نوشته های میرویس بلخی Mirwais Balkhi's Writings
این دریچه گویندهء باور های ویژه به خودم است
صفحات وبلاگ
 
نویسنده: میرویس بلخی - ۱ آبان ۱۳٩٠

 

عربستان سعودی: مرگ ولیعهد و بهار عربی

 

کشور پادشاهی عربستان سعودی، بدون شک یگانه کشور عربی منتفذ در جهان عرب بوده است که تا الان از طوفان خیزش ملت های عربی در برابر استبداد سنتی، بدور مانده و داعییه برائت را بلند کرده است. اگرچه که نسیم بسیار اندک از این خیزش گاه نا گاه به دروازه های ریاض نیز حس می شود، اما سیاست های زور مدارانه حاکمیت ریاض و حمایت همه جانبه ای دوستان غربی آن باعث شده است که زوزوی این باد به گوش جهانیان نرسد. دولت عربستان سعودی در شرائط حاضر پیش از هر زمانی دیگر نسبت به اوضاع محتاطانه عمل نموده و با آگاهی تمام به دنبال سرکوب نمودن هر نوع اقدام برای براندازی خانواده آل سعود است.

اما چنانچه که هم انتظار میرود، روزگار بر منافع آل سعود نیست. کهولت زیاد ملک عبدالله و مرگ ولیعدش، سلطان بن عبدالعزیز، دو ضربه بسیار شدید بر پیکره امنیت در عربستان سعودی به حساب میرود. بسیاری از گروه های تند رو افراطی اسلامی و مخالفان سیاسی آل سعود نتوانسته اند تا در زنجیره " بهار عربی " یا بهتر است بگوئیم خیزش های خاور میانه ای جهان عربی، مردم سعودی را در سرک ها بسیج کنند و حاکمیت ریاض را وادار به استعفا و یا ترک عربستان نمایند. آنها در مراحل مختلف به دنبال چنبن برنامه های بوده اند. نمونه های اولیه این اعتراض ها در سال های اخیر دهه 1970 بر میگردد که اسلام گرایان گروه جهیمان در اعتراض به آل سعود مکه را محاصره کرده و تا آخرین قطره خون جنگیدند.  جنبش جهیمان را سرآغاز یک انقلاب اسلامی از نوع افراطی یا طالبانی می توان گفت که به ناکامی انجامید اما دنباله این اعتراض ها بواسطه های مختلف پی گیری می شود. سال 1991 و استقرار نیرو های امریکایی در خاک سعودی در زمان جنگ خلیج علیه عراق، شاید بزرگترین حادثه بود که منجر به افزایش مخالفان داخلی و بین المللی آل سعود شد. اسامه بن لادن یکی از این معترضان به شما می رفت.

ملک عبدالله در شرائط که آل سعود خود را در برابر رقیب های منطقه ای چون ایران، ترکیه و اسرائل می بیند و از طرف دیگر هم ملت های ناراضی یکی یکی شاهان خود را از تخت خلع کرده و دادگاه می فرستند و یا چون قذافی به مرگ ارجاع می دهند، مردی شده است محکوم به روش های ملک فهد در اواخر عمر. سیاست های سلطه طلبانه داخلی در درون آل سعود از جانب ملک عبدالله که هیچ کسی نمی تواند در برابر آن بایستاد و در عین موقیعت ضعیف وی باعث شده است که توجه مخالفان یکبار دیگر تقویت شود. اگر کسی هم تا ایندم می توانست در برابر ملک عبدالله چون و چرایی بکند، ولیعهد وی، ملک سلطان بود. او نیز پیش از براورده شدن آرزوی پادشاهی چشم بست و به این ترتیب سعودی بحران زده را بحرانی تر کرده است.

ملک سلطان در رهبری و خشونت مرد معروف بود. بسیاری از تحلیلگران سیاست سعودی باور داشتند که با کنار رفتن ملک عبدالله از قدرت و روی کار آمدن ملک سلطان به عنوان پادشاه عربستان سعودی، بسیاری از سیاست های ریاض تغیر خواهد کرد و دولت سعودی قادر به مهار عناصر ناراضی در  درون و بیرون کشور خواهد شد. از جمله سیاست های غرب ستیزی وی نیز قابل توجه بود. به این ترتیب، افراطی های مذهبی و مخالفان سیاسی آل سعود نیز باورمند بودند که ملک سلطان مردیست در برابر آرمان های انتظاری آنان. اینک این مرد نیز مرده است. ملک عبدالله نیز ضعیف شده است. آل سعود نیز در درون مشکلات فراوان دارد. رقابت ها و راحت طلبی های شهزادگان سعودی نیز قابل چشم دید است. دوستان غربی سعودی از جمله ایالات امریکا هم گاه چشم نیک به این کشور ندارد. این ها همه در حال حاضر چالش های فرا راه سعودی است.

این بار پیش از پادشاه، ولیعهد مرده است. شهزاده نائف، شهزاده مقرن و شهزاده بندر از جمله سه فرزند دیگر ملک عبدالعزیز باقی مانده اند که قرار است یکی به حیث ولیعهد و شاه بعدی سعودی تعین شود. اما ملک عدالله به هیچ یک از این سه شهزاده که برادران نا تنی اش می شوند، علاقه ندارد و در عین حال چاره هم نمی بیند مگر اینکه یکی از این ها را به عنوان جانشین خود در آئنده برگزیند. رهبری سعودی مجبور است در شرائط فعلی این همه چالش های متذکره در بالا را مد نظر گرفته و تلاش کنند تا دست از رقابت های مخرب کشیده برای بقای خودشان کاری بکنند.

در حال حاضر در حدود شش هزار  و پانصد شهزاده از آل سعود در این کشور حضور دارند که از نسب فرزندان ملک عبدالعزیز می باشند و برای احراز سمت رقابت های شدید دارند. تعدادی این شهزادگان با گروه های اسلامی در بیرون از مرز های سعودی نیز تماس های داشته است که ترکی فیصل نمونه بارز آن است و همواره به این باور بود که اسامه برای سعودی خطری جدی نیست. خط سیر متفاوت این شهزادگان نیز چالش بزرگ برای بقای خود این خانواده است چه که همیشه تهدید کودتا سعودی را متوجه کرده است. ملک فیصل بن عبدالعزیز- شاه دهه 1960 سعودی توسط یکی از همین شهزادگان کشته شد. این نقطه هنوز هم مهم است.

حالا باید دید که سعودی در این یک ماه کمتر به کدام سمت و سو میرود. شکی نیست که ریاض از برهه خطرناک خیزش ها بیرون می شود و بر هر نوعی که است، امکانات آن را سرکوب می کند. چنانچه برای حجاج نیز دولت سعودی اعلان کرده است که در صورت احتجاج به شدت با آنها برخورد خواهد شد، اما به این باور هستم که در سلطه قدرت سنتی یک چرخش صورت می گیرد که در دراز مدت تاثر در سرنوشت سیاسی سعودی خواهد داشت. بنا مرگ سلطان نقطه عطف در تاریخ عربستان و به خصوص خانواده آل سعود است.

 

منبع

http://jawedan.com/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C

میرویس بلخی
دکتور میرویس بلخی در بیست و سوم جدی سال ۱۳۶1 خورشیدی در شهرستان خُلم ولایت بلخ در شمال افغانستان تولد شد. در سال ۱۳۸۶ پس از تحصیل در مقطع لسانس در رشته علوم سیاسی دانشگاه دهلی در امتحان کانکوری سرتاسری هند شرکت و به دانشگاه جواهر لعل نهرو راه یافت و بدرجه ماستر در سیاست بین الملل فارغ شد. در سال ۱۳۷۸ دوره ام.فیل (M.Phil) را در همین دانشگاه به پایان رسانید. دکتور بلخی در سال 1394 خورشیدی دکتورای خود را در حوزه سیاست بین الملل و مطالعات خاور میانه در دانشگاه جواهر لعل نهرو، زیر عنوان " مطالعه مقایسه یی ملت سازی در عراق و افغانستان پس از امریکا " با سرپرستی پروفیسور ای.کی. پاشا، به پایان رسانید. بلی در زمینه روابط بین الملل، سیاست خارجی، مطالعات خاورمیانه و مسایل روز کتاب و مقالاتی به زبان فارسی و انگلیسی نوشته است.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :