نوشته های میرویس بلخی Mirwais Balkhi's Writings
این دریچه گویندهء باور های ویژه به خودم است
صفحات وبلاگ
نویسنده: میرویس بلخی - ٢٤ آبان ۱۳٩۱

افغانستان و ایالات متحده امریکا: یک نگاه گذرا

رابطه بین افغانستان و ایالات متحده بر میگردد به نخستین تماس های انفرادی آمریکایی ها با افغانستان از طریق هند برتانیوی در نیمه اول سده 19 میلادی. اما طور رسمی روابط دپلماتیک بین دو کشور پس از معاهده راولپندی بین افغانستان و حکومت هند برتانیوی در نیمه اول سده 19 میلادی آغاز می گردد. طور فشرده، روابط دو کشور از آن زمان تا 11 سپتمبر زیر شعاع نظم جهانی، فراز و فرود های را گذرانده است. که کلا به  6  دوره تقسیم می شود:

1- دوره روابط اولیه ( از 1921 تا 1939) در حد شناخت و روابط عادی بین دو کشور بود.

2- دوره جنگ جهانی ( از 1940 تا 1945) دوره گسستگی روابط که امریکا وارد جنگ شد و افغانستان بی طرف.

3- دوره جنگ سرد (از 1946 تا 1978) دوره همکاری که واشنگتن به رژیم داود علاقمند شد و داود خان نیز از این طرف به شدت باور داشت که به ایالات متحده نزدیک شود.

4- دوره دشمنی (1979 تا 1992) با سقوط حکومت داود خان به دست طرفداران شوروی سابق، واشنگتن با دولت کابل قطع و برید کرد و دسا به حمایت از مجاهدین افغانستان زد.

5- دوره فراموشی (از 1992 تا 2001) پس از پیروزی مجاهدین و رسیدن به کابل، واشنگتن افغانستان را فراموش کرد.

6- دوره برگشت (از 2001 تا حال) ظهور طالبان و گسترش شبکه القاعده در افغانستان و نفوذ عملیات آنان در خاک امریکا و اهمیت ژئوپلتیکی این کشور، پای امریکائیان را دوباره به خاک افغانستان کشید.

پس از 11 سپتامبر افغانستان مورد توجه امریکا قرار گرفت، البته سوال اساسی در اینجا بوده است که آیا این بدلیل حضور تروریزم بین المللی در افغانستان بود یا این که به دلیل تغییرات بزرگ سیاسی و اقتصادی در سطح جهان و منطقه که افغانستان به عنوان یک کشور از لحاظ ژئوپلتیک برای امریکا و متحدانش ارزش پیدا کرد. من فکر می کنم، شکی وجود ندارد که حادثه 11 سپتمبر، نقطه عطف برگشت ایالات متحده به مسائل افغانستان بود. رهبران و لوبی های امریکایی به این باور بودند که افراطی های مسلمان در افغانستان لانه کرده است و با استفاده از فضای باز زیر چتر حکومت طالبان، عملیات ویران گرایانه شان را در بیرون از مرز های افغانستان انجام می دهند که به ایالات متحده رسید. اما این ظاهر قضیه بود. افغانستان به عنوان ژئوپلتیک برای رقابت منطقه ای مبتنی بر نوع نگرش سیاست واقع گرایانه برای ایالات متحده حائز اهمیت بوده است. امریکا به شدت علاقمند بود تا حضور فزیکی در افغانستان داشته باشد. برای اینکه به متحدان نزدیکش، مانند عربستان سعودی و پاکستان، از میان برداشتن طالبان را مشروعیت بدهد، حادثه 11 سپتمبر خلق شد.

توافقنامه ستراتیژیک و موافقت نامه امنیتی را هم می توان در همین زمینه مطالعه کرد، این توافقنامه ها تنها به دو دلیل  مورد نظر برای امریکا بود. نخست تشویش امریکا از بازگشت تروریزم بین المللی به افغانستان بوده است و دوم اینکه امریکا به افغانستان به عنوان یک هم پیمان درازمدت نظر می کند. البته یک مسئله دیگر نیز در اینجا در رابطه با پیمان استراتیژیک مهم است. در نظم نوین جهانی، موقیعت استراتیژیک افغانستان در گلو داد و ستد اقتصادی چین قرار گرفته و از جانبی هم نزدیکی افغانستان از لحاظ جغرافیایی سیاسی به آسیای مرکزی، شبه قاره هند و همسایگی ایران اهمیت دارد. اما بدون شک، برگشت رادیکال های اسلامی به کابل، نشانه شکست امریکا در افغانستان محسوب می شود و امریکا با متحدانش دوباره مورد حملات تروریستی سازمان های دهشت افگن قرار خواهد گرفت. یعنی این سه مورد موازی با هم برای سیاست گذاران امریکای حائز اهمیت می باشد.

تا اینجا آمدیم به اینکه آمریکا از ما چه توقع دارد و چه انجام داده است و در واقع توجه امریکا به افغانستان یک جانب قضیه است، جانب دیگر قضیه توانایی افغانستان برای استفاده از علاقمندی امریکا به افغانستان است؛ در ده سال گذشته باید دید که حکومت، جامعه مدنی و سکتور خصوصی افغانستان تا چه حدی توانسته اند از این وضعیت استفاده بکنند. این حقیقت دارد که ما همیشه در پتانسیل های خودمان، با تاسف ها سخن را آغاز کرده ایم. نخستین مشکل اساسی ما این است که ما در سیاست خارجی خودمان، رابطه با ایالات متحده امریکا را نهادینه نکرده ایم و کد های در این زمینه بطور مشخص ارائه نداده ایم. هر سه نهاد، حکومت، جامعه مدنی و سکتور های خصوصی در عین زمان که چند صدایی در رابطه به مسئله امریکا عمل کرده اند، همزمان با آن در درون این نهاد ها نیز چند صدایی وجود داشته است که این موضوع امریکایی ها را نیز متردد کرده است که سر انجام نسبت به افغانستان چه سیاستی را اتخاذ کنند.

ما تا هنوز در این ده سال از آدرس هیچ نهادی موفق به شکل دادن سیاست خارجی امریکا در قبال افغانستان نبوده ایم. منفعل عمل شده است. ابتکاری در زمینه وجود ندارد تا امریکایی ها باور پیدا بکنند که نهاد های افغانی با داشتن پتانسیل های به خصوص بیرون از حوزه حمایت امریکا بدست آورده اند. امریکایی ها فضای  تحولات و تغیرات در درون افغانستان را تغیر و تحول پایدار نمی دانند. باور ندارند که این تحولات نهادینه شده است.

بنا بحث مهم اینجا مطرح می شود که در حال حاضر عمر روابط دوستانه و همکارانه این حکومت فعلی در افغانستان با ایالات متحده به پایان می رسد اما همین حکومت موجود افغانستان کدام میراثی از روابط خود با امریکا را به حکومت جدید در سال ۲۰۱۴ بجا خواهد ګذاشت؛ روابط بد، خوب و یا ضعیف.

نمی توان به سرعت در این مورد ابراز نظر کرد. این بستگی دارد به نوع نظامی که در پس از 2014 در افغانستان روی کار می آید. در این مورد باید شرائط را مورد مطالعه قرار داد. در پیش فرض چنین می توان تحلیل کرد که اگر حکومت آئنده از احزاب و ائتلاف های مشروع در حال حاضر روی کار بیاید، بدون شک عین سیاست با امریکا تداوم خواهد داشت و طبعا میراث خوب بجا می ماند. اما اگر احزاب مخالف دولت و مخالف حضور امریکایی، از جمله حزب اسلامی در دولت وارد شود و ائتلاف نماید، چنانچه که این آوازه وجود دارد، در آن صورت روابط بد می شود. اما اگر حکومت افغانستان به ایالات متحده پشت کند، میراث نیز رابطه ضعیف خواهد بود.

 

منبع: 

میرویس بلخی
دکتور میرویس بلخی در بیست و سوم جدی سال ۱۳۶1 خورشیدی در شهرستان خُلم ولایت بلخ در شمال افغانستان تولد شد. در سال ۱۳۸۶ پس از تحصیل در مقطع لسانس در رشته علوم سیاسی دانشگاه دهلی در امتحان کانکوری سرتاسری هند شرکت و به دانشگاه جواهر لعل نهرو راه یافت و بدرجه ماستر در سیاست بین الملل فارغ شد. در سال ۱۳۷۸ دوره ام.فیل (M.Phil) را در همین دانشگاه به پایان رسانید. دکتور بلخی در سال 1394 خورشیدی دکتورای خود را در حوزه سیاست بین الملل و مطالعات خاور میانه در دانشگاه جواهر لعل نهرو، زیر عنوان " مطالعه مقایسه یی ملت سازی در عراق و افغانستان پس از امریکا " با سرپرستی پروفیسور ای.کی. پاشا، به پایان رسانید. بلی در زمینه روابط بین الملل، سیاست خارجی، مطالعات خاورمیانه و مسایل روز کتاب و مقالاتی به زبان فارسی و انگلیسی نوشته است.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :