلاعی نداشتم تا اینکه در تارگاه یکی از دوستان خوبم آقای نجیب الله صمدی با آن سر خوردم و شاید خیلی زیاد خرسند شدم که کسی وصف نامه ای را در شکوه این شهر سروده که درخور آن بوده است. چنانچه که دوست من صمدی در پایان این شعر منبع آن را کتاب " خلم در درزانای تاریخ " نوشته است، معلوم می شود که این شعر در این کتاب نوشته استاد عبدالحی خلمی به نشر رسیده است. جاه دارد که از روی صدق و مهر از استاد برزین مهر به دلیل این سروده، استاد خلمی به دلیل نشر آن و دوستم صمدی به دلیل نشر انترنیتی آن تشکر بکنم و از روی گستاخی در این دریچه نیز باز نشر نمایم.
............................

کاروان مردان ، مهار اشتران در دست

روان و قلب شان آگنده از خوبی

راه شان اسپید

شرشر در یاچه ای تنگی

با صدای زنگ های اشتران در راه

نرم نرمک قصه میگویند:

این همان تنگی ست

فرازش نیلی آفاق

فرودش رودبار روشن از مهتاب

کمر گاهش نشان سم " دلدل"

علی میتازد آنرا تا فراز تارک گردون

آری آری!

این همان تنگی ست:

شمارش را نمی دانم و تاریخ هم نمیداند

چه تعداد کاروان مردان شب آهنگ

در آن شب های مهتابی و شیری رنگ

زچاک سینه " تکزار" بگذشتند

یکی " تگزار" و دیگر‌"تونج " دوهمزاد

هزاران داستان تلخ و شیرینش زجور روزگاران یاد

گذر گاه جهان جویان خود افرا

و صدها کاروان هرشب

متاعش بار ابریشم

از این وادی زرافشان از ین تنگی دشمن سوز می رفتند

تا آن سوی دریا ها و کشور ها

آری آری این همان تنگی ست

هزاران کاروان مردان دریا دل

به آن شب های قیری رنگ و سردستان

کنار آب و درآغوش سنگستان

به آن شب ها

که باد تلخ پاییزی

شرار سنگ چقمق را

نمی یارست به گوش پنبه ها گفتن

 و سنگستان

هنوز آن قصه های تلخ و شیرین را به گوش باد میگوید:

عزیزان از شکوه خلم جز افسانه باقی نیست

و بانو شهر فروخوابیده در آغوش ریگستان

از آن سامان خدایان جز به برگ دفتر تاریخ نخواهیم یافت سامانی

تگینان هم در این تنگی شکوه آل سامان ریخت

ولی خود یک شرر بالید و دیگر هیچ

چمنزارش حریف باغ و باغستان

و آب رود بارش گونه یی از چشمه ای زمزم

و ( وطینش) گواه روضه رضوان

عزیزان از شکوه خلم جز افسانه باقی نیست

و در یک نیمه روز گرم و بی ساحل

شنیدم راویان باد

به گوش رود جیحون رازها میخواند:

شگفتا روز گارانی

که بودند کد خدایانی کزین جا ترک خاک  و خاکدان کردند

و بانو شهر را بدرود گویان پابه پای راهیان راه ابریشم زجیحون رود بگذ شتند

و آنجا در کنار رود نیل پی افگندند اورنگ خدایی را

خدایانی که بیخ و ریشه اش خلمی

و شاخ و برگ و بارش از ذلال نیل یازان بود

و هر یک باغها و کاخها اهرامهای بس شگفت افگنده اند آنجا

و این افسانه اکنون در میان کاروان مردان شب آهنگ

و یا هم در حریر قصه های قصه پردازان ما جاریست

و جای پایشان در کوی و برزنهای بانو شهر

همچنان باقیست.

 

"تنج و تکزار نام دو کوه در دوسوی تنگی است"

 

شاعر:  دکتور عبدالغنی برزین مهر.

گزفته شده ازکتاب خلم در درازنای تاریخ  ، مولف : قاضی عبدالحی خلمی

منبع انترنیتی: http://najibullahsamadi.persianblog.ir/post/3/

نویسنده: میرویس بلخی - ٦ شهریور ۱۳٩٠

سخنی با امت فیس بوک

facebook

 

شبکه انترنیتی فیس بوک که در سال 2004 راه اندازی شد، به زودی پیروان زیادی پیدا کرد که در حال حاضر پس از هفت سال در حدود بالای یک میلیارد عضو داشته و به عنوان شبکه پیشتاز در ارتباطات اجتماعی- سیاسی و تفریحی مطرح شده است.  در اوائل این شبکه فقط برای دانشجویان دانشگاه هاروارد تهیه شده بود که هضویت آن نیز برای این قشر مختص شده بود.  مارک زوکر برک همراه با سه تن از دوستان او که همگی دانشجوی هاروارد بودند دست به ایجاد این تارگاه زدند که پس از به شهرت رسیدن تارگاه، مارک نیز چهره جهانی شد و سینمای هالیوود فیلمی در باره زندگی و تهیه کرد.

فیس بوک که امروز زنجیره از آدم ها را بر اساس خویشاوندی، دوستی، شغل، اندیشه، سلیقه، ائدولوژی، مسلک و تفریح با هم بافته است نیز فضای بسیار کارآمد در سازماندهی و تبلیغات گروه های مختلف است.  مزایای این تارگاه انترنیتی زیاد است که در یک جامعه باور مند به اندیشه های پلورالیستی و دموکراتیک، می تواند موج این حرکت را تقویت کرده و بسا از مشکلات را حل بکند. خوب از مزایای آن زیاد صحبت نخواهیم کرد چون به حد کافی آنهایی که از آن استفاده های مفید کرده اند، بلد هستند اما هستند کسانی که به شدت آن را نقد کرده و مخالف آن می باشند. به طور کلی کسانی که فیس بوک را رد می کنند چنین استدلال می کنند:

الف) فیس بوک دریچه برای اسلام ستیزی است؛

ب) فیس بوک دریچه برای نشر توطئه سیاسی است؛

ج) فیس بوک دریچه  برای نشر فساد غیر اخلاقی است؛

د) فیس بوک دریچه است که کارمندان را بیکار می کند؛

س) فیس بوک دریچه است که اکثر وقت جونان را ضایع می کند؛

ط) فیس بوک دریچه است که ابروی فردی آدم ها را نا امن کرده است.

و دها اعتراض دیگری نسبت به این شبکه شده است که در بعضی از کشور ها تا به حد فلتر کردن آن پیش رفته و در ایران و پاکستان، چین، سوریه، سعودی و چند تا کشور دیگر کاملا ممنوع اعلان شده و کسی نمی تواند از آن استفاده بکند.  در افغانستان نیز استاد برهان الدین ربانی پس از اعتراضات گسترده امت فیس بوک از روند مذاکره با طالبان، آنان را محکوم کرده و اعلان کرد که این گروه فیس بوکی ها نباید بر فرایند مذاکره و صلح تاثر بگذارند.

خوب منظور از این چند سطر نوشته در اینجا این است که چون میدانیم فیس بوک یکی از منابع موثر برای بوجود آوردن برنامه های خوب و بد است و این فرصت را ایجاد کرده است که هرکسی بتواند از آن بهره ببرد، یک مسئله حیاتی مطرح می شود و آن رسالت امت فیس بوک است. حس مسئولیت پذیری و درک شرائط نا مناسب در افغانستان باید همه ما را به این مسئولیت رسانیده باشد که فرهنگ کار برد با برنامه و هدفمندی را در شبکه های انترنیتی و به ویژه در فیس بوک پیش بگیریم.

اگر مصری ها و سائر اعراب از این دریچه می توانند برای سرنگونی رژیم های خود کامه خود استفاده بکنند، اگر هندی ها می توانند از آن برای نابودی فساد مردم را به دنبال " انا هزاره " می کشانند و اگر در بسیاری از کشور های دیگر فیس بوک پایگاه رد و بدل اندیشه ها و گفتمان ها شده است، ما جوانان افغانستان نیز باید به دنبال یک وسیله مفید و موثر برای برقراری ارتباطات هدفمند باشیم و از آن به نفع روند ملی و همبستگی استفاده کنیم.

فرهنگ فیس بوک که شاید در مرز فراتر آن را فرهنگ انترنت به کار برد متاسفانه در میان جوانان ما خیلی ضعیف به چشم می خورد و همانطور که تارگاه های معروف اجتماعی چون " یوتوب " و سائر دیگر سایت های " گپ " به دریچه های مهملات نویسی و مهلات گویی تبدیل شده است، به همینطور فیس بوک نیز میدان فحش و توهین شده و بر اقوام و شخصیت های ملی میهنی و اعتقادات یکدیگر تعرض نموده و در فرایند ملت سازی بطحی چالش دیگری می شوند.

تنها اگر با کمی درک و آگاهی و تکیه بر دیواره خرد و متانت به این دنیای مجازی وارد شوئیم و گفتمان هدفمندی را ایجاد کنیم، که هرکسی حق دارد و می تواند هر مسئله هدفمند را مورد بحث قرار بدهد، در حقیقت راه های درستی را پیدا کرده و چالش های مهم را در کشور می توانیم حل بکنیم. بطور نمونه همین صفحه " مبارزه با تفکر طالبانی " که هزاران عضو دارد و صرف نظر از خدافه ورزی ها، گفتمان بسیار درستی را براه انداخته که در حقیقت منبر تمام آنکسانی است که با یک تحول بزرگی تاریخی در تظاد عقیدتی هستند و نمی خواهند طالبان در نظام آینده کشور شان شرکت کنند.

من خودم نیز صحفه را در اعتراض به پخش برنامه ها و تصاویری انتحاری طالبان توسط رسانه های خصوصی باز کردم که به این وسیله  از نشر اخبار تبلیغاتی مخالفان دولت جلوگیری صورت بگیرد تا دیگر نتوانند در دل مردم ایجاد وحشت کنند. و به همیطور صفحه های بسیار خوب و مفید فرهنگی، سیاسی، تاریخی و اجتماعی بوجود آمده اند. اما در کنار آن صفحه های شرم آور هم ساخته شده است که جز نشر بی فرهنگی و بی خردی چیزی به ارمغان نمی آورد.

از جوانان در هر گوشه دنیا خواهش می کنیم تا در این راستا قدم برداشته و برای ایجاد یک فضای سالم در فیس بوک قدم بردارند واز باز کردن صفحات بیهوده دست یکشند و نه وقت خود شان را ضایع کنند و نه دیگران را تشویق به آن کنند.

 

.................

میرویس بلخی

 

منبع:

http://jawedan.com/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%88%DA%A9

 
نویسنده: میرویس بلخی - ٦ شهریور ۱۳٩٠

 

دوستان با نهایت خوب:

در این جا چند کتاب معتبر و تقریبا مستندی را به معرفی می گیریم که برای دوستان علاقمند می تواند در شناخت پدیده مذهبی های افراطی و خواست و عملکرد های آنان کمک نماید. منظور از معرفی هم این است که دوستان به دنبال کتاب های نروند که فرصت شان ضایع شود و یا اینکه دنبال کتاب های بروند که اطلاعات نا درست و یک جهتی باشد. این کتاب ها برای شناخت منابع نیز کمک خوب می کند. به ویژه دوستانی که در عرصه اکادمیک مطالعه می کنند می توانند از این کتاب ها مستفید شوند. 

اسلام، اسلام سیاسی، تند رو های مذهبی، بنیاد گرایان مسلمان، تروریسم اسلامی، القاعده، طالبان، افراطی های افغانستان، پاکستان، آسیای مرکزی و جهان عرب و غیره از موضوعات مهم این کتاب ها است.

 

کتاب نخست

 

کتاب دوم

 

کتاب سوم

 

کتاب چهارم

 

کتاب پنجم

 

کتاب ششم

 

کتاب هفتم

 

کتاب هشتم

 

کتاب نهم

 

کتاب دهم

این کتاب دهگانه از مشهور ترین آثار نوشته شده در باب موضوع اسلام افراطی و افغانستان و منطقه است.

نویسنده: میرویس بلخی - ٢ شهریور ۱۳٩٠

چرا مسئله فلسطین حل ناشدنی است

  • PDF

 

بی گمان این سخن به ناحق گفته نشده است که " هرجا سنگ است در پای لنگ است ". اگر این جمله را کمی با تغیر و در قالب ادبیات سیاسی بیان کنیم، اینگونه خواهیم نوشت که همواره ملت های مظلوم برای منافع و یا اشتباه قدرت های بزرگ، بیشتر قربانی می دهند. سر زمین فلسطین در این میان مظلوم ترین کشوری بود که برای سیاست های نژاد پرستانه و یهود ستیزانه غرب بهای بسیار گران و غیر قابل جبران پرداخت و تا الان می پردازد. فلسطین یگانه مستعمره باقی مانده از دوره استعمار گرایی غرب است که تا به حال به آزادی نرسیده و جنبش مبارزات آزادیخواهی ادامه دارد. با به پایان رسیدن جنگ جهانی دوم، فرایند تشکل دولت ملت های جدید آغاز شد که با اوج گیری استعمار زدایی در آسیا و افریقا، همه ملت های تحت استعمار و قیومت جامعه ملل به آزادی و استقلال رسیدند که آخر این زنجیره با فروپاشی شوروی و استقلال جماهیر متحد آن و امریکای لاتین به پایان رسید.

برای اینکه به سوال پاسخ درست داده باشیم و بدانیم که چرا با حمایت های گسترده کشور های جهان در سازمان ملل متحد و محکوم نمودن سیاست های اسرائیل  هیچگونه راه حل مناسب برای پایان بخشیدن مسئله فلسطین وجود ندارد و همه راه های در حد ممکن تا به امروز ناکام ثابت شده است باید بطور فشرده به پس منظر سیاسی اجتماعی مردم فلسطین نگریست. البته این سطر چند معلومات  ترتیب شده و منظم نیست اما نکته های قابل دید هستند که بر موضوع ما روشنی می اندازد.

همانطوریکه دیده شده است، فلسطینی ها، سکولار ترین مردم در میان نژاد عرب است. همه مبارزات اسلام گرایی فلسطین که در طول تاریخ متاثر از جنبش های اسلام سیاسی و بنیاد گرایی دینی بوده اند در درون فلسطین رنگ آزادیخواهانه و ملیت گرایی را به خود گرفته و بعد فرامرزی  آن تضعیف شده است. تا به حال هیچ فلسطینی عضو یکی از احزاب سیاسی و مذهبی فلسطین را ما شاهد نبوده ایم که مثلا در جهاد افغانستان و یا کشور های دیگر چون بوسنیا و چیچین و غیره جا ها اشتراک کرده باشد الا اینکه کسانی چون عبدالله یوسف عزام و چند تن دیگر در این کشور ها دیده شده است و آنها نیز به احراب فلسطینی وابستگی نداشته و به احزاب پان اسلام گرا مربوط بوده اند. حتی اگر در دوره های مختلف اگر گروه های تندرو دینی داشته ایم باز هم به ظاهر تاکید بر دین داشته و در باطن آرمان های ملیت گرایانه دارند. حزب حماس نیز از این قاعده مستثنی بوده است.

جنبش مبارزات آزادیبخش مردم فلسطین در شش دهه و اندی، چهره های متفاوت به خود گرفته است که به چند دلیل بوده است. اولا به این سبب است که در مراحل نخستین این مبارزات، کشور های بزرگ جهانی و در درجه دوم، منطقوی در بازی سرنوشت این سرزمین دخیل بوده و مسیر مبارزه را بر مبنای راهکار سیاسی و منافع خودشان جهت می داند. دوم، رهبران سیاسی و مبارزین فلسطینی اکثر به یکی از طیف های فکری و ائدولوژی های مرسوم زمان گرایش داشتند که مدل آزادی خواهی آنان بیشتر واردات بیرون بود تا درونی و سوم اینکه زمان دور و دراز جنگ و خستگی مردم از یک شیوه مبارزه قناعت مردم را فراهم نکرد و رهبران راه های تازه تری را دنبال می کردند. در دهه های پیشین، مدل های مبارزات مردم فلسطین هوچی مین و چه گوارا بودند اما امروز خط پیرویی از مهتماه گاندی و نلسون ماندالا نیز در میان مبارزین دیده می شود.

در سال 1948 پس از اعلان تشکیل دولت اسرائیل توسط بن گوریان که به عنوان نخستین صدر اعظم نیز معرفی شد، رهبران فلسطینی بر تئوری " رهیافت یک دولت " تاکید تمام داشته و به این باور بودند که همه مردم ساکن در فلسطین شامل مسلمان، مسیحی، یهودی و غیره می تواند یک دولت به نام فسطین تشکیل داده و در یک دولت واحد زندگی کنند و از اعلانیه دولت اسرائیل بگذرند. این تقاضا به عنوان یک رهیافت منطقی به مبارزین فلسطینی شد و جز این دیگر راه حل را قبول نداشتند. اما پس از جنگ 1967 بین اعراب و اسرائیل و تحدید شدن سرزمین های فلسطین که بدنبال آن تعداد از ممالک عربی از مسئله فسطین خودشان را دور کشیدند، رهبران فسلطین به دنبال " رهیافت دو دولت " رفتند و مرز های سال 1967 را به عنوان مرز فلسطین و اسرائیل به رسیمت شناختند. مبارزین فلسطینی از آن پس تاکید بر ایجاد دولت آزاد و مستقل در 22% از خاک باقی مانده فلسطین داشته اند در حالیکه 77 در صد این خاک تحت اشغال اسرائیل قرار دارد و دولت اسرائیل شناخته می شود.

از آن سالها به بعد، رهبران فلسطین و شاخه اصلی جنبش آزادیخواهی به رهبری یاسر عرفات در همه فرصت ها با اعتماد به کشور های بزرگ جهانی و منطقوی بر سر میز مذاکره با تل آبیب نشست تا یک رهیافت معقول تری برای تشکیل دولت فلسطین برسد. این مذاکرات زنجیری دهه های متمادی را در بر گرفت که منجر به انعقاد پیمان های مشهور چون پیمان آسلو (1993)، موافقت نامه هیبرون (1997)، قرار داد آسلو (1999)، نشست کمپ دیوید (2000)، نشست بیروت (2002) و سائر پیمان های خورد و کوچک دیگر شد. آخرین دور این مذاکرات در سپتامبر سال 2010 با میانجیگری بارک اوباما به پایان رسید که همه منجر به ناکامی انجامید.

اگرچه که این مذاکرات زیر چتر جامعه جهانی صورت میگرد و در آن کشور های بزرگ مانند ایالات متحده، روسیه، چین، انگلیستان، آلمان و هند به عنوان میانجی حضور پیدا می کنند، اما در هر دور نتیجه ضرب صفر می شود و شورش های از نو در فسطین آغاز می شود که در قالب جنگ مسلحانه است و یا مبارزات گسترده مردمی که به عنوان انتفاضه شهرت پیدا کرده است.

ظاهرا روزگار نیز به کام مردم فلسطین نیست و در هر دور موافقت های اندک، سرنوشت شومی به سراغ آنان می رسد و امید کم را به نا امیدی مطلق مبدل می کند. در سال های صدارت اسحق رابین و رهبری یاسر عرفات، دریجه تفاهم بین فلسطین و اسرائیل باز شده بود و این دو رهبر موافق و مخالف به عنوان پیامبران صلح مطرح شده بود که متاسفانه اسحق رابین ترور شد و عرفات نیز چند سال پس از آن مسموم و شهید شد.

دلائل زیادی از سوی تحلیلگران مسائل عرب و اسرائیل مبنی بر ناکامی مذاکرات و ایجاد دولت فلسطینی مطرح می شود، یکی دشمنی اسلام و یهودیت را عنوان می کند و دیگری برتری جویی های اسرائیل در منطقه راو کسانی هم هستند که عدم اتحاد و نارسیدگی دسته جمعی  کشور های عرب را دلیل شکست های مذاکرات می دانند که برای منافع داخلی خودشان اندیشیده اند و دیگران هم کمک های بی دریغ ایالات متحده به اسرائیل را.

اما خوب این ها در برهه های زمانی ممکن بر روند و یا نتیجه مذاکرات و عدم تفاهم برای تشکیل دولت فلسطینی تاثر گذاشته باشد که بی تاثر هم نمی تواند باشد اما مشکل در جای دیگری است.  به اعتقاد من همه مشکل بر میگردد به آن پس منظر تاریخی دوره استعمار اروپایی در منطقه خاور میانه و به ویژه فلسطین: 

در قدم نخست اینکه فرایند استعمار فلسطین در حقیقت از قدرتی بزرگ جهانی و به قدرت ساخته شده منطقوی بود که در حقیقت دنبال رو منافع درازمدت قدرت های بزرگ و دست پرورده خود آنها بود. منظور اشاره به تبدیل قدرت از انگلیس به ارتش نظامی اسرائیل بود. یعنی انتقال قدرت از استعمار گر جهانی به استعمار گر منطقوی.

دوم اینکه با مسئولیت پذیری اسرائیل به عنوان یک دولت جدید برخلاف موافقت ساکنین اصلی فلسطین و اعراب همسایه، این رژیم استعمارگر سیاست از  نوع " استعمار جایگزنی " را پیشه خود ساخت که متاسفانه در هیچ مقطعه تاریخی دست از این سیاست نکشیده است و تا امروز به شدت ادامه دارد. همین سیاست زنده جایگزنی بر سر زمین های باقی مانده به فلسطینی ها منجر به بی اعتباری شدید مردم به روند صلح شد.

این مدل را می توان در تاریخ استعمار گرایی افریقای جنوبی به روشنی دید که چگونه برتانیای کبیر به عنوان استعمار گر آن زمان، سفید پوستان را در آن کشور جایگزین و جز سکنه دائمی افریقای جنوبی کرد.

در حالیکه مردم فلسطین با پذیرش اینکه در میدان نبرد تنها مانده اند و توان مبارزه با ارتش اسرائیل را ندارد، حتی در همین 22 در صد خاک مورد قبول نیز نتوانسته اند زندگی کنند و مهاجرت های با برنامه و شهرک سازی های با استفاده از زور در منطقه کرانه باختری دریای اردن و نوار غزه به شدت ادامه دارد.

آمار ارائه شده از سوی  نبیل ای. شاذ- وزیر خارجه پیشین جنبش خودگردان فلسطینی  نشان می دهد که  تا سال 1979 فقط حدود یکهزار پنجاه  خانواده یهودی در منطقه 22 درصد زندگی داشتند که این آمار بین 1970 تا 1995 که این دوره را  فرایند صلح نیز می نامند به یکصدو پنجاه هزار خانواده رسید و در حال حاضر تعداد آن به 5400 خانواده رسیده است.

دیگر مردم فلسطین و احزاب سیاسی آن کشور از ادامه مذاکرات بی مورد و بی نتیجه خسته شده و آمار های جدید نشان می دهد که هیچ علاقه ای برای یک دور مذاکرات دیگر با اسرائیل نیستند. آنان میدانند که تا این سیاست جایگزنی ادامه پیدا کند و دولت اسرائیل بر ساختن شهرک ها اصرار کند، تاکید بر مذاکره وقت صرف کنی و خود را گول زن خواهد بود.

در حال حاضر گروه حماس حاکم در نوار غزه هنوز بر موضع خود استوار بوده و عملیات مسلحانه را به عنوان تاکتیک یک جنگ فرسایشی در پیش دارد و هنوز از آن بکلی نامید نشده است که در واقع این روند اسرائیل را نیز تا جایی به زانو در آورده است اما گروه فتح حاکم در کرانه باختری دریای اردن، دست از مبارزات مسلحانه و دپلماتیک کشیده و شیوه های جنبش عدم خشونت را در پیش گرفته که در آن " نا فرمانی مدنی و سیاسی " در راس فعالیت ها و استراتیژی حزب قرار دارد.

کشور های عربی نیز دیگر آن تمایل و شور و شوق سالهای گذشته را  در دفاع از حق فلسطین نشان نمی دهند. این نه به معنی این است که در شرائط فعلی این شکور ها و یا به طور کلی منطقه وارد یک مرحله جدید شده و حاکمیت ها مصروف سرکوب شورش های درونی است، زیرا حتی کشور های با ثبات مثل عربستان سعودی نیز در حالیکه قیمت نقت به مراتب افزایش یافته است، کمک چندانی به حکومت فلسطین نمی کند و در حدود  70 در صد هزینه مالی این حاکمیت از سوی فرانسه کمک می شود. تغافل عرب در موضوع فلسطین از سال های 2000 شروع شده است.

برای اینکه دولت آزاد و مستقل مردم فلسطین پا بگیرد و فلسطین وارد جرگه دولت های عضو سازمان ملل متحد وارد شود، نیازی به سیاست ها و همکاری های پولی و میانجیگری جهان دیگر نیست. کافیست تا بر حاکمیت تل آبیب فشار بیارند که دست از شهرک سازی و ساکن کردن یهودی ها در 22 درصد باقی مانده بر فلسطینی ها بکشند. این کاری است که زمامداران اسرائیل به آن تن نمی دهند زیرا اسحق رابین برای جلوگیری همین برنامه بواسطه تندروان یهودی ترور شد. پس از شش ماه قتل رابین، عرفات همین پیشنهاد را به یتانیاهو داد اما او هرگز نپذیرفت.

 میرویس بلخی
منبع:

 

میرویس بلخی
دکتور میرویس بلخی در بیست و سوم جدی سال ۱۳۶1 خورشیدی در شهرستان خُلم ولایت بلخ در شمال افغانستان تولد شد. در سال ۱۳۸۶ پس از تحصیل در مقطع لسانس در رشته علوم سیاسی دانشگاه دهلی در امتحان کانکوری سرتاسری هند شرکت و به دانشگاه جواهر لعل نهرو راه یافت و بدرجه ماستر در سیاست بین الملل فارغ شد. در سال ۱۳۷۸ دوره ام.فیل (M.Phil) را در همین دانشگاه به پایان رسانید. دکتور بلخی در سال 1394 خورشیدی دکتورای خود را در حوزه سیاست بین الملل و مطالعات خاور میانه در دانشگاه جواهر لعل نهرو، زیر عنوان " مطالعه مقایسه یی ملت سازی در عراق و افغانستان پس از امریکا " با سرپرستی پروفیسور ای.کی. پاشا، به پایان رسانید. بلی در زمینه روابط بین الملل، سیاست خارجی، مطالعات خاورمیانه و مسایل روز کتاب و مقالاتی به زبان فارسی و انگلیسی نوشته است.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :