نوشته های میرویس بلخی Mirwais Balkhi's Writings
این دریچه گویندهء باور های ویژه به خودم است
صفحات وبلاگ
نویسنده: میرویس بلخی - ٢٠ آبان ۱۳٩٠

 

The refelection of Istanbul Conference in Afghanistan Media

 

 

The Istanbul Meeting, attended by more than twenty countries and international organizations was held in Turkey on Wednesday 2nd, November 2011. Ended on 4th November, with a declaration. Istanbul international meeting is primary ground for the introduction of the Second international Bonn Conference to be held in December 2011 in Germany.

For many Persian and Pashtu news sources, the optimism has been the role of Turkey which plays the role of host this meeting. The editorial of Newspaper “Rooznama Afghanistan” writes “Although many have expressed their views and defined this meeting as less acheived conference, but considering the important role of Turkey and its potentials in the region the meeting was positive. In the same manner the daily newspaper SALAMWATANDAR writes “ we belive that in this (Istanbul Conference) meeting, there are some pragmatic actions to be taken. Turkey can be good host both for Afghanistan and Pakistan to resolve the issues.”[1]

While the large portion of the media is analysing the achivements and consequesnces of the post Istanbul Meeting, some of the media talks about the basics in which the government of Afghanistan did not consider them. According to these media, these shortcomings are the weakness point which shows that government only plays its formalilty to attend meetings related to Afghanistan otherwsie there is no clear undrestanding among the political leadership to form a compehrehnsive agenda with the support or general consensus of other political leadership in the oppositions.

The Persian based Oruzgan website has written that lack of the presence of an Hazara leader in the composition of the Afghan delegation to the conference was the milestone shortcoming of this meeting.[2] In the otherhand, Wahid Mozhda-Afghan analyst told in an interview to the DARI RADIO that the conference was failed in its initiations. He further elaborated that the intitials which were taken in the Oslo meeting was diverted from regional integration to the pressures on neighboring countries. Mozhda emphsized that Istanbul Conference couldn’t fulfil expectations.[3]

Persian Website PayameRooz in an article wrote: “ Afghanistan has seen such meetings and conferences many times. Therefore the people of Afghanistan belive that the is no any positive result from this meeting too.” This website also states, “ the agenda in Istanbul is not new. We are witnessed the same agendas in almost all the meeting reagrding Afghanistan situations.[4] Mahmud Saikal, an Afghan analyst crticized the first article of the declaration which is called Istanbul Process and says, “ this article states that Afghanistan is the center for all the problems in the region. Perhaps we are once again blamed.”[5]

 

Mirwais Balkhi



[5] //

نویسنده: میرویس بلخی - ۸ آبان ۱۳٩٠

سیاست هند در افغانستان

 

هند و افغانستان در درازنای تاریخ چنان مشترکاتی دارند که با وجود دهه ها دور افتادگی هنوز هم غبار زمان برآن ننشسته و در دو جامعه تاثر یکدیگر را به شدت می توان دید. هند برای افغانستانی ها سر زمین با شکوهی است با عجایب های فراوان و از هند در کشور ما افسانه های به فراوانی سر زبان ها است. از آن طرف در هند نیز افغانستان سر زمین مشهوری است که آگاهی تاریخی و افسانه های پدران هندی، به تکرار از آن یاد کرده و در ضمیر جونان امروز هند می گنجانند. تاریخ، فرهنگ و زبان چنان بهم بافت خورده است که از جنوب هند گرفته تا شمال آن مردم با غذا و آداب مردم افغانستان آشنایی دارند.

در روابط سیاسی نیز این دو کشور از دوران باستان مراودات داشته و آثار باستانی هند پر از چهره های مبارز و سیاسی آریایی تباران کوه پایه های هندوکش و حوزه گندهارا می باشد.  از قرون 10 تا 18 میلادی، سرزمین پنهاور هند بین شاهان خراسانی غزنوی، غوری، خلجی، سوری، تیموری و سر انجام درانی تقسیم شده و در دربار دهلی حکمرانی میکردند. امروز اکثر روایات هندیان پر از این داستان ها است و در سراسر هند در حدود یک میلیون کمتر آثار نسخ زبان فارسی وجود دارد که در کتاب خانه ها نگهداری می شود. این آثار اکثر در دربار های همین شاهان افغانستانی نوشته شده است.

در شرائط معاصر پس از استقلال هند در سال 1947، روابط این کشور با افغانستان بسیار حسنه بود است. هردو کشور عضو جنبش عدم تعهد و در سیاست تقسیم جهان بین بلوک شرق و بلوک غرب در دوران جنگ سرد کنار نشسته و وارد پارتی بازی نشدند تا اینکه افغانستان مورد حمله مستقیم بلوک شوروی قرار گرفت. اگرچه که کابل و دهلی نو در خط سیر سیاسی – اقتصادی هردو تمایل های اندکی به مسکو داشتند. این دو ستی تا زمان حاکمیت طالبان پا برجا بود. دوران سلطه طالبان را می توان نقطه تاریک در این رابطه دانست.

پس از حادثه یازدهم سپتامبر و فروپاشی رژیم طالبان در افغانستان که حکومت جدید روی کار آمد و کشور های جهان و منطقه بدنبال حمایت از مردم افغانستان وارد کار شدند، دولت هند نسبت به همه اولتر و با سیاست های پراگماتیک و نه شعاری در میدان حاضر شده و در باز سازی افغانستان به رهبری غرب، سهم بسیار فعال داشت که نمونه از این همکاری ها را می شود به صورت بسیار فشرده در زیر بیان کرد:

1- 700 میلیون دالر در زمینه کمک های بشری و اقتصادی

2- تاسس سرک قیر در ولایت نیمروز

3- تاسس پایه های برق از حیرتان تا کابل

4- همکاری به خدمات هوایی و کمک دو فروند طیاره از نو هیر بس

5- خدمات در بخش درمانی

6- تحکیم روابط دپلماتیک و اعلان ویزای رایگان برای افغانستانی ها

7- بورسیه های دولتی به دانشجویان افغانستانی

8- پیشنهاد هند از افغانستان در سازمان آسیای جنوبی برای همکاری های منطقوی (سارک)

9- تمرین ارتش و پلیس افغانستان

10- و دها کمک دیگر

تاریخ و سنت سیاسی هند به افغانستان نشان داده است که این کشور هیچگاه به دنبال سو استفاده خاک افغانستان در برابر مخالفان بین المللی و منطقوی اش نبوده است. بر عکس اذهان عامه و تحلیلگران افغانستان که افغانستان را میدان رقابت های هند و پاکستان می شمارند، هند هرگز به فکر رقابت با اسلام آباد درافغانستان نبوده است. دلیل بسیار آشکار این ادعا تاریخ روابط سیاسی هند در افغانستان است که ما هیچگاهی شاید و سندی مبنی بر این مسئله نداشته ایم. در سه دهه جنگ در افغانستان به خصوص در دو دهه اول جهاد و جنگ های تحمیلی، هیچ گروه از هندی ها وارد خاک افغانستان نشده و با هیچ گروه درگیر وارد کمک و همکاری نشد تا اینکه جنبش مقاومت شکل گرفت و در آن جنگ های تنظیمی افغانستان به جنگ ملی علیه نیرو های کور و اسلام نا آشنای طالبی و پاکستان مبدل شد که هند حمایت دپلماتیک خود را با حکومت جبهه متحد ملی بست داد.

در یک مقایسه تقابلی بین سیاست هند و سیاست پاکستان در افغانستان، به روشنی می توان مشاهده کرد که پاکستان به دنبال یک منافع بلند در افغانستان بوده و در این راه هیچ ترس و هراسی از نیرو های دیگر منطقوی نداشته و گاهی شعار های تحت عنوان "دفاع از منافع ملی پاکستان" هم دروغی بوده است که این کشور سر هم می کند تا اذهان عامه را بیراه کند. پاکستان این بازی " قربانی هستم " را از زمان های نخستین خوب بازی کرده و به این ترتیب انظار بین المللی  را کور کرده است.

سیاست گذاران هند و استراتیژیست های این کشور برای اینکه دامن هند در مسائل افغانستان خدشه دار نشود، آنقدر محتاطانه و محافظه کارانه پیش میرود که تا امروز هرگز هند حاظر نشده است تا در کمک به نیروی های بین المللی وارد میدان نظامی شده و به کابل نیرو بفرستد.  سیاست گذاران هند حتی نسبت به مسئله بلوچستان که اسلام آباد در زبانه های آنش آن باروت هندی را دخیل میداند، سیاست شدید نداشته و از مدارا کار می گیرد. دلیل این گفته های آرامش منطقه بلوچستان بوده است که می بینم دیگر خیزش ها فروکش کرده است و من مطمئنم که این سکوت مهارت اداره رهبران پاکستانی نبوده است و بلکه عدم حمایت قدرت های منطقوی از جنبش آزادگران بلوچ می باشد.

در صحبت های با استراتیژیست های هندی یگانه سوال من راهکار سیاسی هند نسبت به افغانستان بود که بطور کلی، همه طیف های فکری هند: از راست گرفته تا چپ، ملی گرا تا بین المللی گرا، هندو تا مسلمان، کنگره تا بی جی پی، به این اعتقاد هستند که باید در افغانستان صلح دائمی حکمفرما شود و به این طریق می شود در منطقه جنوب آسیا آرامش بیاید. پاسخ آنان این بود که دهلی نو آماده است تا در آوردن صلح در افغانستان حتی حاضر است با اسلام آباد همکاری کند.

من فکر می کنم اگر حکومت افغانستان با استفاده از فرصت های طلایی که در پیش رو دارد و قرار است کنفرانس های مختلف استانبول، کابل و بن دایر می شود، نسبت به پاکستان سیاست یکتا پیش کرده و خواستار فشار شدید جامعه جهانی بر این کشور شود و دیگر به این سیاست روزمره خاتمه داده تا آخر خط ایستاده شود، در آنصورت سیاست مدار های پاکستانی در سیاست افغانی خود تغیراتی خواهد آورد که در آن پاکستان به هند توجه کرده و با همکاری همین دشمن دیرینه اش مسائل افغانستان را حل خواهد کرد. منظور من این است که پاکستانی ها میدانند که دهلی نو در افغانستان هیچ سیاستی پاکستان ستیزی نداشته و در عوض آن همواره خواستار صلح شده است که در موضع عملی نیز ثابت قدم است.

این بستگی به سیاست مدار های افغانستان داشته است که چقدر بر نقش هند در آوردن ثبات اهمیت بدهند و یک سیاست دراز دوستی با دهلی نو برقرار کنند تا از نیرو و ظرفیت این کشور برای منافع افغانستان استفاده نمایند. چون در حال حاضر افغانستان هیچ سیاست استوار نسبت به هند نداشته و نزدیکی های بسیار هم در روابط این دو کشور بیشتر از جانبه دهلی نو بوده است.

 

http://jawedan.com/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

نویسنده: میرویس بلخی - ٤ آبان ۱۳٩٠

 

The Martyred Professor  

           Mirwais Balkhi   

 
Professor Burhanuddin Rabbani, son of Maulawi Mohammad Yusuf was born on 20th September 1940 in a religious family in Faizabad, Badakhshan. He completed his elementary-school in his native place and then travelled to Kabul for the fulfilment of higher education. Rabbani was graduated from Darul uloom-e-Sharia (Abu-Hanifa) and then joined the department of religious law in Kabul University as a lecturer (1963). After period of two years teaching, he went Al-Azhar University in Egypt (1966) to complete his studies where he wrote his Master thesis in the field of Islamic Believes and Philosophy, and later wrote his doctoral thesis titled Philosophical and Scientific Aspects of Abdurrahman Jami. Professor Rabbani once again joined the same faculty when he returned Kabul
 
Before his travel to Egypt, he founded Muslim Youths Movement with the cooperation of Ghulam Mohammad Niazi, Mohammad Musa Tawana and Abdul Rasul Sayyaf, which later on became famous as Islamic Society of Afghanistan. When professor Rabbani returned to Kabul, the members of Muslim Youth Council elected him by majority vote as president of the party (1972).

After Mohammad Daud coup (1973), when the suppression of Islamic movement began, Professor Rabbani migrated to Pakistan and from there he began to mobilize the Muslim youth against the regime. As he said: “We initially tried to talk with Daud Khan to ensure that we do not plan to overthrow the government. Professor Ghulam Mohammad Niazi even talked with president on this regards. But Daud Khan was actually a cover, the Communists were behind the scene with the real power in their hands”
 
The communist’s coup of 1987 formally brought them in power which was followed by the trace of Soviets in Afghanistan. Rabbani in this era had been a prominent figure who gathered forces from different places of Afghanistan to oppose the invasion of Afghanistan. He expressed his idea by representing foreign ministers’ meeting of the Organization of the Islamic Conference (OIC) where the Soviet Invasion of Afghanistan was strongly condemned. At the height of opposition’s propaganda against him, he travelled to the United States to meet President Ronald Reagan. The purpose of this visit was to gain extensive support for the Mujahidin to fight Communism in Afghanistan.
 
Finally in 1992, Afghan Jihad resulted to victory after eighteen years of armed and unarmed struggle and Mujahidin government was formed in Kabul. Professor Rabbani was elected as the second president of Afghanistan. In the first half decade of 1990s, the opposition headed by Gulbuddin Hekmatyar and neighbouring countries put many political pressures in order to destabilize Afghanistan. These pressures at last resulted in to the emergence of Taliban which arrived in Kabul with the setup of Pakistani project.  In order to prevent the destruction of Kabul, Rabbani pushed Mujahidin forces to the northern Afghanistan (1996) with the purpose to lead the resistance front under the command of his true disciple, National Hero of Afghanistan, Ahmad Shah .Massoud

National Resistance period is the other brightest recorded pages in the life of the leader of Jihad and the Resistance. In this era all the other leaders of the Jihad were perished from the political scene but the leader of Jihad and Resistance through his enlightenment and wisdom tried to gather all different factions under the same umbrella in the name of United National Front in order to defend their homeland. After five years of fighting, the legitimate claim of the late professor and his companions about Taliban came true and the world turned and stood against Taliban. The led Northern Alliance forces entered Kabul under the leadership of Rabbani.

Based on Bonn Agreement in 2002, President Burhanuddin Rabbani formally handed over power to President Hamid Karzai and stood for the support of the new system, something that was unique in the history of Afghanistan. Four years later he participated in the parliamentary elections and served as the MP representing the people of Badakhshan. Later on, he was considered as the critical figure of the new system and particularly of Hamid Karzai policies. And along with a number of influential figures in the country, he launched country's largest opposition, The National Front, led it

Government of Afghanistan appointed him as the president of National Council of Reconciliation because of his ongoing efforts to bring Taliban on to the table for reconciliation.
 
No doubt that Professor Rabbani is one of the most influential figures of the resistance and Jihad in the politics of Afghanistan who trained many students, such as National Hero, Ahmad Shah Massoud, Ismail Khan, Marshal Fahim, Dr. Abdullah, Muhammad Yunus Qanooni and Atta Mohammad Noor.

The late professor, in addition to the struggles, wrote many books and articles in the fields of religion and politics and has translated several of these epistles.

Books and essays:

1. Islamic Political Theory:
2. Interpretation of Mu'tazilite Believes
3. Translation of Fi Zilal UlQuran 
4.  The Road Signs
5. Islam and Communism
6. Daud Khan Face
7. Daud Khan, the infamous past, present and future
8. What kind of Fight?
9. Engineer Habib Rahman
10. On discussion and Study of Islam
11.  Memory of Ghulam Muhammad Niazi
12. Education in the Principles of Islam.
13. The Independence
14.  Islamic Revolution
15.  During Jihad he published hundreds article on different topics.
 
Professor Burhanuddin Rabbani has been one of the wisest and most brilliant politicians for about half a century in Afghanistan who tried to achieve a free and secure homeland. His criticism of the political situation, in the early adolescence, when Communist was on the peak of power, encouraged many to follow him. He remained as a critique of Taliban’s approach of Islamic until he was martyred by a suicide bomber on 29th Sept. 2011.

................................................................................................... 
  

نویسنده: میرویس بلخی - ٤ آبان ۱۳٩٠

زید حامد: شارلاتان جدید

  • PDF

 

پس از فروپاشی امرپیالیسم جهانی و ظهور دولت ملت های جدید در آسیا و افریقا که در آن میراث استعمار تاثر فراوان گذاشت، دولت های جدید با پشتیبانی همین راهکار های سیاسی استعماری به دنبال تحکیم قدرت برای بقای تمامیت ارضی و سیاست تهاجمی به منظور منافع امنیتی و اقتصادی بر کشور های همسایه و دور تر که در حد توان بود، پرداخت. هم در این زمان بود که شارلاتان های بسیاری برای تحقق برنامه های دفاعی و تهاجمی در سیاست این کشور ها ظاهر شدند که با سیاست های ماکیاولیسم " بهره برداری سو از همه ظرفیت های خوب بشری برای بقای دولت ، افکار عامه را در دو راهی قرار داده و تداوم حکام ظالم و مستبد و سیاست های نا بشری آنان را حفظ کرده اند.

پاکستان در چنین زمینه جایگاه کمتری ندارد. در چهار دهه جنگ در افغانستان و دوشمنی دراز مدت و تاریخی با هند، این کشور را در همه برهه های این تاریخ، فرصت داده است که برای سیاست دفاعی با هند و سیاست تهاجمی علیه افغانستان، چهره های روباه صفت را در صحنه سیاسی پیشکش کرده و به نام های مختلف منفعت اسلام و منفعت منطقه بر مردم دیگر تحمیل کرده است که تا شناسایی چهره واقعی آنان، زمان گذشته است و آن چهره ها در حاشیه قرار می گیرند. آن زمان است که نویسندگان و تحلیل گران ما قلمفرسایی نموده و به نقد و رد آرایی آنان می پردازند و به این گونه چند دهه دیگر افکار نسل جوان را مصروف این ادبیات بازی می نمایند که شارلاتان دیگری در فضای آرام و امنیت به دنبال شکل دادن افکار تازه می شود.

 زید حامد، یکی از این چهره های به ظاهر دلسوز برای جهان اسلام و افغانستان است. او در مناظرات تلویزیونی و نشست های علمی چنان با نتاقضات سخن می گوید که خودش بدون شک میداند، با سخنان دو رویه و دو سویه خودش، از یک طرف تحت عنوان " تکمیل پاکستان " که بر آرای و اندیشه های حکیم مشرق زمین، اقبال لاهوری آن را بنا می نهد، مسلمانان و مردم عوام در پاکستان را در برابر هن می شوراند و از طرف دیگر داعییه " اسلام خواهی " را سر می دهد تا تندرو های افراطی و مسلمانان با احساس را در خدمت ارتش پاکستان قرار داده و به عنوان مهره های استراتیژیک از آن ها استفاده کند.

 نام کامل او سید زید الزمان حامد است که در 1964 در کراچی در یک خانواده نظامی تولد شده است. پدرش زمان حامد در ارتش پاکستان خدمت کرده و بسیار پسان ها از وظیفه تقاوت کرده است. زید پس از پایان تحصیل در رشته کمپوتر از دانشگاه کراچی، به عنوان چهره مطبوعاتی ظهور کرده و توجه سیاست گذاران پاکستان قرار داد و برای ارتش پاکستان خدمت های بزرگی انجام می دهد. او به گفته خودش، از تحلیلگران مسائل منطقه و به ویژه مسائل افغانستان است. زید ادعا دارد که در جهاد افغانستان در سال های 80 میلادی سهیم بوده و بنا در این اواخر دست نویس های خود را نیز تحت عنوان " از دریای آمو تا دریای سند " به چاپ می رساند. او در حال حاضر رئیس مرکز مطالعات " براس تاکس " و د رعین حال ژورنالیست مطرح در تلویزیون " نیوز 1" در پاکستان است که شب ها راس ساعت 8:00 به وقت پاکستان نشر می شود.

 این بود چند سر بسیار فشرده از زندگی او تا دوستان بدانند که وابستگی های خانوادگی و کاری وی چه بوده و تا چه حد می تواند برای منافع پاکستان عزیزش مفید باشد. اما منظور ما معرفی پارادوکس های ملی گرایی و اسلام گرایی وی است که بطور چکیده بیان می کنیم.

 زید حامد در نوشته های خود گاه پاکستان می گوید و گاه اسلام. او با ارئه هویت پاکستانی از یک طرف و هویت جهان اسلامی چنان تناقض در گفته هایش ایجاد کرده است که بسیار به راحتی می شود شناخت که چه می خواهد و نیازی به دقت زیاد نیست و کافیست تا نوشته ها و سخنان او را دنبال کرد. او پاکستان را " مدینه دوم " خطاب کرده و به دنبال " حاکمیت خلفای راشده " در آن است. در مورد پاکستان در قطعنامه به نام پاکستان نوشته است:

 " پاکستان امانت مقدس و آسمانی است که به صورت تحقق رویای عشق و علاقه امت اسلامی بوجود آمد. پاکستان اسراری از اسرار خداوند است و به منزله مدینه دوم برای امت پیامبر اکرم (ص) بحساب می آید .....امروز پاکستان در میان کلیه کشور های اسلامی از همه قدرتمند و عظیم است. اما هنوز این کشور باید به جایگاهی در ملل جهان بدست آورد که سرنوشت این کشور خواهد بود. "

 به روشنی دیده می شود که دراین نوشته زیدحامد چه می خواهد بگوید. او در حقیقت سخنان زیر پرده ارتش ائدولوژیک پاکستان را در روی کاغذ اورده و به نام خود ثبت کرده است.  سه سخن مشخص در این نوشته است:

1- پاکستان سرزمین بسیار مقدس و خواست الهی بوده است.

2- این کشور باید مرکز جهان اسلام به عنوان مدینه حاضر باشد.

3- پاکستان قدرت بزرگ است و باید جهان اسلام آن را پذیرفته و به قلدری آن گردن بنهند.

 این آرمان همان سیاست های درازمدت ارتش پاکستان و استراتیژیست های این کشور بوده است که برای شکست شوروی و سپس آمریکا، با سرمایه های هنگفت عربستان سعودی در افغانستان نقشه کشیده بودند که در پی آن خلا رهبری در منطقه ایجاد کنند و با ظرفیت و قدرت سه گانه: سلاح هسته ای، ارتش مقتدر و استخبارات آی اس آی، بازار مشترک جهانی بسازد که در آن اسلام آباد و ریاض باداری کند. اسلام سیاسی پاکستان از همان اول متهم به فساد بود و دانشمند مسلمان، محمد غزالی مصری، در مقدمه کتاب وحدت فکری، فقهی و فرهنگی مسلمانان خاطر نشان ساخته بود که این حکومت به زوال خواهد رسید چون از اسلام به صفت ابزار استفاده کرده است.

او در نوشته "تکمیل پاکستان" دقیقا سیاست های اسلامستان جنرال حمیدگل و جنرال ضیاالحق را رهنشان قرار داده است که شامل افغانستان نیز می شود. سیاستی که گلبدین حکمیتار در دهه 80 و 90 میلادی به شدت طرفدار آن بود و سیاست " کنفدراسیون افغانستان و پاکستان" را راهکار سیاسی حزب خود قرار داده بود. زید خوب می داند که نام پاکستان ترکیبی از هشت حرف انگلیسی بود که در دهه 30 میلادی توسط رحمت علی چودهری برای پنج منطقه منظور شده بود که در آن " پنجاب، افغانستان، کشمیر، سند، بلوچستان شامل می شد. او در برنامه تکمیل پاکستان، به دنبال این خواب است که روی پرچم پاکستان بر گنبد کاخ سرخ " لال قله" دهلی به احتزاز در آید. حالانکه این خواب زید حامد به باور خودش و ارتش پاکستان تعبیر ناشدنی است اما کابل را می شود زیر گام های اسلام له کرد. نوشته " از دریای آمو تا دریای سند" نیز این مفکوره وی را نشان می دهد.

 تارگاه انترنیتی زید حامد نیز نمادی از یک ملیت گرای واقعی را به نمایش گذاشته است که در آن با کلاه سبز صوفیانه و ریش به قول خودش سنتی، برای یک آینده دور ایستاده و تماشا می کند و در زیر آن نوشته شده است: " ائدولوژی ما اسلام است، هویت ما پاکستان است". شعار های گلو کلپی که در سال ها پیش در ترکیه کهنه شد.

 باز وقتی از حرافه گویی پاکستان تمام می شود، به فکر جهان اسلام می افتد. در برنامه مرکز مطالعات استراتیژیک این دعوت را از مسلمانان کرده است:

 "Mr. Zaid Hamid welcomes all of you to join hands with BrassTacks and play our role in Islamic Renaissance and Muslim unity through the agency of this God gifted country of Pakistan."

 "آقای زید حامد از همه شما دعوت می کند تا دست به هم داده با همکاری براس تاک نقش خود را برای رنسانس اسلامی و اتحاد اسلامی بازی کنیم. اما از طریق نماینده اسلام، تحفه خدا در زمین، پاکستان".

 مطالعه بنده این است که زید حامد نه از اسلام چیزی می داند و نه از ظرفیت پاکستان در منطقه به جز اینکه سیاست پروپاگند را پیش کشیده و چهره خود را در پاکستانی که اسلام گرایان نفوذ پیدا کرده است، مطرح بکند. او در پاسخ به اینکه چرا در سخنان خود استناد به آیات و احادیث پیامبر نمی کنند، گفته بود که چون وقت کم است. در حالیکه پاسخ های بساری از پرسش ها را علما در ارائه یک حدیث و یک آیه  ارائه می دهد. برای جواب یک سوال نیم ساعت پر گویی می کند اما باز هم وقت کم است. نمی گوید که ذخیره اطلاعاتش از گنجینه قران و حدیث خالی است. نمیداند از این منابع.

او مردی است که جوی پاکستان امروزی که در آن طیف های فراوان وجود دارند و همه چون هفتاد و دو ملت به هفتاد دو راه میرود و در ظاهر جامعه پراکنده است، این جو او را به شهرت رسانیده است و چون صد ها ملا تکفیری و بی خبر از دین در این میدان وارد شده است که قصه آن چنین است:

 داستانی در پاکستان در سال های 2000 بر سر زبان ها افتاد که با گرایش های شارلاتانسم زید حامد بی ربط نیست. در این سال در پاکستان شخصی به نام " یوسف علی" به اتهام ارتداد و ادعای نبوت دستگیر شد و در دادگاه عالی پاکستان محکوم به اعدام شد. زید حامد خلیفه این پیامبر دروغین بود که در انظار مردم بد نام شد و حلقات اسلامی تعرضاتی را علیه وی به کار اندختند. بعید نیست که زیدحامد برای فرار از این مخمصه و اعاده حیثیت دست بکار شده و مدافع منافع پاکستان و اسلام می شود. تناقض گویی های ملیتی و پان اسلامی وی مبیین این ادعای من است که می خواسته از دو فاکتور  عمده ( پاکستان و اسلام ) برای تحریک احساسات مردم استفاده کرده و خودش را تبرئه نمود. اما این وارخطای به مرادش تمام شد و آهسته آهسته دید که از این طریق می تواند کار های دیگری نیز انجام داد که امروز ما این کار ها را شاهد هستم.

خوانندگان عزیز: این نوشته بسیار فشرده را صرفا برای این نوشتم که اسیر چنین چهره های چالاک که اسلام سو استفاده های فردی می کنند، نشویم. باید بدانیم که چه می خوهند و چه می گویند. نظریات این چنینی زید حامد کم نیست و نیاز به نوشتن زیاد دارد که به نظرم برای شناسایی اش همینقدر کافیست. دوستان می توانند در صورت مطالعه بیشتر آثار او را خود مطالعه کنند.

 

http://jawedan.com/%D8%B2%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF

 
نویسنده: میرویس بلخی - ۱ آبان ۱۳٩٠

 

عربستان سعودی: مرگ ولیعهد و بهار عربی

 

کشور پادشاهی عربستان سعودی، بدون شک یگانه کشور عربی منتفذ در جهان عرب بوده است که تا الان از طوفان خیزش ملت های عربی در برابر استبداد سنتی، بدور مانده و داعییه برائت را بلند کرده است. اگرچه که نسیم بسیار اندک از این خیزش گاه نا گاه به دروازه های ریاض نیز حس می شود، اما سیاست های زور مدارانه حاکمیت ریاض و حمایت همه جانبه ای دوستان غربی آن باعث شده است که زوزوی این باد به گوش جهانیان نرسد. دولت عربستان سعودی در شرائط حاضر پیش از هر زمانی دیگر نسبت به اوضاع محتاطانه عمل نموده و با آگاهی تمام به دنبال سرکوب نمودن هر نوع اقدام برای براندازی خانواده آل سعود است.

اما چنانچه که هم انتظار میرود، روزگار بر منافع آل سعود نیست. کهولت زیاد ملک عبدالله و مرگ ولیعدش، سلطان بن عبدالعزیز، دو ضربه بسیار شدید بر پیکره امنیت در عربستان سعودی به حساب میرود. بسیاری از گروه های تند رو افراطی اسلامی و مخالفان سیاسی آل سعود نتوانسته اند تا در زنجیره " بهار عربی " یا بهتر است بگوئیم خیزش های خاور میانه ای جهان عربی، مردم سعودی را در سرک ها بسیج کنند و حاکمیت ریاض را وادار به استعفا و یا ترک عربستان نمایند. آنها در مراحل مختلف به دنبال چنبن برنامه های بوده اند. نمونه های اولیه این اعتراض ها در سال های اخیر دهه 1970 بر میگردد که اسلام گرایان گروه جهیمان در اعتراض به آل سعود مکه را محاصره کرده و تا آخرین قطره خون جنگیدند.  جنبش جهیمان را سرآغاز یک انقلاب اسلامی از نوع افراطی یا طالبانی می توان گفت که به ناکامی انجامید اما دنباله این اعتراض ها بواسطه های مختلف پی گیری می شود. سال 1991 و استقرار نیرو های امریکایی در خاک سعودی در زمان جنگ خلیج علیه عراق، شاید بزرگترین حادثه بود که منجر به افزایش مخالفان داخلی و بین المللی آل سعود شد. اسامه بن لادن یکی از این معترضان به شما می رفت.

ملک عبدالله در شرائط که آل سعود خود را در برابر رقیب های منطقه ای چون ایران، ترکیه و اسرائل می بیند و از طرف دیگر هم ملت های ناراضی یکی یکی شاهان خود را از تخت خلع کرده و دادگاه می فرستند و یا چون قذافی به مرگ ارجاع می دهند، مردی شده است محکوم به روش های ملک فهد در اواخر عمر. سیاست های سلطه طلبانه داخلی در درون آل سعود از جانب ملک عبدالله که هیچ کسی نمی تواند در برابر آن بایستاد و در عین موقیعت ضعیف وی باعث شده است که توجه مخالفان یکبار دیگر تقویت شود. اگر کسی هم تا ایندم می توانست در برابر ملک عبدالله چون و چرایی بکند، ولیعهد وی، ملک سلطان بود. او نیز پیش از براورده شدن آرزوی پادشاهی چشم بست و به این ترتیب سعودی بحران زده را بحرانی تر کرده است.

ملک سلطان در رهبری و خشونت مرد معروف بود. بسیاری از تحلیلگران سیاست سعودی باور داشتند که با کنار رفتن ملک عبدالله از قدرت و روی کار آمدن ملک سلطان به عنوان پادشاه عربستان سعودی، بسیاری از سیاست های ریاض تغیر خواهد کرد و دولت سعودی قادر به مهار عناصر ناراضی در  درون و بیرون کشور خواهد شد. از جمله سیاست های غرب ستیزی وی نیز قابل توجه بود. به این ترتیب، افراطی های مذهبی و مخالفان سیاسی آل سعود نیز باورمند بودند که ملک سلطان مردیست در برابر آرمان های انتظاری آنان. اینک این مرد نیز مرده است. ملک عبدالله نیز ضعیف شده است. آل سعود نیز در درون مشکلات فراوان دارد. رقابت ها و راحت طلبی های شهزادگان سعودی نیز قابل چشم دید است. دوستان غربی سعودی از جمله ایالات امریکا هم گاه چشم نیک به این کشور ندارد. این ها همه در حال حاضر چالش های فرا راه سعودی است.

این بار پیش از پادشاه، ولیعهد مرده است. شهزاده نائف، شهزاده مقرن و شهزاده بندر از جمله سه فرزند دیگر ملک عبدالعزیز باقی مانده اند که قرار است یکی به حیث ولیعهد و شاه بعدی سعودی تعین شود. اما ملک عدالله به هیچ یک از این سه شهزاده که برادران نا تنی اش می شوند، علاقه ندارد و در عین حال چاره هم نمی بیند مگر اینکه یکی از این ها را به عنوان جانشین خود در آئنده برگزیند. رهبری سعودی مجبور است در شرائط فعلی این همه چالش های متذکره در بالا را مد نظر گرفته و تلاش کنند تا دست از رقابت های مخرب کشیده برای بقای خودشان کاری بکنند.

در حال حاضر در حدود شش هزار  و پانصد شهزاده از آل سعود در این کشور حضور دارند که از نسب فرزندان ملک عبدالعزیز می باشند و برای احراز سمت رقابت های شدید دارند. تعدادی این شهزادگان با گروه های اسلامی در بیرون از مرز های سعودی نیز تماس های داشته است که ترکی فیصل نمونه بارز آن است و همواره به این باور بود که اسامه برای سعودی خطری جدی نیست. خط سیر متفاوت این شهزادگان نیز چالش بزرگ برای بقای خود این خانواده است چه که همیشه تهدید کودتا سعودی را متوجه کرده است. ملک فیصل بن عبدالعزیز- شاه دهه 1960 سعودی توسط یکی از همین شهزادگان کشته شد. این نقطه هنوز هم مهم است.

حالا باید دید که سعودی در این یک ماه کمتر به کدام سمت و سو میرود. شکی نیست که ریاض از برهه خطرناک خیزش ها بیرون می شود و بر هر نوعی که است، امکانات آن را سرکوب می کند. چنانچه برای حجاج نیز دولت سعودی اعلان کرده است که در صورت احتجاج به شدت با آنها برخورد خواهد شد، اما به این باور هستم که در سلطه قدرت سنتی یک چرخش صورت می گیرد که در دراز مدت تاثر در سرنوشت سیاسی سعودی خواهد داشت. بنا مرگ سلطان نقطه عطف در تاریخ عربستان و به خصوص خانواده آل سعود است.

 

منبع

http://jawedan.com/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C

میرویس بلخی
دکتور میرویس بلخی در بیست و سوم جدی سال ۱۳۶1 خورشیدی در شهرستان خُلم ولایت بلخ در شمال افغانستان تولد شد. در سال ۱۳۸۶ پس از تحصیل در مقطع لسانس در رشته علوم سیاسی دانشگاه دهلی در امتحان کانکوری سرتاسری هند شرکت و به دانشگاه جواهر لعل نهرو راه یافت و بدرجه ماستر در سیاست بین الملل فارغ شد. در سال ۱۳۷۸ دوره ام.فیل (M.Phil) را در همین دانشگاه به پایان رسانید. دکتور بلخی در سال 1394 خورشیدی دکتورای خود را در حوزه سیاست بین الملل و مطالعات خاور میانه در دانشگاه جواهر لعل نهرو، زیر عنوان " مطالعه مقایسه یی ملت سازی در عراق و افغانستان پس از امریکا " با سرپرستی پروفیسور ای.کی. پاشا، به پایان رسانید. بلی در زمینه روابط بین الملل، سیاست خارجی، مطالعات خاورمیانه و مسایل روز کتاب و مقالاتی به زبان فارسی و انگلیسی نوشته است.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :