نوشته های میرویس بلخی Mirwais Balkhi's Writings
این دریچه گویندهء باور های ویژه به خودم است
صفحات وبلاگ
نویسنده: میرویس بلخی - ٢۳ اسفند ۱۳٩۱

تحلیلی از گزارش واگذاری کنترول و مدیریت بندر گوادر پاکستان به چین

فرصت ها و چالش های احتمالی آن بر افغانستان

 

 

مقدمه:

بیجا نیست که گفته اند، تمدن ها همیشه در کنار آب ها توسعه یافته است. اگر این ادعا تکرار  شود که توسعه اقتصادی دولت- ملت ها  در روزگار حاضر نیز یکی از مهمترین عوامل محسوب می شود، سخن گزاف نخواهد بود. عدم تجانس موقعیت های جغرافیایی کشور های منطقه ما، دولت ها را در شرائط ناهمگون اقتصادی و اجتماعی قرار داده است: از یک سو، پاکستان با داشتن مرز های آبی در  بحر هند و بحیره عمان در دهانه خلیج فارس در موقعیت بسیار خوب اقتصادی قرار گرفته و از این فرصت در بهبودی و پیشرفت خود سود می برد  و از سوی دیگر، افغانستان کشوری محاط به خشکه در جستجوی همکاری همسایه جنوبی اش بوده تا از این طریق، مشکلات اقتصادی کشور را کاهش بدهد.

نبود همگرایی میان ملت های منطقه و بدگمانی های ناشی از عدم ارتباط مستقیم منجر به بی ثباتی اقتصادی در کل منطقه جنوب و مرکز آسیا شده است این موضوع بهره برداری از فرصت های طلایی را برای کشور ها بطور مستقل تضعیف نموده و بجای آن دولت های این منطقه دست به دامان کشور های بزرگ اقتصادی پیرامونی می زنند که باعث سوء ظن رقبای جهانی شده و پرسش های زیاد ایجاد می کند. این گونه اقدامات گاهی برای توسعه اقتصادی- اجتماعی و گاهی برای تقویت قدرت نظامی به منظور ایجاد ترس به مخالفان منطقه ای صورت گرفته است.

 دولت پاکستان، کنترول و مدیریت "بندر گوادر" در ایالت بلوچستان را به تاریخ 30 دلو سال جاری به یک شرکت دولتی چینی به نام (Chinese Overseas Port Holdings Ltd.) واگذار گردید. موقعیت استراتژیکی این بندر و حضور یک شرکت چینی، توجه قدرت های منطقه ای به خصوص از لحاظ امنیتی دولت هند و از لحاظ اقتصادی ایران و امارات متحده عربی را جلب کرده است. اگرچه که لئو لیان، سفیر چین در اسلام آباد این اقدام را یک همکاری اقتصادی خوانده و تصور  دیگران مبتنی بر استفاده نظامی چین از این بندر علیه دیگران را نادرست خوانده است اما، این خبر برای بسیاری از کشور های جهان موضوع داغ و مهم به حساب می رود. حضور جمهوری مردمی چین در بندر گوادر پاکستان، فرصت ها و چالش های را برای توسعه و امنیت دایمی افغانستان نیز بوجود  می آورد که در نوشته حاضر  به نتایج احتمالی آنها پرداخته شده است.

             

          

اهمیت بندر گوادر:

بندر گوادر با داشتن  250 هزار نفوس و  12637 کیلومتر مربع مساحت، در موقعیت فوق العاده استراتژیک و کلیدی قرار داشته و به عنوان یکی از دروازه های تنگه هرمز در دهنه خلیج فارس، آسیای جنوبی و خاور میانه را به هم پیوند می دهد. اهمیت استراتژیک بندر گوادر از لحاظ اقتصادی و محیط زیست قابل توجه می باشد. به بیان پرویز مشرف رئیس جمهور سابق پاکستان، "منطقه ی که ما در آن زندگی می کنیم، مانند یک قیف است که در رأس آن سرزمین های مشترک آسیای مرکزی و مناطق غربی جمهوری مردمی چین قرار دارد که رفته رفته بواسطه افغانستان و پاکستان تنگ تر شده در انتها به بندر گوادر ختم می شود." این تعبیر استعاری از جغرافیای منطقه، نشان گر این موضوع است که در یک تحلیل آینده نگر، بندر گوادر در کویته پاکستان، یگانه مجرای فعالیت های اقتصادی منطقه خواهد بود. به خصوص که ایران و امارات متحده عربی، این بندر را رقیب بنادر  مرتبط به خودشان در خلیج فارس می دانند.

.این بندر در سال 1958 بواسطه دولت پاکستان از دولت عمان خریداری شد. پیش از آن، این بندر دو قرن زیر نفوذ و حاکمیت دولت عمان بود. تا سال 2002 میلادی، دولت پاکستان توجه کمتری در توسعه این بندر داشت تا اینکه به کمک پروژه های دو مرحله ای (2002-2006) و (2006-2012) دولت چین، دست به توسعه بندری و شهری زد.  از لحاظ موقعیتی، بندر گوادر در دهانه ورودی خلیج فارس در حدود 390 میل دور تر از تنگه هرمز در قسمت شرقی این تنگه و 234 میل دور از بندر کراچی و سرانجام به فاصله 80 کیلومتر  از مرز ایران، موقعیت دارد.

 

 بطور فشرده پتانسیل های بندر گوادر:

  • موقعیت اساسی در  تجهیزات و حمل و نقل اجناس در منطقه می باشد.
  • محافظت طبیعی در برابر آلودگی هوا  در منطقه به شمار می رود.
  • راه مناسب برای توسعه باالقوه منطقه هارتلند بوده است.
  • خدمات بندری خوبی در دهانه خلیج فارس را می تواند ارایه کند.
  • می تواند بدیلی خوبی به بنادر ایران و امارات متحده عربی باشد.

 

منافع چین از بندر گوادر

-        از لحاظ سیاسی-نظامی، حضور یک شرکت دولتی چینی در بندر گوادر نه تنها برای نظارت تسلط هند و ایالات متحده در بحر هند که همچنان تلاشی برای رسیدن به هدف یک قدرت دریایی برای پکن است. رهبران چینی بار ها اعلان کرده اند که از این بعد، بحر هند را به این نام نمی شناسند.

 -          استفاده از این بندر به عنوان فرصت موجود نه تنها می تواند چین را در بهبودی گسترش فعالیت تجارتی به آسیای مرکزی، شرق میانه و آفریقا کمک می کند (فاصله دریایی را به 2500 کیلومتر کاهش می دهد) بلکه موقعیت تاکتیکی این کشور را در منطقه انرژی زای بحیره کسپیین تقویت می کند.  ورآ

  -        بندر گوادر برای اقتصاد چین به ویژه برای توسعه اقتصادی جنوب- غربی ایالت سینکیانگ بسیار اهمیت دارد. این بندر گزینه ای خوبی است برای استفاده از کوتاه ترین راه برای رسیدن به خلیج فارس و خلیج عدن که در مقابل، برای صدور اجناس چینی به شرق میانه نیز کمک می کند.

 -        همچنین حضور چین در این بندر می تواند به عنوان یک فرصت سیاسی و امنیتی برای مبارزه با اویغورها، به حساب برود زیرا با ایجاد توسعه اقتصادی مناطق ترک نشین، روابط همسایه های مسلمانان آسیای مرکزی با چین گسترش نموده و حمایت آنان از مردم سینکیانگ کاهش می یابد.

  -        چین می تواند با حضور فعال در بندر گوادر، کشتی های حامل تیل را که از ایران به چین صادر می شود، بهتر نظارت نموده و امنیت آنان را تأمین نماید.

 -        بندر گوادر برای ثبات اقتصاد واردات و صادرات چین، بدیلی تنگه مالاکا است که در صورت بسته شدن آن، این مسیر بتواند نیاز چین را مرفوع سازد.

 

  فرصت ها و چالش های احتمالی برای افغانستان

افغانستان با داشتن منابع طبیعی سرشار در منطقه در حال حاضر توان استخراج معادن خود را نداشته است که این موضوع یکی از مشکلات اساسی ما محسوب می شود. این مشکل با محاط بودن این کشور با خشکه افزایش یافته و  برای مرفوع ساختن نیاز های اقتصادی، مجبور است تا از بندر گوادر و سایر راه های ترانزیتی همسایگان استفاده نماید. حضور کمپنی چینی در بندر گوادر فرصت ها و چالش های ذیل را برای افغانستان فراهم نموده است:

فرصت ها:

-        بندر گوادر به دلیل نزدیکی با افغانستان می تواند همه خدمات تجارتی را برای تجاران افغان فراهم نماید. حضور بلوچ های ضد پاکستانی، امنیت راه این بندر را ناامن نموده است که حضور چینی ها به احتمال قوی باعث ثبات خواهد شد.

 -        بندر گوادر نزدیک ترین راه تجارتی افغانستان به بحر هند است که حمل و نقل مواد از این راه منجر به کاهش قیمت ها در افغانستان می شود. بناً حضور چینی ها در آنجا و رایزنی آنان میان افغانستان و پاکستان، باعث می شود که این بندر بروی تجاران افغانی بسته نشود.

 -        افزایش همکاری های هرچه بیشتر تجارتی از طریق پاکستان، ایالات متحده را نیز راضی می کند زیرا این کشور مخالف فعالیت های تجارتی از طریق ایران است. دولت چین نیز علاقمند است تا داد و ستد های اقتصادی افغانستان نیز از بندری صورت گیرد که زیر نظارت آنان قرار دارد.

 -        در صورتی که بندر گوادر تبدیل به یک بندر ملکی و تجارتی محض شود، این بندر می تواند به یکی از بزرگترین بنادر واردات و صادرات منطقه تبدیل شود که خود نوع نگرش جدید سیاست مداران پاکستانی را از توسعه استراتژیک نظامی امنیتی به اقتصادی، نشان می دهد. این نگرش در توسعه ثبات اقتصادی منطقه مفید است.

  -        حضور گسترده چین در منطقه، دولت چین را وادار به حفظ امنیت منطقه ای می کند. بناً در ایجاد ثبات در پس از 2014 تلاش از جانب چین صورت خواهد گرفت.

 

چالش ها:

-        از لحاظ استراتیژی  نظامی حضور چینی ها در بندر گوادر، ارتش ساحلی پاکستان را تقویت کرده در نتیجه منجر به افزایش توانایی های امنیتی آن کشور می شود. افزایش ظرفیت نیرو های امنیتی دولت مداران پاکستانی را به سیاست های توسعه طلبانه در منطقه جنوب و مرکز آسیا می کند. این نگرش باعث افزایش نارامی های هرچه بیشتر در افغانستان می شود.

 -        اهمیت بندر گوادر برای پکن و حضور فزیکی آنان در این منطقه، دوستی میان چین و پاکستان را بالفعل تر می سازد که این باز منتج به تقویت همکاری های اقتصادی بین دو کشور شده و سرمایه گذاران چینی توجه بیشتر به سرمایه گذاری در پاکستان نسبت به افغانستان خواهند نمود.

 

نویسنده: میرویس بلخی - ۳٠ آبان ۱۳٩۱

حکومت سایه طالبان در پاکستان

    شاید استراتیژیست های پاکستانی این مسئله را پیش بینی نمی کردند که روزگاری در چاه حفر کرده خودشان خواهند افتاد و چنان در گردباد گیر خواهند کرد که ملت پاکستان چون همسایه درد دیده و زخم خورده اش خواب آرام نخواهد دید. کس در بیرون از حلقه این پیران کهنه کار سیاست که به زعم خودشان کاری بر منافع ملی پاکستان در دراز مدت انجام خواهند داد، نمی داند که آیا واقعا این ها سیاست بازی می کنند یا اینکه با ایجاد نهاد های استراتیژیک، مدیریت از دست شان خارج شده است و خودشان حیران گشته اند که چه بکنند. بسیاری ها باور دارند که افسار اسب وحشی به نام طالبان از دست پاکستانی ها رها شده است و دیگر باید این خود آنها است که در زیر سم ها له شوند.

     دولت پاکستان دیگر در هیچ بخش اداری و حکومتی نمی تواند تنها و مستقل وارد عمل شود. در همه ابعاد جامعه و دولت، ریشه سرطانی افراطیت نفوذ کرده و ریشه های دوانده است که نوع شک و تردید و عدم تصمیم گیری واحد در نظام پاکستان دیده می شود. امروز پاکستان در شرائط بد تر از افغانستان بسر می برد و اگر روند این چنین ادامه پیدا کند، وضع بد تر می وشد و گودالی را که برای افغانستان حفر کرده اند، هم خود و هم افغانستان را در آن غرق می کنند.

     اسلام فرقه ای به ظاهر غیر قابل اداره در پاکستان برای ملت آن کشور به کابوس تبدیل شده است که هر روز ضرر های آن را ملت و حکومت پاکستان می بیند. دیوبندی ها یگانه گروه آرام دینی در این کشور بودند که بدون حضور در صحنه رادیکالی به دنبال تبلیغ و تبیین امورات مذهبی بودند، اما امروز آشکارا دیده می شود که این گروه نیز با راهکار شبه نظامی گری در مطبوعات ظاهر شده و موجودیت تندروی خودشان را به نمایش می گذارند. نگرانی جدی این است که این تندوران دیوبندی در درون ارتش پاکستان نیز به شدت نفوذ کرده و از این دستگاه به نفع خودشان استفاده می کنند.

     شماری از روزنامه نگاران برجسته پاکستان آشکارا از تهدید گروه "تحریک طالبان پاکستان" منسوب به قرائت دیوبندی، شکایت می کنند. حامد میر، جاوید چودری، محمد مالک، افتخار عالم و تعداد دیگر از جمله روزنامه نگاران به نام پاکستان هستند که از طرف طالبان پاکستانی از طریق نامه، ایمیل و یا تلفون تهدید شده اند در حالیکه حکومت پاکستان قادر به حفاظت آنان نبوده و شرائط را برای فعالیت های خبر و تحلیل از درون پاکستان تنگ تر کرده است. بعضی های شان مانند شهزاد سلیم قربانی نیز شد.

     حامد میر در زمینه دیگاه نو تری دارد و به این باور است که در تحدید و تسلیم کردن مطبوعات در پاکستان، اگرچه که گروه های رادیکال تحریک طالبان دست دارد و آنان است که از این آدرس دست به سرکوب نمودن رسانه ها می زند اما پشتیبانه و ابتکار این اقدام از شعبه های مختلف سازمان استخبارات پاکستان (آی اس آی) مدیریت می شود. میر در یکی از نوشته های خودش ادعا کرده است که واحد مدیریت بحران در وزارت امور داخله پاکستان دستور العمل های به رهبران طالبانی پاکستانی می دهد تا در کدام مقطع به ارتش حمله ببرند و در کدام مقطع به رسانه ها.

     احسام الله احسان، سخنگوی طالبان پاکستانی بار ها در رسانه های خودشان اعلان کرده است که تحریک طالبان پاکستان همه آن روزنامه نگارانی را که در برابر این تحریک گزارش تهیه می کنند، مورد حمله قرار خواهد داد و نخواهد گذاشت تا برای ارتش نظامی پاکستان همکاری نمایند. زیر همین تهدید بود که در اواخیر همدردی با ملالی یوسفزی را نیز یک اصل ضد طالبانی اعلان کردند و گفتند هرکسی که در مورد یوسفزی اخبار همدردانه پخش کند، مورد حمله طالبان قرار خواهند گرفت.

     این فقط روزنامه نگاران نیستند که مورد ه دف طالبان قرار دارند، گروه های سیاسی-اجتماعی مانند جنبش متحده قومی نیز زیر تیغ تحریک رفته است. الطاف حسین، رهبر جنبش متحده قومی در برابر رادیکال ها و اقدام اعمال آنان به شدت موضع گیری کرده و هماره خواستار برگزاری همه پرسی ملی در پاکستان شده است تا مردم بین اسلام افراطی و اسلام جناح- بانی پاکستان، خود انتخاب کنند. این گروه همچنان در اعتراض حمله به ملالی یوسفزی در سرک ها برامدند و راهپیمایی کردند.

     طالبان در برابر هیچ اعتراضی زانو خم نمی کنند و هیچ صدایی را نمی شنوند. عمرفاروق، سخنگوی طالبان در کراچی که قبلا یک عضو جماعت اسلامی پاکستان بود در بیانیه ای گفت: طالبان یک گروه رزمنده اسلامی است که در برابر کفار می جنگند. کراچی پایگاه ما است و هرکسی که در برابر فعالیت می کند مورد هدف ما قرار خواهد داشت. ما فقط در انتظار فرمان رهبر مان، حکیم الله محسود قرار داریم. امروز در کراچی، نفوذ تحریک طالبان به شدت در مدارس بیشتر شده است و این مدرسه ها است که دیگران را تهدید می کنند. وفاق المدارس در بیان تهدیدی خود اعلان کرد که سران جنبش قومی متحده همه بریلوی هستند و باید سرکوب شوند. بمب سازی و برنامه های ترور در این مدارس برنامه ریزی می شود.

     فرقه گرایی مذهبی و قومی شهر کراچی را چنان نا امن ساخته است که به یک دیگ بخار در حال انفجار تبدیل کرده است. حملات انتحاری در این شهر نیز آغاز شده است. حمله یک موتر در مرکز پلیس شهر کراچی در هفته اول نوامبر سال جاری میلادی از نمونه حملات بود که در اسلام آباد قبلا تجربه شده است. بنا برین جای تعجب هم نبود زمانیکه جناح طالبان ملا فضل الله مسئولیت آن را بدوش گرفت. پلیس کراچی به این باور رسیده است که نفوذ طالبان و حملات آنان را نمی توان در این شهر کاهش داد.

     گزارش پلیس سند و سی آی دی نشان می دهد که در از سال 2008 به این سو، در 134 قضیه دستبرد به بانک های مختلف، 131 قضیه آن از طرف طالبان انجام شده است. این گزارش همچنان می افزاید که تا هنوز 721 کادر طالبان در کراچی دستگیر شده و 143 باند از بین برده شده است. طالبان هر بار با عملیات تلافی جویانه شان،  تلاش کرده اند که نیرو های امنیتی را مورد حمله تروریستی قرار بدهند. در حال حاضر طالبان به نظر می رسد تمرکز در ریشه کنی حزب ملی عوامی در مناطق پشتون های کراچی  دارند و رهبران این گروه را هدف قرار داده اند.

     رادیکال های اسلامی نه تنها می خواهند برای اثبات برتری خود احساسات باقی مانده ضد دیوبندی را در سراسر پاکستان  خفه کنند (چنانچه طالبان و گروه های دیوبندی در حال حاضر تسلط بر مناطق قبیله ای فدرال، در شمال بلوچستان و بخشهایی از پنجاب را تقریبا تکمیل کرده اند) که به دنبال خفه کردن صدای مطبوعات، جامعه مدنی و نیرو های دموکرات هستند. سیاست ضد امریکایی شدید ترین شعاری است که زیر عنوان آن می تواند هر نیرو و نهاد پیشرو در پاکستان را مورد حمله قرار بدهند. خالد احمد، روزنامه نگار مشهور پاکستانی باورمند است که طالبان پس از اسامه، به کمک ائدولوگ های القاعده به دنبال بهره برداری از شرائط ناهمگون دینی در پاکستان است تا اجماع دینی حاکم بر پاکستان را تحت تاثیر قرار داده و با جایگزینی قرائت جدید خودشان، مسئله فرهنگ و تعلیم، به ویژه تعلیم دختران را تغیر بدهند.

     دولت پاکستان، به خصوص ارتش،  در مورد دخالت در برابر این سیاست های طالبانی یا ناتوان شده است و یا احتمال دارد تمایلی در مقابله با طالبان ندارد. آصف علی زرداری، رئیس جمهور پاکستان نیز در پس از حمله به ملالی یوسفزی از حمله به منطقه وزیرستان اظهار ناتوانی کرد و اعلان داشت که ارتش پاکستان آنقدر فعال نیست که وارد این منطقه شود.

    به نظرم وقت آن رسیده است که حکومت پاکستان قبول کند که دیگر کار دارد به پایان می رسد. طالبان در همه دستگاه حکومت، ارتش و مردم سایه افکنده است و اصطلاح "حکومت سایه ای" را کاملا مورد اجرا قرار داده اند. این مسئله زیان فراوان به خود پاکستان و بر ما در افغانستان دارد. همکاری صادقانه پاکستان با حکومت و مردم افغانستان و همکاری سازمان ملل متحد بدون مداخله غرض آلود هیچ کشوری، می تواند نیرو های اخلال گر افراطی را نبود کرده و امنیت را در منطقه تامین کند. در غیر آنصورت باید شاهد رخداد ها و تحولات بسیار بزرگتر باشیم که پاکستانی ها بیشترین ضرر را خواهد کرد زیرا افغانستان آنچنان میدان رقابت هاب فرقه ای نیست و در این کشور چندان قرائت های مختلف از همان آغاز نبوده است.

     

    http://jawedan.com/index.php/1389-03-26-19-12-2/5347-taliban-government-pakistan

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢٤ آبان ۱۳٩۱

    افغانستان و ایالات متحده امریکا: یک نگاه گذرا

    رابطه بین افغانستان و ایالات متحده بر میگردد به نخستین تماس های انفرادی آمریکایی ها با افغانستان از طریق هند برتانیوی در نیمه اول سده 19 میلادی. اما طور رسمی روابط دپلماتیک بین دو کشور پس از معاهده راولپندی بین افغانستان و حکومت هند برتانیوی در نیمه اول سده 19 میلادی آغاز می گردد. طور فشرده، روابط دو کشور از آن زمان تا 11 سپتمبر زیر شعاع نظم جهانی، فراز و فرود های را گذرانده است. که کلا به  6  دوره تقسیم می شود:

    1- دوره روابط اولیه ( از 1921 تا 1939) در حد شناخت و روابط عادی بین دو کشور بود.

    2- دوره جنگ جهانی ( از 1940 تا 1945) دوره گسستگی روابط که امریکا وارد جنگ شد و افغانستان بی طرف.

    3- دوره جنگ سرد (از 1946 تا 1978) دوره همکاری که واشنگتن به رژیم داود علاقمند شد و داود خان نیز از این طرف به شدت باور داشت که به ایالات متحده نزدیک شود.

    4- دوره دشمنی (1979 تا 1992) با سقوط حکومت داود خان به دست طرفداران شوروی سابق، واشنگتن با دولت کابل قطع و برید کرد و دسا به حمایت از مجاهدین افغانستان زد.

    5- دوره فراموشی (از 1992 تا 2001) پس از پیروزی مجاهدین و رسیدن به کابل، واشنگتن افغانستان را فراموش کرد.

    6- دوره برگشت (از 2001 تا حال) ظهور طالبان و گسترش شبکه القاعده در افغانستان و نفوذ عملیات آنان در خاک امریکا و اهمیت ژئوپلتیکی این کشور، پای امریکائیان را دوباره به خاک افغانستان کشید.

    پس از 11 سپتامبر افغانستان مورد توجه امریکا قرار گرفت، البته سوال اساسی در اینجا بوده است که آیا این بدلیل حضور تروریزم بین المللی در افغانستان بود یا این که به دلیل تغییرات بزرگ سیاسی و اقتصادی در سطح جهان و منطقه که افغانستان به عنوان یک کشور از لحاظ ژئوپلتیک برای امریکا و متحدانش ارزش پیدا کرد. من فکر می کنم، شکی وجود ندارد که حادثه 11 سپتمبر، نقطه عطف برگشت ایالات متحده به مسائل افغانستان بود. رهبران و لوبی های امریکایی به این باور بودند که افراطی های مسلمان در افغانستان لانه کرده است و با استفاده از فضای باز زیر چتر حکومت طالبان، عملیات ویران گرایانه شان را در بیرون از مرز های افغانستان انجام می دهند که به ایالات متحده رسید. اما این ظاهر قضیه بود. افغانستان به عنوان ژئوپلتیک برای رقابت منطقه ای مبتنی بر نوع نگرش سیاست واقع گرایانه برای ایالات متحده حائز اهمیت بوده است. امریکا به شدت علاقمند بود تا حضور فزیکی در افغانستان داشته باشد. برای اینکه به متحدان نزدیکش، مانند عربستان سعودی و پاکستان، از میان برداشتن طالبان را مشروعیت بدهد، حادثه 11 سپتمبر خلق شد.

    توافقنامه ستراتیژیک و موافقت نامه امنیتی را هم می توان در همین زمینه مطالعه کرد، این توافقنامه ها تنها به دو دلیل  مورد نظر برای امریکا بود. نخست تشویش امریکا از بازگشت تروریزم بین المللی به افغانستان بوده است و دوم اینکه امریکا به افغانستان به عنوان یک هم پیمان درازمدت نظر می کند. البته یک مسئله دیگر نیز در اینجا در رابطه با پیمان استراتیژیک مهم است. در نظم نوین جهانی، موقیعت استراتیژیک افغانستان در گلو داد و ستد اقتصادی چین قرار گرفته و از جانبی هم نزدیکی افغانستان از لحاظ جغرافیایی سیاسی به آسیای مرکزی، شبه قاره هند و همسایگی ایران اهمیت دارد. اما بدون شک، برگشت رادیکال های اسلامی به کابل، نشانه شکست امریکا در افغانستان محسوب می شود و امریکا با متحدانش دوباره مورد حملات تروریستی سازمان های دهشت افگن قرار خواهد گرفت. یعنی این سه مورد موازی با هم برای سیاست گذاران امریکای حائز اهمیت می باشد.

    تا اینجا آمدیم به اینکه آمریکا از ما چه توقع دارد و چه انجام داده است و در واقع توجه امریکا به افغانستان یک جانب قضیه است، جانب دیگر قضیه توانایی افغانستان برای استفاده از علاقمندی امریکا به افغانستان است؛ در ده سال گذشته باید دید که حکومت، جامعه مدنی و سکتور خصوصی افغانستان تا چه حدی توانسته اند از این وضعیت استفاده بکنند. این حقیقت دارد که ما همیشه در پتانسیل های خودمان، با تاسف ها سخن را آغاز کرده ایم. نخستین مشکل اساسی ما این است که ما در سیاست خارجی خودمان، رابطه با ایالات متحده امریکا را نهادینه نکرده ایم و کد های در این زمینه بطور مشخص ارائه نداده ایم. هر سه نهاد، حکومت، جامعه مدنی و سکتور های خصوصی در عین زمان که چند صدایی در رابطه به مسئله امریکا عمل کرده اند، همزمان با آن در درون این نهاد ها نیز چند صدایی وجود داشته است که این موضوع امریکایی ها را نیز متردد کرده است که سر انجام نسبت به افغانستان چه سیاستی را اتخاذ کنند.

    ما تا هنوز در این ده سال از آدرس هیچ نهادی موفق به شکل دادن سیاست خارجی امریکا در قبال افغانستان نبوده ایم. منفعل عمل شده است. ابتکاری در زمینه وجود ندارد تا امریکایی ها باور پیدا بکنند که نهاد های افغانی با داشتن پتانسیل های به خصوص بیرون از حوزه حمایت امریکا بدست آورده اند. امریکایی ها فضای  تحولات و تغیرات در درون افغانستان را تغیر و تحول پایدار نمی دانند. باور ندارند که این تحولات نهادینه شده است.

    بنا بحث مهم اینجا مطرح می شود که در حال حاضر عمر روابط دوستانه و همکارانه این حکومت فعلی در افغانستان با ایالات متحده به پایان می رسد اما همین حکومت موجود افغانستان کدام میراثی از روابط خود با امریکا را به حکومت جدید در سال ۲۰۱۴ بجا خواهد ګذاشت؛ روابط بد، خوب و یا ضعیف.

    نمی توان به سرعت در این مورد ابراز نظر کرد. این بستگی دارد به نوع نظامی که در پس از 2014 در افغانستان روی کار می آید. در این مورد باید شرائط را مورد مطالعه قرار داد. در پیش فرض چنین می توان تحلیل کرد که اگر حکومت آئنده از احزاب و ائتلاف های مشروع در حال حاضر روی کار بیاید، بدون شک عین سیاست با امریکا تداوم خواهد داشت و طبعا میراث خوب بجا می ماند. اما اگر احزاب مخالف دولت و مخالف حضور امریکایی، از جمله حزب اسلامی در دولت وارد شود و ائتلاف نماید، چنانچه که این آوازه وجود دارد، در آن صورت روابط بد می شود. اما اگر حکومت افغانستان به ایالات متحده پشت کند، میراث نیز رابطه ضعیف خواهد بود.

     

    منبع: 

    نویسنده: میرویس بلخی - ۱ آبان ۱۳٩۱

    افغانستان در گیرودار امید و یاس

    حضور نظامی نیرو های بین المللی به رهبری ایالات متحده امریکا در افغانستان در اکتبر سال 2012 سال یازدهم را تکمیل کرد. در تاریخ افغانستان این دور طولانی ترین جنگی است که در آن ارتش خارجی حضور داشته است. در واقع در حال حاضر این استقرار 32 ماه بیشتر از حضور نیرو های سرخ شوروی در افغانستان بوده است. البته این درگیری طولانی ترین برخورد نظامی در تاریخ امریکا نیز تبدیل شده است که فراتر از جنگ ویتنام می باشد.  هزینه هنگفت پولی مصرف شده است اما با این همه افغانستان هنوز هم شکننده است و روشنی چندان به چشم نمی خورد.

    زمستان سال 2012 بسیار به سرعت تمام خواهد شد و با رسیدن تابستان، خروج نیرو های امریکایی نیز آغاز می شود. تا هنوز هم در حدود 30000 سرباز ایالات متحده از افغانستان خارج شده اند. سربازان فرانسوی نیز قرار است تا دسمبر این سال افغانستان را ترک گویند. اگرچه ادعا های مبنی بر تقویت ظرفیت های نیروی امنیتی افغانستان شده است. تا این ماه جاری، تعداد 352000 نیروی دفاعی داشته ایم اما چیزی که قابل تردد بوده است، افزایش توانایی و ظرفیت این نیرو ها است که در عدم حضور خارجی تا چه حد می توانند به مبارزه ادامه دهند. از مجموعه 179 عملیات نظامی در برابر شورشیان و طالبان، 13 عملیات آن توسط نیرو های امنیتی داخلی انجام شد که موفقیت های خوب در پی داشت.

    حملات نیرو های امنیتی افغانستان بر سربازان خارجی از مسائل بسیار جدی بوده است که کشور های حمایت کننده را به شدت متاثر کرده است و به نوعی از ادامه همکاری آنان را منصرف می کند چون به این نتیجه می رسند که حضور شان ممکن منجر به افزایش انگیزه های ضد خارجی در میان سربازان شود و تا آنجا پیش برود که دیگر قادر به مدیریت نباشد.

    از سوی دیگر، طالبان در همان شرائط ارتجاعی باقی مانده اند. اگرچه که عملیات مشترک نظامی نیرو های خارجی و داخلی لانه های آنان در قندهار و هلمند و مرز های جنوبی را نابود کردند و به نوع سرکشی و جنگ های چریکی آنان را خنثی ساخته است اما در شرق و شمال سر بالا کرده اند. حملات تروریستی اپریل 2012 بر سفارت روسیه، حمله در جریان سفر اوباما در مئی 2012، حمله در بند قرغه و چند تا حمله دیگر نشان دهنده آن است که در زیر زمینی ها زنده اند و تلافی سرکوب شدن شان را انجام می دهند.

    مسائل حکومتی از جمله فساد، نا رسی خدمات اجتماعی و امنیت در اداره کرزی تبدیل به طاعون شده است و در سراسر کشور، از مرکز گرفته تا اطراف همه مبتلا به آن است. ترور فرماندهان منطقه ای و ولایتی، روسای پلیس و اعضای شورای عالی صلح از جمله رئیس آن برهان الدین ربانی در ماه سپتامبر 2011 و ارسلا رحمانی در ماه مئی 2012 به معنای کلی ناامنی و بی ثباتی اضافه شده است.  با توجه به انتقال مرحله سوم امنیتی در ماه مئی 2012 و پس از آن، بیش از نیمی از افغانستان و دو سوم از جمعیت ما تحت کنترل دولت افغانستان آمده است. این شامل پناهگاه های طالبان در هلمند، قندهار و حتی ولایات شرقی، که فشار حملات طالبان در سال گذشته از این اماکن بوده است، می شود.

    با وجود اندوه و ناامیدی، برخی از پیشرفت های قابل توجه در واقع در افغانستان از سال 2001 اتفاق افتاده است به ویژه پس از سال 2007. خدمات آموزش و پرورش، بهداشت و درمان رشد کرده است. ضرب منیفولد، مواد معدنی و ثروت های نفتی کشف شده اند و به لطف اینترنت و فن آوری، آگاهی عمومی در میان مردم افزایش یافته است. حضور برجسته جوانان وجود دارد و جوانان مشتاق به چیزهای بهتر در زندگی می خواهند در حالیکه هیچ علاقه برای جنگ داخلی ندارند. زنان بیشتر و بیشتر در عرصه عمومی با مشارکت در تمام زمینه های زندگی افزایش یافته است. در واقع، بر اساس یک مطالعه، پارلمان افغانستان امروز دارای بزرگترین تعداد از زنان قانونگذار در این منطقه است که با عضویت 69 نماینده در مجلس 28 درصد از کل کرسی ها را تشکیل می دهند. در ولایت بامیان، حتی یک والی زن چند سال است که موفقانه ایفای وظیفه می کند.

    دیگر شاخص های اقتصادی و اجتماعی همچنان در جهت مثبت اشاره دارند. خدمات بهداشتی درمانی بهبود یافته است. همانطور که در گزارش 2012 "گزارش صفحه اول کودکان" مادران "منعکس شده است. میزان مرگ و میر نوزادان کمتر است که 106 به ازای هر 1000 تولد، خیلی بهتر از 257 در سال 1990است. تعداد حضور دانش آموزان در حال حاضر 7.1 میلیون نفر از کل جمعیت کشور است. از جمله 2.7 میلیون دختر شاگرد داریم. در مقابل به رسمیت شناختن تنها سه کشور (عربستان سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان) از حکومت طالبان، در حال حاضر بیش از 40 سفارتخانه در کابل و یک تعداد مشابهی از ماموریت های افغانستان در خارج از کشور وجود دارد. اینها و بسیاری دیگر از عوامل اجتماعی و اقتصادی ارائه امیدی برای مردم افغانستان می باشد.

    با اینهمه سوال در ذهن همه است که روز اول جنوری 2015 افغانستان چه سرنوشتی خواهد داشت؟ به نظرم این پاسخ در آن زمان داده خواهد شد اما تا آنوقت اگر بخواهیم که جواب برای مردم بهتر باشد، باید در انتخابات پیش رو، رهبران سیاسی افغانستان بسیار محتاطانه عمل کنند و مجبور هستند که روی بسیاری غرایظ پا گذاشته در یک وحدت کلی از بحران بیرون شوند. جامعه جهانی نیز نباید پشت پا بزند و از مسولیت شانه خالی کند. افغانستان امروز زاده وضیعتی است که آنان بوجود آورده است و باید خودشان تا آخر حوصله کنند و مدیریت.

     منابع:

    http://jawedan.com/index.php/1389-03-26-19-12-2/5279-1391-07-30-21-43-28

     

    http://ariaye.com/dari9/siasi/balkhi2.html


     
    نویسنده: میرویس بلخی - ۱٤ مهر ۱۳٩۱

     

     

    بررسی کتاب "از ویرانه های امپراتوری"

    (دانشمندانی که آسیا را دوباره ساختند)

    در حدود پنج سال است که در دانشگاه جواهر لعل نهرو به سر می برم. در اینجا جوانان بسیار ساده با اندیشه های بزرگ زندگی می کنند که در نشست و برخواست های روزانه آدم نمی تواند درک کند که این دانشجویان با ظاهر های آرام و رفت و آمد های تا و بالا گاه چنان نوشته های عجیب و غریب انتشار می دهند که هرکسی را به تعجب می اندازد.

    پنکج میشرا یکی از این جوانان دانشجو است. شاید چند سال پیش از من از این دانشگاه درس هایش را تمام کرد و رفت. اما گهکدای سری به این محیط اکادمیک می زند و از خاطرات گذشته شاید لذت می برد. من فقط یکبار فرصت آن را پیدا کردم که این نویسنده هندی را از نزدیک ملاقات بکنم. در باره افغانستان بسیار می دانست و از زاویه های سوال می کرد که من که یک شهروند افغانستان هستم، کمتر اطلاعات داشتم.

    سرانجام پس از چند سال خبری را در روزنامه "ایندین اکسپرس" خواندم که یکی از کتاب  نویسندگان هند جایزه نیویارک تایمز را بدست آورده است و مورد انتقاد شدید نویسندگان شرق شناس غربی قرار گرفته است. این سطر نوشته برای من پر اهمیت جلوه کرد و خوب که متوجه شدم دیدم نام نویسنده این کتاب همان پنکج میشرا است که من دیده بودم. اگرچه که میشرا مقاله نویس و داستان نویس است و در بخش ادبیات انگلیسی درس خوانده است، اما این کتاب در ماهیت سیاست و غرب ستیزی نوشته شده بود.

    " از ویرانه های امپراتوری" نوع نگاه روشن بینانه به استعمار گرایی غربی است که میشرا خواسته است به آن پاسخ بدهد. او این کتاب را با خاطره های از غارت اروپایی ها در سر زمین آسیایی و افریقایی آغاز می کند که چگونه شرق غنامند زیر یوغ استعمار غربی همه دارای های مادی و معنوی خود را از دست داد. میشرا خاطره جنگ دوم تریاک را از قول یک سرباز اروپایی بیان می کند که در سال 1860 چه سان کاخ قدیم تابستانی را به غارت بردند و سپس به آتش کشیدند.

    میشرا در کتاب مشهور خود به این بحث بیشتر تاکید ورزیده است که در زمان حاکمیت استعمار، روشنفکران آسیایی همانند همتایان غربی به مسئله ظرفیت های شرقی پرداخته به این سوال عمده که چه چیز از غرب برای شرقیان مفید است، پاسخ داده اند. او به تجربه های امپراتوری عثمانی در ترکیه و امپراتوری میجی در ژاپان پرداخته و شرح می دهد که چسان حاکمان این قدرت ها از نفوذ منفی غربی جلوگیری می کردند. هنر چینی، شورش های ایرانی و دانش های مدرن هندی نمونه پاسخ های شدید شرقیان در برابر غربی ها و غرب گرایی بود که جهت پایداری داشت.

    در لابلای نوشته های میشرا نظریات غرب ستیزانه دیده می شود که در برابر افتخار گرایی نویسندگان غربی مطرح شده است. افتخارات اروپایی که استعمار برای مشرق سعادت بار اورده را چنان به باد انتقاد می گیرد که اساس آن را مورد شک قرار می دهد و می خواهد به اثبات برساند که این ادعا ها کاملا بی پایه اند.

    در مرحله تطبیقی کتاب که باید ادعا ها از حالت انتزاعی به حالت صوری وارد شود، میشرا به سه متفکر و اصلاح گر بزرگ شرقی استناد می کند که خرد سنتی شرقی در اندیشه های آنان دیده می شود. سید جمال الدین افغانی، لیانگ کیچاو چینی و رابیندرا نات تاگور هندی- سه خرد ورزی است که به سراغ احیای سنت شرقی می روند و می خواهند با پشتیبانه داشته های شرقی ریشه های فرهنگ نا همگون غربی را قطع کنند.

    نقش جمال الدین افغانی در نوشته میشرا برجسته تر از دو همتای دیگر شرقی اش است. میشرا می نویسد که افغانی در یک موازنه سیاست جهانی فکر می کرد و به دنبال خلا بود تا در برابر یک قطب زور، قطب دیگر را تحریک کند و بدین وسیله با ایجاد فراهم نمودن زمینه تصادم دو قدرت بزرگ جهانی، فرصت تنفس برای کشور های مستعمره فراهم آورد. او در "سیاست بازی بزرگ" می خواهد تا در "منطقه حائل" که افغانستان باشد، روسیه و انگلیس را به جان هم بیاندازد. افغانی به باور میشرا به هشدار های قرآنی به شدت باور داشت و معتقد بود که تا خود مردم سرنوشت خودشان را تغیر ندهد، خدا تغیری در سرنوشت آنان نمی آورد. مبتنی بر این ایده او نخستین پیرو سیاست پان اسلامی در جهان شمرده شده است.

    جمال الدین افغانی اسلام را یک دین کاملا عقلانی می دید که در احکام آن عقلانیت متبلور است و در برابر تغیر و نوآوری راه باز دارد. اما این دین بواسطه عناصر مرتجع و پس رو به فساد و تنگ نظری کشیده شده است. او می خواست این صدا ها را در گوش حکام مسلمان از کابل تا استانبول برساند که در هر گوشه جهان اسلامی در برابر غرب ایستادگی نمایند و جهان اسلامی را از فلاکت استعمار برهانند.

    لیانگ کیچاو- اصلاح گر چینی، متفکر دیگری است که در کتاب "از ویرانه های امپراتوری" به اندیشه های وی پرداخته شده است. کیچاو بیشتر به دنبال آن بود تا یک رهیافت بدیل در تضاد حکومت شاهی کینک و انتقال ویرانگر کمونیست های چینی بوجود اید. کیجاو در سال 1898 به دنبال یک اصلاح کلی سیاسی در چین شد. او در برنامه های اصلاحی، حاکمیت سنتی چین را مردود شمرده، مردم را در گفتمان های زنجیره ای، در محور روند تحولات سیاسی چین قرار داد. او باور داشت که یک دولت خوب برای پیشرفت نیاز به مشوره شهروندان دانشمند دارد. اگرچه که میشرا به دیدگاه های کانک- متفکر چینی دیگر نیز اشاراتی دارد که بیشتر ائده آلیست کنفوسیوسی است.

    سومین مرد دانشمند در اندیشه میشرا، تاگور در هند است. کیجاو تاگور را به چین دعوت کرده بود تا در مورد فلسفه اش سخن بگوید. تاگور برعکس دو متفکر همتای افغانی و چینی اش، به اصلاح جامعه از طریق برتری طلبی روحانی می پرداخت. اگزچه که این اندیشه وی برگرفته از سنت دیرین آیین هندو است اما تاگور طور عملی در شانتی نیکیتن مورد اجرا قرار داده بود و در اشعار و نوشته هایش بدان می پرداخت. او حتی  مقاومت ارام گاندی را در راستای آرمان خود مطالعه کرد و به او لقب "مهانما" یا روح بزرگ داد. تاگور پیشرفت ماشینی را مورد تائید قرار نداده و اروپایی های مدرن را "حیوانات وحشی" لقب داد.

    این کتاب برای کسانی که در حوزه سیاست بین الملل، اسلام سیاسی، روند غرب ستیزی، ملیت گرایی و شرق شناسی مطالعه می کند، بسیار مفید است و در واقع زاویه هندی غرب ستیزی و یا موارد بالا را مورد مطالعه قرار خواهد داد.

     ====================

    میرویس بلخی

    نویسنده: میرویس بلخی - ۱۸ امرداد ۱۳٩۱

    بامدادی در خانه دوست مهمان بودم در غرب کابل، نمای شهر در آن ساعت بسیار زیبا شده بود و حیفم آمد که عکسی از آن نگیرم و آن لحظه را در خاطراتم ماندگار نکنم. حالا این چند عکس محدود را با شما در میان می گزارم.

    *1*

     

    *2*

     

    *3*

     

    *4*

     

    عکس ها توسط میرویس بلخی گرفته شده است.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    نویسنده: میرویس بلخی - ٤ آبان ۱۳٩٠

     

    The Martyred Professor  

               Mirwais Balkhi   

     
    Professor Burhanuddin Rabbani, son of Maulawi Mohammad Yusuf was born on 20th September 1940 in a religious family in Faizabad, Badakhshan. He completed his elementary-school in his native place and then travelled to Kabul for the fulfilment of higher education. Rabbani was graduated from Darul uloom-e-Sharia (Abu-Hanifa) and then joined the department of religious law in Kabul University as a lecturer (1963). After period of two years teaching, he went Al-Azhar University in Egypt (1966) to complete his studies where he wrote his Master thesis in the field of Islamic Believes and Philosophy, and later wrote his doctoral thesis titled Philosophical and Scientific Aspects of Abdurrahman Jami. Professor Rabbani once again joined the same faculty when he returned Kabul
     
    Before his travel to Egypt, he founded Muslim Youths Movement with the cooperation of Ghulam Mohammad Niazi, Mohammad Musa Tawana and Abdul Rasul Sayyaf, which later on became famous as Islamic Society of Afghanistan. When professor Rabbani returned to Kabul, the members of Muslim Youth Council elected him by majority vote as president of the party (1972).

    After Mohammad Daud coup (1973), when the suppression of Islamic movement began, Professor Rabbani migrated to Pakistan and from there he began to mobilize the Muslim youth against the regime. As he said: “We initially tried to talk with Daud Khan to ensure that we do not plan to overthrow the government. Professor Ghulam Mohammad Niazi even talked with president on this regards. But Daud Khan was actually a cover, the Communists were behind the scene with the real power in their hands”
     
    The communist’s coup of 1987 formally brought them in power which was followed by the trace of Soviets in Afghanistan. Rabbani in this era had been a prominent figure who gathered forces from different places of Afghanistan to oppose the invasion of Afghanistan. He expressed his idea by representing foreign ministers’ meeting of the Organization of the Islamic Conference (OIC) where the Soviet Invasion of Afghanistan was strongly condemned. At the height of opposition’s propaganda against him, he travelled to the United States to meet President Ronald Reagan. The purpose of this visit was to gain extensive support for the Mujahidin to fight Communism in Afghanistan.
     
    Finally in 1992, Afghan Jihad resulted to victory after eighteen years of armed and unarmed struggle and Mujahidin government was formed in Kabul. Professor Rabbani was elected as the second president of Afghanistan. In the first half decade of 1990s, the opposition headed by Gulbuddin Hekmatyar and neighbouring countries put many political pressures in order to destabilize Afghanistan. These pressures at last resulted in to the emergence of Taliban which arrived in Kabul with the setup of Pakistani project.  In order to prevent the destruction of Kabul, Rabbani pushed Mujahidin forces to the northern Afghanistan (1996) with the purpose to lead the resistance front under the command of his true disciple, National Hero of Afghanistan, Ahmad Shah .Massoud

    National Resistance period is the other brightest recorded pages in the life of the leader of Jihad and the Resistance. In this era all the other leaders of the Jihad were perished from the political scene but the leader of Jihad and Resistance through his enlightenment and wisdom tried to gather all different factions under the same umbrella in the name of United National Front in order to defend their homeland. After five years of fighting, the legitimate claim of the late professor and his companions about Taliban came true and the world turned and stood against Taliban. The led Northern Alliance forces entered Kabul under the leadership of Rabbani.

    Based on Bonn Agreement in 2002, President Burhanuddin Rabbani formally handed over power to President Hamid Karzai and stood for the support of the new system, something that was unique in the history of Afghanistan. Four years later he participated in the parliamentary elections and served as the MP representing the people of Badakhshan. Later on, he was considered as the critical figure of the new system and particularly of Hamid Karzai policies. And along with a number of influential figures in the country, he launched country's largest opposition, The National Front, led it

    Government of Afghanistan appointed him as the president of National Council of Reconciliation because of his ongoing efforts to bring Taliban on to the table for reconciliation.
     
    No doubt that Professor Rabbani is one of the most influential figures of the resistance and Jihad in the politics of Afghanistan who trained many students, such as National Hero, Ahmad Shah Massoud, Ismail Khan, Marshal Fahim, Dr. Abdullah, Muhammad Yunus Qanooni and Atta Mohammad Noor.

    The late professor, in addition to the struggles, wrote many books and articles in the fields of religion and politics and has translated several of these epistles.

    Books and essays:

    1. Islamic Political Theory:
    2. Interpretation of Mu'tazilite Believes
    3. Translation of Fi Zilal UlQuran 
    4.  The Road Signs
    5. Islam and Communism
    6. Daud Khan Face
    7. Daud Khan, the infamous past, present and future
    8. What kind of Fight?
    9. Engineer Habib Rahman
    10. On discussion and Study of Islam
    11.  Memory of Ghulam Muhammad Niazi
    12. Education in the Principles of Islam.
    13. The Independence
    14.  Islamic Revolution
    15.  During Jihad he published hundreds article on different topics.
     
    Professor Burhanuddin Rabbani has been one of the wisest and most brilliant politicians for about half a century in Afghanistan who tried to achieve a free and secure homeland. His criticism of the political situation, in the early adolescence, when Communist was on the peak of power, encouraged many to follow him. He remained as a critique of Taliban’s approach of Islamic until he was martyred by a suicide bomber on 29th Sept. 2011.

    ................................................................................................... 
      

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢ مهر ۱۳٩٠

    چهار گفتمان غالب تا 2014 در افغانستان

    • PDF

    AfghanistanMap_flag

     

    پس از آنکه ایالات متحده آمریکا درسال 2009 اعلان کرد که تا سال 2014 نیرو هایش از افغانستان بیرون می شود، تمام افکار در درون و بیرون افغانستان متمرکز به افغانستان پس از 2014 است که در آن دولت مرکزی بدون حضور ارتش بین المللی و شورشیان ائدولوژیک چگونه تداوم پیدا می کند و کشور را از بحران و چالش های که در سر راه اش در انتظار است نجات، می دهد. در سال های اخیر خشکسالی پی در پی در زراعت، عدم توانایی در پرداخت معاش کارمندان دولت، مسئله بیکاری، نبود امنیت و مسائل از این شمار دولت افغانستان را از هر طرف در فشار گرفته است که در حال با همکاری های جامعه جهانی قسمت های آن حل می شود اما سوال عمده حال و فردا نیست، مسئله 2014 است که این دولت با این همه مشکلات قرار است به تنهایی مبارزه کند در حالیکه فعلا کسی چنین توانایی را در آن نمی بیند.

    در این روز ها چهار گفتمان بسیار غالب و اما پیچیده در افغانستان حاکم است که همه به دنبال رهیافت از معضله آینده هستند.  در اینجا ما به صورت فهرست به ترتیب هم این گفتمان ها را یاد آوری کرده و پس از آن به دیدگاه های غالب در باره آنها می پردازیم:

    1- پایگاه دائمی آمریکا در افغانستان

    2- سهمگیری طالبان با دولت افغانستان

    3- تقسیم قدرت در افغانستان

    4- نقش پاکستان در سیاست افغانستان

    نخست: در مورد پایگاه دائمی آمریکا در افغانستان

    به همه روشن است که ایالات متحده آمریکا به دنبال پایگاه دائمی در افغانستان است و برای تحقق پذیرفتن این برنامه مقدمه چینی می کند. اگرچه که عده در بیرون مرز های افغانستان آن را نمی پذیرد و معتقد است که واشنگتن به فکر فرار از بحرانی است که در آن گیر کرده است و مانند شوروی، زمینه سازی خروج را دارد. اما این ها حقیقت ندارد. چهار چالش بسیار عمده فرا راه ایالات متحده است که نمی خواهد پایگاه دائمی در افغانستان داشته باشد.

    1- پاکستان (دنبال منافع ملی یکجانبه و مستقل در افغانستان از پا افتاده است.)

    2- ایران (که حضور آمریکا را در افغانستان همیشه علیه امنیت خود دانسته است.)

    3- طالبان (از لحاظ اعتقادی و ائدولوژی مخالف حضور یک کشور مسیحی است.)

    4- مذهبیون سنتی (این گروه در حالیکه با دولت مرکزی افغانستان هستند اما سنتگرا و مخالف خارجی هستند.)

    5- عده نخبگان (و عده نخبگان افغانستانی مانند وحید مژده، حفیظ منصور، حسینی مدنی و غیره)

    خوب در اینجا بدون شک موضوع پاکستان و ایران با طالبان  مورد نظر نوشته ما نیست چون آنها منافع و بقای خود را طالب هستند که با حضور دائمی آمریکا، خدشه دار شده و به مخاطره می افتند. اما مذهبیون سنتی در افغانستان با ایده های قرون وسطایی خود همواره بدون درک و دانش سیاست و اقتصاد جهانی، حضور نیرو های بیگانه را طبق روال تاریخی در برابر غرور ملی خود دانسته و بدون منطق باز، رد می کنند. خاک و سنگ و چوب وطن برای شان با اهمیت تر از شکم گرسنه و بی دانشی و بی امنیتی است. نخبگان افغانستانی نیز در سخنان و تحلیل های متعدد دلیل مخالفت با اسقرار دائمی آمریکا در افغانستان را مخالفت همسایگان افغانستان قلمداد می کنند. وحیده مژده حضور طویل المدت آمریکا را مخالفت ایران و پاکستان می داند، حسینی مدنی آن را مخالفت پاکستان عنوان کرده است، داکتر سپنتا- عدم آمادگی دولت دانسته است که باز هم بهانه ای بیش نیست.

    افغانستان در شرائط که زیر انبار قرض گور شده است و مشکلات حل نا شده بسیاری در اینجا باقی مانده است نمی تواند بدون همکاری های جهانی موفق بیرون بیاید و جامعه جهانی هم بدون حضور فعال در افغانستان هیچ نوع همکاری نخواهد کرد. بنا بسیار بهتر است که حلوای نقد را به نسیه بدهیم و برای آینده مجهول برنامه ریزی کنیم.

     دوم: در مورد سهمگیری طالبان در دولت افغانستان

    گفتمان غالب دیگر، پیوستن طالبان با دولت مرکزی افغانستان است. استاد برهان الدین ربانی با همکاری عده دیگر از شخصیت های متنفذ شورایی را تحت عنوان " شورای صلح " دائر کردند به این امید که بتوانند در یک فضای عملی با رهبران طالبان وارد مذاکره شده و آنها را متقاعد به پیوستن به دولت مرکزی سازند. اگر چه که طالبان از همان روز اول آغاز جلسه صلح کابل با حمله انتحاری پاسخ منفی دادند اما استاد ربانی از ادامه این روند باز نیافتاد تا اینکه سر انجام خودش خسته شد و دانست که نمی شود با طالبان کنار آمد. او چندی پیش طالبان را فاجعه و اصلاح ناشدنی خواند که این عمل منجر به شهادت خودش شد.

    بهرصورت اگر به فرض طالبان پیوستن به حکومت مرکزی را پس از بیرون رفتن نیرو های آمریکایی بپذیرند باز سوال اینجا خواهد بود که آیا آنها دوباره با همان چهره کهنه به کابل وارد می شوند و یا اینکه این بار با تغیرات اساسی از قبیل گفتمان های اسلام سیاسی. زیرا در شیوه بیانیه های اخیر طالبان نوع قدرت طلبی و سیاست طلبی کاملا دیده می شود و نمایندگان کابلی آنان از جمله متوکل و راکتی سیاست مدرن اشتراکی بازی می کند در مجلس.

     سوم: در مورد توضیح قدرت

    مسئله مهم دیگر تقسیم قدرت در افغانستان است. بسیاری ها به این باور است که با خروج نیرو های خارجی از کشور، چه طالبان به دولت کابل بیاید و یا نیاید، افغانستان تدریجا به سوی جنگ داخلی میرود که به نظر من نظری کاملا غلط هم نیست. برای جلوگیری از چنین شرائط، گروه های مختلف مباحث متفاوت دارد:

    1- دولت مرکزی افغانستان با رهبری حامد کرزی هوا خواه تمرکز قدرت در هر حال است

    2- اپوزیسون حکومت از جمله داکتر عبد الله یک نظام پارلمانی با والی های انتخابی می خواهد

    3- احزاب درجه دوم مانند عبدالطیف پدرام هوا خواه فدرالیسم است

    4- و در میان طالبان و اعضای حزب اسلامی گلبدین حکمتیار کسانی هستند که دنبال " کنفدراسیون با پاکستان " است که تعدادی از غیر طالب و غیر حزب اسلامی نیز از آن پیروی می کند. این همان چیزی است که در پاکستان پا گرفته و در خون افغانستانی ها تزریق شده است.

    اما به نظر من در شرائط فعلی که دولت تضعیف شده است و از مشکلات بحرانی مانند جنگ داخلی جلوگیری صورت بگیرد، بهتر است تا سیاست عدم تمرکز قدرت اتخاذ شود که برای یک دوره چند ساله و شاید یک دهه دیگر، رهبران محلی دوباره به در زون خود به قدرت برسد تا به این طور از جنگ هم جلوگیری صورت بگیرد و ترقی هم درپی داشته باشد. فعالیت های امیر اسماعیل خان در زون جنوب غرب و بعدا استاد عطا محمد نور در زون شمال کاملا تشویش این را که رهبران محلی از قدرت سو استفاده می کند و یا با حکومت مرکزی هماهنگی نمی کند را از بین برده است. در ضمن آن این دو در مناطق خود خدمات و پیشرفت قابل توجه انجام داده اند. البته این سیستم سیاسی نه فدرالی است و نه خدای نخواسته مفهوم تجزیه دارد اما شاید به نوعی چهره نظام امارت در امارات متحده عربی را در ذهن ترسیم کند.

    چهارم: در مورد نقش پاکستان در سیاست افغانستان

    در باره نقش پاکستان نیز در افغانستان دو نظر وجود دارد: گروهی فکر می کنند که پاکستان در مسئله افغانستان بسیار دست بالا داشته و از الف تا یا را تحت نظارت دارد و عنکبوت آی اس آی چنان در تار و پود ریشه کرده است که رهایی از آن امر محال است وتا درون خانه ریس جمهوری نفوذ دارد. اما هستند گروه دیگری که نقش پاکستان را زیاد پر اهمیت ندانسته و آن را ساخته و پرداخته شایعات و مطبوعات می دانند.  خوب به نظر من هردو گروه به افراط رفته اند و خوب میدانیم که نه این است و نه آن. پاکستان از همان سال های 1980 و مقاومت مردم در برابر اشغال شوروی از نزدیک با مسئله افغانستان در تماس بوده و در ساختار طالبان نقش محوری داشته است. پاکستان دنبال منافع دراز مدت در افغانستان بوده است که آن عبارت از تصویب هژمونی منطقه ای است زیرا با نفوذ در کابل، می تواند به اسیای مرکزی نیز نفوذ کند و جهان عرب و به ویژه ریاض را قناعت بدهد که می تواند همکار استراتیژیک اسلام آباد بود در بازی منطقه ای. اما پاکستان برای تحقق این اهداف چنان از توانایی های در دست استفاده می کند که چندین بار غلتیده و برخاسته است. بنا سیاست کمی با برنامه می تواند تصامیم اسلام اباد در افغانستان را تغیر بدهد و پاکستان مجبور طرح همکاری با دولت کابل شود. البته که تهدید پاکستان بیشتر از ناحیه از دست دادن خط دیورند است. دولت افغانستان بسیار به  خوب است که این خط فرضی را به رسمیت بشناسد. چون نه توان باز پس گیری ان را دارد و نه حوصله زخم شمشیری را که از این ناحیه می خورد.

    نتیجه:

    بنا تا سال 2014 ما می توانیم از شرائط که تهدید متوجه ما می کند، جلوگیری کنیم. می توان از پایگاه دائمی در افغانستان حمایت کرد، می توان طالبان را هرگز به حکومت راه نداد، می توان قدرت را تا یک دهه یا زیاد تر در پنج زون کشور به رهبران محلی آن دیار داد که مردم به آنها وفا دار هستند و سرانجام با به رسمیت شناختن دیورند، از تشویش پاکستان کاست و علیه آن بسیج شد. در اینجا قابل یاد آوری است که، نوشته این مقاله هنوز به نیمه نرسیده بود که خبر شهادت استاد برهان الدین ربانی را شنیدم. خداوند روح این رهبر جهاد و مقاومت را شاد کند که عمری در پی خدمت به مردمش بود.

     

    میرویس بلخی

    ...................................................

     

    منبع:

    http://jawedan.com/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%AA%D8%A7-2014-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢۱ شهریور ۱۳٩٠

     

    :The Wikipedia Encyclopaedia define Khulm (Tashqurghan) as


    Kholm or Khulm is a town, until recently, in Samangan province, and now in Balkh province of northern Afghanistan 60 km east of Mazar-i-Sharif one-third of the way to Konduz. Kholm is an ancient town located on the fertile, inland delta fan of the Khulm River (Darya-i Khulm). As such, it is an agriculturally rich locale and densely populated. It is famous for its covered market, and is a centre for trading in sheep and wool. The town is slightly to the south of the ruins of the ancient town of Aornos, destroyed in the mid-16th century

     

    Khulm Narrow Pass ( TANGI ) 2007

     




    The remmant of old city of Khulm in Silk Road

    =====================================================

    ,The brave’s Caravan, the harnesses of camels in hands

    .running with the hearts brimful of affection

    !Their way be white

    [the murmuring of the voice of TANGI’s river[1

    ,with the sound of the midway camels’ bells

    :Slowly tells story

    This TANGI is the same

    ,Its sky is blue

    .In its down there is a river brighter than moon

    ,the hoof sign of DULDUL[2] in its crag


    .Ali[3] rides it till the summit of the world

    !Yes, yes

    :This TANGI is the same

    ,I don’t know the number nor the history knows

    How many Caravan of the night riders

    ,In those milky and moonlit nights

    .[passed the incisures of chest of TAKZAR[4

    One "TAGZAR" the other "TUNJ[5]" the twin

    ,remembers thousands stories of the sufferings of the times

    .the passages of the selfish world-seekers

    ,And each night hundreds of caravans

    ,their goods are silk

    were passing by this gold scattering and warlike TANGI

    .to the seas and countries

    Yes, yes. this is the same TANGI

    thousands caravans of generous men

    in those dark nights and cold land

    Besides water, and in between rocks

    to those nights

    that the bitter wind of autumn

    wouldn’t allow the sparks of the silex

    .to say to the ears of cottons

     and the rocky land

    .still tells those bitter and sweat stories to the wind


    Dears, from that glory of KHULM[6] only myth remains 

    And BANU SHAHR[7] is slept down in the bosom of sands

    from those Samanid Kings, not remained one in the history


    The sons of TAGIN[8] also defeated the glory of sons of SAMAN in this TANGI

    .but itself lighted as spark once and then nothing

    its prairie opponent to gardens and orchards

    the water of its river is like ZAMZAM[9] spring

    .and its (fig) is the witness paradise

    Dears, from that glory of KHULM only myth remains


    and in a warm and long mid day

    I heard that the story tellers of wind

    :reads secrets to the ear of Oxus River

    !Wonderful were the times

    there were the headmen who left this land

    saying good bye to SHAR BANU they crossed Oxus and migrated with riders of silk road

    .There along the Nile founded godly throne

    [The gods that their roots were KHULMI[10

    ,and their foliage was from the braves of Nile

    .and each of them built wonderful gardens and palaces there

    and this myth still among the riders of the caravan


    Flowing in the art of the story tellers

    and their footpaths in the mountain and BANU SHAHR


    .Still remains

    ______________________________________________________ 

    [1]  TANGI - the wonderful and natural “narrow pass” in the city of Khulm located in Balkh province by which thousands years the caravans were travelling across the Silk Road

    [2]  DULDUL- the mythological horse of Hazrat Ali- the fourth caliph of Islam by which he is supposed to travelled that place in the local myths 

    [3] Ali- the fourth caliph of Islam who has a mythological place among local people

    [4]  TAKZAR – (Place of deer) the famous mountain of Khulm which is locates in the south eastern of the city

    [5]  TUNJ– the Mountain which stands beside TAKZAR in the south western of the city. These two mountains are separated by the famous TANGI (narrow pass)

    [6] KHULM- The old city located in the east of Balkh province in the bank of Oxus River which was once with glory

    [7]  BANU SHAHR- (The City of Madam) is one of the oldest parts of the Khulm city where a woman built it and she ruled the city till her death. Today its ruins remained

    [8] TAGIN- the name of ALAP TAGIN the grand fathers of Mahmud of Ghazna who fought with Samanid King in the narrow pass of Khulm and defeated which resulted to the rise of Ghaznavid dynasty

    [9]  ZAMZAM- refers to the sacred spring in Mecca

    [10]  It is again a myth that one of the Pharaoh of Egypt was fromKhulm who migrated to Egypt and later on he becomes king

     

    -------------

    Poem by Barzeen Mihr

    Translated by Mirwais Balkhi

    نویسنده: میرویس بلخی - ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

     

     

    I Build
    ...........................

    ,If I made Hell; I also make you Paradise

    .Oh my motherland I build, at last I build you

    ,I'm not so lazy that they say

    .I build you with Pen, if I destroyed you with weapon

    .Mirror in mirror on the path of emotion

    .Stone in stone I build you for oppression

    whoever came, poured bomb on you

    .I build you from those hot pieces of the bombs

    ,Don’t worry O the destroyed but beautiful home

    .I build you with the breaths of my wishes

    ,As you grow more beautiful, I become mare and flower

    .Believe me, one in other way I build you

    .............................................................

    Poem by Sami Hamid

    Translated by Mirwais Balkhi

    نویسنده: میرویس بلخی - ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

    ..........................................................

    !Do not taunt the tired wayfarers
    .Do not kiss the hands of brigands


    ,When a bow is old, and the arrow
    .Do not shot target with it


    Oh the people rely on the living
    !Do not crown the dead people


    Never a earthenware changes jewel
    !Do not add soil to the eyes of people


    ,Since you are the member of the caravan
    .Do not loot the caravan with thieves


    ,When you drink wine with friend frankly
    .Do not eat a mouthful with other secretly

    ................................................................................

    Poem by Raziq Fani

    Translated by Mirwais Balkhi

    نویسنده: میرویس بلخی - ۸ شهریور ۱۳٩٠

     

    BAHAR SAEED is a modern Persian poet from Afghanistan. She is for now living in Califronia in the United States. The following poem is tha pain of her feelings about her injured country as she is far from her many years

    ......................................................................................

    THE WISH


    ,"Hey the people, Take my eyes to well looking "Balkh
    [Take the hands to touch "Baba".[1
     
    ,Please take the hot ash of my departed heart
    .to the scathing chest of "Bakwa" plain
     
    [Either give my body in to "Amu" soul,[2
    .or take my soul to the body of river
     
    ,And take the pain of my blood-shed liver as

    .the ointment to the lonely "Kandahar"[3] without us

     
    ,Make my bones brick, mud and stone
    ."take it for building of the future of “Kabul
     
    ,Hundred romantic kissed from my lips
    .take to the cheeks of stone of the mountains
     
    ,And take the laps of flowers of the bud of my poems
    .to the show off the tulips of the palin

     

    Poem By Bahar Saeed

    Translated by Mirwais Balkhi



    [1] BABA is the name of a mountain in central Afghanistan.

    [2]  Amu is the ancient Oxus in northern Afghanistan.

    [3]  Kandahar is a city in southern Afghanistan.

    نویسنده: میرویس بلخی - ۸ شهریور ۱۳٩٠
    سروده در وصف شهر خلم
    نمای شعر یورکتیدیا یا خلم امروز
    ............................................................................
    سروده زیر، کار یکی از اساتید مشهور بلخ بامی، استاد برزین مهر است که در وصف شهر باستانی و زیبای خلم- شهر دوست داشتنی من - سروده است. از صنعت این وصف نامه اطلاعی نداشتم تا اینکه در تارگاه یکی از دوستان خوبم آقای نجیب الله صمدی با آن سر خوردم و شاید خیلی زیاد خرسند شدم که کسی وصف نامه ای را در شکوه این شهر سروده که درخور آن بوده است. چنانچه که دوست من صمدی در پایان این شعر منبع آن را کتاب " خلم در درزانای تاریخ " نوشته است، معلوم می شود که این شعر در این کتاب نوشته استاد عبدالحی خلمی به نشر رسیده است. جاه دارد که از روی صدق و مهر از استاد برزین مهر به دلیل این سروده، استاد خلمی به دلیل نشر آن و دوستم صمدی به دلیل نشر انترنیتی آن تشکر بکنم و از روی گستاخی در این دریچه نیز باز نشر نمایم.
    ............................

    کاروان مردان ، مهار اشتران در دست

    روان و قلب شان آگنده از خوبی

    راه شان اسپید

    شرشر در یاچه ای تنگی

    با صدای زنگ های اشتران در راه

    نرم نرمک قصه میگویند:

    این همان تنگی ست

    فرازش نیلی آفاق

    فرودش رودبار روشن از مهتاب

    کمر گاهش نشان سم " دلدل"

    علی میتازد آنرا تا فراز تارک گردون

    آری آری!

    این همان تنگی ست:

    شمارش را نمی دانم و تاریخ هم نمیداند

    چه تعداد کاروان مردان شب آهنگ

    در آن شب های مهتابی و شیری رنگ

    زچاک سینه " تکزار" بگذشتند

    یکی " تگزار" و دیگر‌"تونج " دوهمزاد

    هزاران داستان تلخ و شیرینش زجور روزگاران یاد

    گذر گاه جهان جویان خود افرا

    و صدها کاروان هرشب

    متاعش بار ابریشم

    از این وادی زرافشان از ین تنگی دشمن سوز می رفتند

    تا آن سوی دریا ها و کشور ها

    آری آری این همان تنگی ست

    هزاران کاروان مردان دریا دل

    به آن شب های قیری رنگ و سردستان

    کنار آب و درآغوش سنگستان

    به آن شب ها

    که باد تلخ پاییزی

    شرار سنگ چقمق را

    نمی یارست به گوش پنبه ها گفتن

     و سنگستان

    هنوز آن قصه های تلخ و شیرین را به گوش باد میگوید:

    عزیزان از شکوه خلم جز افسانه باقی نیست

    و بانو شهر فروخوابیده در آغوش ریگستان

    از آن سامان خدایان جز به برگ دفتر تاریخ نخواهیم یافت سامانی

    تگینان هم در این تنگی شکوه آل سامان ریخت

    ولی خود یک شرر بالید و دیگر هیچ

    چمنزارش حریف باغ و باغستان

    و آب رود بارش گونه یی از چشمه ای زمزم

    و ( وطینش) گواه روضه رضوان

    عزیزان از شکوه خلم جز افسانه باقی نیست

    و در یک نیمه روز گرم و بی ساحل

    شنیدم راویان باد

    به گوش رود جیحون رازها میخواند:

    شگفتا روز گارانی

    که بودند کد خدایانی کزین جا ترک خاک  و خاکدان کردند

    و بانو شهر را بدرود گویان پابه پای راهیان راه ابریشم زجیحون رود بگذ شتند

    و آنجا در کنار رود نیل پی افگندند اورنگ خدایی را

    خدایانی که بیخ و ریشه اش خلمی

    و شاخ و برگ و بارش از ذلال نیل یازان بود

    و هر یک باغها و کاخها اهرامهای بس شگفت افگنده اند آنجا

    و این افسانه اکنون در میان کاروان مردان شب آهنگ

    و یا هم در حریر قصه های قصه پردازان ما جاریست

    و جای پایشان در کوی و برزنهای بانو شهر

    همچنان باقیست.

     

    "تنج و تکزار نام دو کوه در دوسوی تنگی است"

     

    شاعر:  دکتور عبدالغنی برزین مهر.

    گزفته شده ازکتاب خلم در درازنای تاریخ  ، مولف : قاضی عبدالحی خلمی

    منبع انترنیتی: http://najibullahsamadi.persianblog.ir/post/3/

    نویسنده: میرویس بلخی - ٦ شهریور ۱۳٩٠

    سخنی با امت فیس بوک

    facebook

     

    شبکه انترنیتی فیس بوک که در سال 2004 راه اندازی شد، به زودی پیروان زیادی پیدا کرد که در حال حاضر پس از هفت سال در حدود بالای یک میلیارد عضو داشته و به عنوان شبکه پیشتاز در ارتباطات اجتماعی- سیاسی و تفریحی مطرح شده است.  در اوائل این شبکه فقط برای دانشجویان دانشگاه هاروارد تهیه شده بود که هضویت آن نیز برای این قشر مختص شده بود.  مارک زوکر برک همراه با سه تن از دوستان او که همگی دانشجوی هاروارد بودند دست به ایجاد این تارگاه زدند که پس از به شهرت رسیدن تارگاه، مارک نیز چهره جهانی شد و سینمای هالیوود فیلمی در باره زندگی و تهیه کرد.

    فیس بوک که امروز زنجیره از آدم ها را بر اساس خویشاوندی، دوستی، شغل، اندیشه، سلیقه، ائدولوژی، مسلک و تفریح با هم بافته است نیز فضای بسیار کارآمد در سازماندهی و تبلیغات گروه های مختلف است.  مزایای این تارگاه انترنیتی زیاد است که در یک جامعه باور مند به اندیشه های پلورالیستی و دموکراتیک، می تواند موج این حرکت را تقویت کرده و بسا از مشکلات را حل بکند. خوب از مزایای آن زیاد صحبت نخواهیم کرد چون به حد کافی آنهایی که از آن استفاده های مفید کرده اند، بلد هستند اما هستند کسانی که به شدت آن را نقد کرده و مخالف آن می باشند. به طور کلی کسانی که فیس بوک را رد می کنند چنین استدلال می کنند:

    الف) فیس بوک دریچه برای اسلام ستیزی است؛

    ب) فیس بوک دریچه برای نشر توطئه سیاسی است؛

    ج) فیس بوک دریچه  برای نشر فساد غیر اخلاقی است؛

    د) فیس بوک دریچه است که کارمندان را بیکار می کند؛

    س) فیس بوک دریچه است که اکثر وقت جونان را ضایع می کند؛

    ط) فیس بوک دریچه است که ابروی فردی آدم ها را نا امن کرده است.

    و دها اعتراض دیگری نسبت به این شبکه شده است که در بعضی از کشور ها تا به حد فلتر کردن آن پیش رفته و در ایران و پاکستان، چین، سوریه، سعودی و چند تا کشور دیگر کاملا ممنوع اعلان شده و کسی نمی تواند از آن استفاده بکند.  در افغانستان نیز استاد برهان الدین ربانی پس از اعتراضات گسترده امت فیس بوک از روند مذاکره با طالبان، آنان را محکوم کرده و اعلان کرد که این گروه فیس بوکی ها نباید بر فرایند مذاکره و صلح تاثر بگذارند.

    خوب منظور از این چند سطر نوشته در اینجا این است که چون میدانیم فیس بوک یکی از منابع موثر برای بوجود آوردن برنامه های خوب و بد است و این فرصت را ایجاد کرده است که هرکسی بتواند از آن بهره ببرد، یک مسئله حیاتی مطرح می شود و آن رسالت امت فیس بوک است. حس مسئولیت پذیری و درک شرائط نا مناسب در افغانستان باید همه ما را به این مسئولیت رسانیده باشد که فرهنگ کار برد با برنامه و هدفمندی را در شبکه های انترنیتی و به ویژه در فیس بوک پیش بگیریم.

    اگر مصری ها و سائر اعراب از این دریچه می توانند برای سرنگونی رژیم های خود کامه خود استفاده بکنند، اگر هندی ها می توانند از آن برای نابودی فساد مردم را به دنبال " انا هزاره " می کشانند و اگر در بسیاری از کشور های دیگر فیس بوک پایگاه رد و بدل اندیشه ها و گفتمان ها شده است، ما جوانان افغانستان نیز باید به دنبال یک وسیله مفید و موثر برای برقراری ارتباطات هدفمند باشیم و از آن به نفع روند ملی و همبستگی استفاده کنیم.

    فرهنگ فیس بوک که شاید در مرز فراتر آن را فرهنگ انترنت به کار برد متاسفانه در میان جوانان ما خیلی ضعیف به چشم می خورد و همانطور که تارگاه های معروف اجتماعی چون " یوتوب " و سائر دیگر سایت های " گپ " به دریچه های مهملات نویسی و مهلات گویی تبدیل شده است، به همینطور فیس بوک نیز میدان فحش و توهین شده و بر اقوام و شخصیت های ملی میهنی و اعتقادات یکدیگر تعرض نموده و در فرایند ملت سازی بطحی چالش دیگری می شوند.

    تنها اگر با کمی درک و آگاهی و تکیه بر دیواره خرد و متانت به این دنیای مجازی وارد شوئیم و گفتمان هدفمندی را ایجاد کنیم، که هرکسی حق دارد و می تواند هر مسئله هدفمند را مورد بحث قرار بدهد، در حقیقت راه های درستی را پیدا کرده و چالش های مهم را در کشور می توانیم حل بکنیم. بطور نمونه همین صفحه " مبارزه با تفکر طالبانی " که هزاران عضو دارد و صرف نظر از خدافه ورزی ها، گفتمان بسیار درستی را براه انداخته که در حقیقت منبر تمام آنکسانی است که با یک تحول بزرگی تاریخی در تظاد عقیدتی هستند و نمی خواهند طالبان در نظام آینده کشور شان شرکت کنند.

    من خودم نیز صحفه را در اعتراض به پخش برنامه ها و تصاویری انتحاری طالبان توسط رسانه های خصوصی باز کردم که به این وسیله  از نشر اخبار تبلیغاتی مخالفان دولت جلوگیری صورت بگیرد تا دیگر نتوانند در دل مردم ایجاد وحشت کنند. و به همیطور صفحه های بسیار خوب و مفید فرهنگی، سیاسی، تاریخی و اجتماعی بوجود آمده اند. اما در کنار آن صفحه های شرم آور هم ساخته شده است که جز نشر بی فرهنگی و بی خردی چیزی به ارمغان نمی آورد.

    از جوانان در هر گوشه دنیا خواهش می کنیم تا در این راستا قدم برداشته و برای ایجاد یک فضای سالم در فیس بوک قدم بردارند واز باز کردن صفحات بیهوده دست یکشند و نه وقت خود شان را ضایع کنند و نه دیگران را تشویق به آن کنند.

     

    .................

    میرویس بلخی

     

    منبع:

    http://jawedan.com/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%88%DA%A9

     
    نویسنده: میرویس بلخی - ٦ شهریور ۱۳٩٠

     

    دوستان با نهایت خوب:

    در این جا چند کتاب معتبر و تقریبا مستندی را به معرفی می گیریم که برای دوستان علاقمند می تواند در شناخت پدیده مذهبی های افراطی و خواست و عملکرد های آنان کمک نماید. منظور از معرفی هم این است که دوستان به دنبال کتاب های نروند که فرصت شان ضایع شود و یا اینکه دنبال کتاب های بروند که اطلاعات نا درست و یک جهتی باشد. این کتاب ها برای شناخت منابع نیز کمک خوب می کند. به ویژه دوستانی که در عرصه اکادمیک مطالعه می کنند می توانند از این کتاب ها مستفید شوند. 

    اسلام، اسلام سیاسی، تند رو های مذهبی، بنیاد گرایان مسلمان، تروریسم اسلامی، القاعده، طالبان، افراطی های افغانستان، پاکستان، آسیای مرکزی و جهان عرب و غیره از موضوعات مهم این کتاب ها است.

     

    کتاب نخست

     

    کتاب دوم

     

    کتاب سوم

     

    کتاب چهارم

     

    کتاب پنجم

     

    کتاب ششم

     

    کتاب هفتم

     

    کتاب هشتم

     

    کتاب نهم

     

    کتاب دهم

    این کتاب دهگانه از مشهور ترین آثار نوشته شده در باب موضوع اسلام افراطی و افغانستان و منطقه است.

    نویسنده: میرویس بلخی - ۳٠ امرداد ۱۳٩٠

    کندوکاوی در نظم اقبال بر مزار سنایی

    (برگرفته از کتاب نقوش اقبال)

    4

    -------------------------------------------------

    نوشته ابوالحسن ندوی

     

    اقبال پس از تجزیه و تحلیل حکیمانه تمدن غرب به این نتیجه می رسد که زندگی انسان مشمول از ارزش های مثبت و منفی است که بدون این این بطالت افکار و تاکید بر حق استحکام و توازن بر زندگی بر قرار نمی شود. به قول شاعر ما، رمز " لااله الاالله " نیز می باشد. در بخش نخست این شعار، همه معبودان زمینی و زمانی را انکار می کنیم و بر طواغیت مادی می تازیم حالانکه در بخش دوم برای صدق سخن ما به نبال اثبات ئ یقین می رویم. شور بختی تمدن اروپایی در اینجا است که همین مرحله نخستین کلیمه طییه را به سرعت سپری کردند چنان چه در سده های میانه با فشار کلیسا همه کفر را از بیخ وبن کندند اما برای ورود به مرحله دوم ناکام و محروم شدند. انسان در فرهنگ معاشرت نمی تواند بر دوش ارزش های منفی استوار باشد و برای همین هم پایان اروپا با تراژیدی غم انگیز مواجه شده است. در میدان نظم علم و قوت تسخیر بی نظیر شدند و اما در صحرای هستی حیران و سرگردان ماندند.

    فیلسوف شرق از یاس و قنوطیت کاملا جدا بود. برای همین او از آئنده پرشکوه شرق هیچگاه نامید نبود و هموار ه خواب های رنگین می دید و در نشه تحقق آن عمرش را به سر برد. او می سرود که روزگاری این بحر منجمد به حرکت خواهد افتاد و سرزده طوفانی خواهد شد و کشتی فساد و استبداد را غرق خواهد ساخت.

     

    لبالب شیشه تهذیب حاضر هی می لا سی

    مگر ساقی کی هاتهون مین نهین پیمانه الا

     

    دبا رکها هی اس کو زخمه ورکی تیز دستی نی

    بهت نیچی سرو مین هی یورپ کا واویلا

     

    اسی دریا اتهی هی وه موج تند جولان بهی

    نهنگون کی نشیمن جس سی هوتی هین ته و بالا

     

    غلامی کیاهی ذوق حسن و زیبایی سی محرومی

    جسی زیبا کهی آزاد بندی هی وهی زیبا

     

    بهروسه کر نهین سکتی غلامون کی بصیرت پر

    که دنیا مین فقط مردان حرکی آنکه هی بینا

     

    وهی هی صاحب امروز جسی نی اپنی همت سی

    زمانی کی سمندر سی نکالا گوهر فردا

     

    اقبال پس از آن بر تاثر و نفوذ غرب در شرق اشاره کرده و به این باور است که  شیشه گران و پابک دستان غرب با صناعت زیبایی خود شرق و شرقیان را چنان فریفته اند که ارزشی برای آنان باقی نمانده است. البته اقبال به این نیز باور دارد که این نفوذ بر مبناب سخن کوشی و جسارت غرب به دست آمده است.

     

    فرنگی  شیشه گر کی فن سی پتهر هوگئی پانی

    مری اکسیر نی شیشی کو بخشی سختی خارا

     

    پایان

     

    میرویس بلخی

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢٧ امرداد ۱۳٩٠

     

    کندوکاوی در نظم اقبال بر مزار سنایی

    (برگرفته از کتاب نقوش اقبال)

    3

    -------------------------------------------------

    نوشته ابوالحسن ندوی

     

    در اینجا شاعر به زمان خود متوجه شده و بر شرق و غرب می تازد و هردو را به باد انتقاد می گیرد و می گوید که هردو سمت جهان را به خوبی دیده و خوبی ها و خرابی ها آن را از نزدیک حس کرده است. علاقه اقبال پس از ادعای این که بر فرهنگ خاور و باختر مسلط است و همه دگرگونی های آن باخبر است، فریاد می زند که در شرق استعداد های بزرگی نهفته است اما رهنمایی و رهبری درست نمی شود در حالیکه بر سر غرب نشه قدرت و خمار سهولت و فراوانی وابزار  وسوار است.  همین افراط به اندیشه فیلسوف شرق، در زندگی تلخی و بد مزگی ایجاد می کند. اینجا است که نظم اقبال به سراغ آن دوره میرود و یاد آن مردان نامی را می کند که روزگاری قیصر و کسرا را به چالش می طلبیدند و از غیرت فقر حتی بر اندام شاهان لرزه می انداختند. حظور این مردان بر مرگ بطلان کشیده بود و بر صداقت حقانیت می بخشید.

    اقبال با مطالعه جهان عرب اندوهگین می شود. او سیاست گذاران عرب را رجال عیش و شهوت خطاب نموده و اذهان می کند که چسان در انهماک و غفت غوطه ور شده و از سرزمین و مردم بی خبر هستند و بر جهان عرب خیانت می کنند.  و در جایی چنان سخت به امرای عرب تاخته است که آنان را معامله گران گلیم بوذر، چادر فاطمه زهرا و دلق اویس قرنی خطاب می کند.

    اقبال این وضیعت شرق اسلامی را آشوب قیامت می داند و به پیروی از شعر سنایی در مورد حمله تاتار می سرائد که چینی ها بر حرم مسلط شده و همه جا را فتح کرده اند و اما حرم داران در خواب غفلت به سر می برند و از همه کس و همه جا بی خبر اند.

     

    بهت دیکهی هین مین نی مشرق و مغرب کی میخانی

    یها ساقی نهی پیدا وها بی ذوق هی صهبا

     

    نه ایران مین رهی باقی نه توران مین رهی باقی

    وه بندی فقر تها جن کا هلاک قیصر و کسرا

     

    یهی شیخ حرم هی، جو چرا کر بیچ کهتا هی

    گلیم بوذر و دلق اویس و چادر زهرا

     

    حظور حق مین اسرافیل نی میری شکایت کی

    یه بنده حشر سی پهلی نه کردی حشر کوبرپا

     

    ندا آیی که آشوب قیامت سی یه کیا کم هی

    گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا!

     

     

    برگردان:

     

    بسیار میخانه شرق و غرب را دیده ام

    اینجا (در شرق) ساقی پیدا نمی شود و آنجا (درغرب) ذوق صهبا

     

    همین شیخ حرم است که در حرم نشسته و معمامله می کند

    گلیم ابوذر و چادر فاطمه زهرا و دلق اویس را

     

    در پیشگاه حق، اسرافیل از جانب من شکایت کرد

    در اینجا (دنیا) بندگان پیش از بر پایی حشر، محشر به پا کرده اند

     

    ندا آمد که این کمتر از آشوب قیامت نیست

     گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا!

     

    میرویس بلخی

     

    ادامه دارد .....

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢٦ امرداد ۱۳٩٠

    کندوکاوی در نظم اقبال بر مزار سنایی

    (برگرفته از کتاب نقوش اقبال)

    2

    -------------------------------------------------

    نوشته ابوالحسن ندوی

     

     

    در اینجا اقبال با اشاره به نبرد پایان ناپذیر " شریعت و طریقت " می خواهد بگوید که بین علم و معرفت، دین و عشق هیچگونه تضاد و اختلاف وجود ندارد. او این نبرد بی پایان را حاصل کج اندیشه وری های مدعیان شریعت و حقیقت دانسته و پندار فقها می داند که حقیقت و عشق را رقیب سر سخت خود ساخته اند.  عارف مشرق اسلامی همچنان بیان می کند که پرستاران حقیقت و شریعت  اصل " استغنا " و بی نیازی است که بانیان خود را از بی آبروی اجتماعی و علمبرداری های سیاسی و قدرت مادی دور داشته و در حصار استغنا حفظ می کند. از همینجا است که انسان به مرتبه اولی می رسد و جذبه عشق ربوبیت و عبدیت مدغم می شوند و چنان جذب و مستی به انسان رخ می دهد که حتی مقام فرشتگان را در آن حریم دخیل نیست و آن لذت  و کیف برای آنان هویدا نیست.

     

    رقابت علم و عرفان کی غلط بینی هی منبر کی

    که وه حلاج کی سولی کو سمجهاهی رقیب اپنا

     

    خدا کی پاک بندون کو حکومت هین غلامی هین

    زره کویی اگر محفوظ رکهتی هی تو استغنا

     

    نه کر تقلید ای جبریل میری جذب و مستی کی

    تن آسان عرشیون کو ذکر تسبیح و طواف اولی

     

    بر گردان:

     

    رقابت علم و عرفان کج بینی های منبر است

    که او صلیب حلاج را دشمن خود دانسته است

     

    حکومت برای بندگان پاک خدا غلامی است

    زره اگر در پوشش است از استغنا است

     

    ای جبرئیل جذبه و مستی مرا تقلید مکن

    برای عرشیان تن آسا ذکر تسبح وطواف اسان است

    ادامه دارد.....

     

    میرویس بلخی

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢٦ امرداد ۱۳٩٠

    عکس های زیر نمای شهر خلم مربوط ولایت بلخ در شمال افغانستان است که در سال 2010 گرفته شده اند.

    1

    روستای نو آباد در جنوب شهر خلم

     

    2

    کشت زردک در خلم

     

    3

    کودک خلمی

     

    4

    تنگی خلم از دور

     

    5

    سیل در دریای خلم

     

    6

    دریای خلم در درون شهر هنگام سیلاب

     

    7

    دروازه کهنه شهر خلم مشهور به " دروازه خانه کهنه بازار "

     

    8

    بالا حصار خلم

     

    9

    کوه " تکه زار " خلم

     

    10

    مسجد قدیمی معروف به " مسجد کمند " در بین مزرع گندم

     

    11

    نمای بالاحصار خلم از دور

     

    12

    عمارت کهنه در درون بالاحصار خلم

     

    13

    "کبک جنگی" در درون بالاحصار خلم

     

    14

    نمای کوه " نر کوه " خلم

     

    15

    درون حویلی در خلم

     

    16

    شاید این آخرین عکس از گادی اسپی در خلم باشد که این سنت با آمدم موتر

    و ریکشا ( زرنج ) به پایان رسید.

     

    17

    احمد شاه- یک دهقان خلمی در کشت زار خربوزه

     

    18

    نمای یک حویلی قدیمی در خلم

     

    19

    نمای شهر خلم از بالای بالاحصار

     

    20

    قریه نو آباد خلم

     

    21

    مدرسه کهنه در بازار قدیم خلم

     

    22

    مدرسه خشتی خلم که فعلا فعال است و طلاب درس می خوانند

     

    23

    شش گنبد- نمونه معماری محلی قدیم خلم

     

    24

    چند خلمی

     

    25

    باغ انار در خلم

     

    عکاس : میرویس "خلمی" بلخی

     

     

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢٥ امرداد ۱۳٩٠

    کندوکاوی در نظم اقبال بر مزار سنایی

    (برگرفته از کتاب نقوش اقبال)

    1

    -------------------------------------------------

    نوشته ابوالحسن ندوی

     

    علامه محمد اقبال لاهوری در سال 1933 به دعوت محمد نادر خان، شاه افغانستان به آن کشور سفر کرد. او در این سفر از پایتخت سلطان محمود غزنوی در مرکز افغانستان دیدار به عمل آورد. اقبال در شهر غزنی بر مزار حکیم و شاعر سنایی حاضر شد که پس از مولانای بلخی، او را در شعر و حکمت دومین استاد خود قبول داشت. شاعر مشرق در آن هنگام نادر و زرین شعری سرود که در آن مضمون معنویت، ذوق و شوق، حسرت ها و امید ها به خوبی به تصویر کشیده است. اقبال در این نظم بر اوضاع جهان عهد خودش نگاه فلسفی و انقلابی می اندازد که به این ترتیب به سفر خود جنبه تاریخی میدهد.

    در آغازیه این نظم، علامه اقبال از " یاران سست عناصر " گله ها می کند و از تنگ دامانی دنیا شکایت ها که برای جذبه های آفاقی و اندیشه های وی " تنگنا " شده بود. کوه و بیابان، وادی  کوهسار و دشت و صحرا برای جنون وی کافی نبود و می گفت که چون خداوند به انسانی همت علوی و مشرب بلند  از سوز عشق می دهد، همه کائنات برای آن انسان تنگی می کند. برای همین هم است که مردان خدا از این جهان مادی خودشان را می رهانند و برای خود آفاق نو فراهم می کنند. همینجا راز خدا بینی بوجود می آید که اسرار جهان دیگر را افشا می کند:

     

    سما سکتا نهین پهنایی فطرت هین مرا سودا

    غلط تها ای جنون شاید ترا اندازه صحرا

    خودی سی اس طلسم رنگ و بوکو تور سکتی هین

    یهی توحید تهی جس کو نه تو سمجهانه مین سمجها

     

    برگردان:

     

    " سودای من در پهنایی فطرت نمی گنجد،

    ای جنون شاید اندازه پهنایی صحرا برای تو نادرست بوده.

    از خودی می توانی طلسم  رنگ وبو را بشکنی

     این است "توحید" که نه تو دانستی و نه من. "

     

    ادامه دارد....

     

    میرویس بلخی

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢۳ امرداد ۱۳٩٠

    استاد عبدالقادر زبیح الله معروف به استاد زبیح الله خان یا زبیح الله خان یکی از راد مردان نامی بلخ و از یاران دوره پایداری مجاهدین افغانستان در برابر تجاوز شوروی و از یاران راسخ قهرمان نستوه و خستگی ناپذیر احمد شاه مسعود بود که روزگاری را در کوه پایه های البرز تاریخی بلخ به نبرد در برابر بیگانگان پرداخت و نام نامی اش را با رنگ سرخ شهادت در صفحه زرین تاریخ پایداری افغانستان برای همیشه ثبت کرد. این عکس نادر و کمیاب استاد را به پاس سالگرد شهادت آن بزرگوار در اینجا نشر کردیم.

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢۳ امرداد ۱۳٩٠

    ببخشید که مدت های زیادی شده است که چیزی ننوشته ام. سبب آن سفری در حدود 50 روز به افغانستان بود که در نشست و برخواست غرق شدم و اصلا از دنیای مجازی انترنت دور مانده و همه روز ها را در بیخبری سپری کردم. البته که این یاداشت بسیار کوتاه متوجه دوستانی است که در بیرون از کشور زندگی می کنند. باید عرض کرد که صرف نظر از همه مسائل مطبوعاتی که به قول عام " فیل را قیل می کنند " وضیعت کشور خوب شده است نسبت به سال های 2009 و امید زیاد برای یک روند بهتر دولت ملت سازی می رود. خوب مشکلاتی هم است از جانب دولت و گروه های دیگر ذی نفوذ در تصمیم گیری دولتی اما در کل تا آنجا که مروبط به مردم افغانستان می شود، تقریبا در همه گوشه و کنار سر زمین، مردم وظیفه خودش را انجام داده و برای ساختار افغانستان تلاش میورزند. خیلی از آن ویژگی های که از طرف مطبوعات معرفی می شود و از افغانستان یک " شبه دولت " تعریف می کنند اصلا در جامعه به طور بالقوه وجود ندارد. آگاهی در میان مردم به مراتب بالا رفته و حس مسئولیت پذیری همزمان شانه به شانه آن.  در بسیاری از شهر های افغانستان مردم در پاک کاری و نظافت شهر تلاش می ورزند و دستور العمل های شهر داری را گوش می دهند و در کابل مردم در هر کوچه خود ایشان پول جمع کرده سرک های خود را قیر می کنند. در مزار شریف تجارت پیشگان چهار راه های بسیار زیبا آباد کرده اند. در وزارت خانه ها دیدم که حس همکاری و تعاون زیاد شده است و رشوت بسیار اندک به نظر می رسد (خوب این شاید در قسمت پایانی نهاد ها باشد.).  پولیس و اردوی ملی کشور نسبت سال های پیش خیلی با رویه خوب رفتار می کند.

     

    این ها شمه بسیار اندک و اندک است که اینجا طور پراکنده بیان کردم و می خواستم حس و چشم دید خودم را از این سفر در کشور مان بیان بکنم. 

     

    با سپاس

    نویسنده: میرویس بلخی - ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

     

     

    FAJRISTAN

    ....................................................... 

    First of all, shortly if I want to point out to the first sparks of the thoughts of “Convergency” in my mind, I must say, the place as we were living, Tajikistan Radio was being broadcasting better than Afghanistan National Radio, therefore in my childhood, I became familiar to people of Tajikistan before I know all provinces of my birthplace (Afghanistan). When I had listened to the voice of Tajiks, I was thinking, from where they are and who are they, I don’t know. But I just know, whoever they are, they are our close relatives and share the same culture as we do …. Very soon my feelings converted to believes just soon after a group of people of Tajikistan migrated to Afghanistan.

    After years, in 2000 in an imposed migration from Afghanistan to Iran via Tajikistan, I had a short stop in Tajikistan (Khatlan), once again I felled this relationship from near. When I reached Iran (Mashhad) I was just nineteen years old and was studying in tenth class. For one and half years of my residing in Iran I got that there is no difference between We and Iranian, though I knew my Iranian brothers through Radio and books little as I had knew Tajikistanis. But after migration and visiting many cities I found myself as them. One more accident also occurred when I was in Iran which was my introduction with great poet and philosopher of east (Today’s Pakistan and yesterday’s sub-continent) Allama Muhammad Iqbal Lahori. During studies of Iqbal books, I was not only surprised but also I interested to have deep information on my relatives who are living other side of the borders (Pakistan). Even when I asked a lot Iqbal’s books from Mashhad library, they thought I am A Pakistani.

    In 2001, when I returned Afghanistan, I wanted to give entrance exam and continue my higher education, but unfortunately the date was finished except Badakhshan (Shighnan) where entrance exam was not hold because of the far distance from Kabul. I also tried a lot to get this last chance so I went Shighnan with Kankoor delegates, the place where I could see very easily people were walking in other side of  border in Badakhshan of Tajikistan (Khariq). For a week because of the heavy cloud in the sky of Badakhshan we could not fly back to Kabul, so we stayed there and I could see many thinks in this duration which resulted to think deeply and cry to see some tragedies in the sides of river, specially when I was looking for the families whom were separated by force. I was thinking on faith of a young man with his daughter, son and wife waiting in that side of border to meet his relatives this side but can not, it is because the borders negated this right from them.

     

       

    The Meaning and Concept

    In this pattern we believe that the scholars of the countries; Tajikistan, Uzbekistan, Kirghizstan, Tukmenistan, Pakistan, Iran and Afghanistan, on the basis of the just right ( desire of removing borders ) in the region, try to start a rational and reasonable homogenous action with taking in to consideration of time and removing political and geographical borders,  provide a homogenous and united nations whom were one once upon a time. And bring all local small cultures on the axis of a big civilizational culture.

     

    Mechanism and initial Steps

    ü  Translation and publication of this plan in local and international languages

    ü  Attempt to deliver aim of the plan to all scholars of FAJRESTAN via media, University, Internet, Seminars

    ü  Attempt to form a commission from scholars and agents of FAJRESTAN nations

      

    Aim of the Formation of the commission

    1.      Establishment of research centres of FAFRESTAN region

    2.      Establishment of FAJRESTAN university

    3.      Establishment of FAJRESTAN television

     

    Aim of the formation of the mentioned centres

    a)      Research and examination of the field of convergence

    b)      Research and examination of the barriers of convergence

    c)      Attempt to publish the plan

     

    Meaning and Concept of FAJRESTAN civilizational region

    The name derived from three words respectively; FAJRESTAN, Civilization and Region that in Farsi we say HOWZA-E-TAMADDUNI FAJRESTAN.

    ·        Region (HOWZA) means: area, territory, division, section, zone and part. But our aim here is a part of the world.

    ·        Civilization (TAMADDUN) means: development, advancement, progress and desire of cooperation and coordination in the socio-political and economic fields. But we mean that in past these localities had same culture and custom which should be revived.

    ·        FAJRESTAN is a composition of two words; FAJR and STAN. FAJR means daybreak and lightness after darkness which is used here because of the rich meaning. And then STAN, which means plenty and its usage, is mostly as a suffix of place. Like in FAJRESTAN countries, except Iran, all have this suffix.

    Despite the reasons that I gave, during the structuring of the pattern, we were looking for a meaningful name. From the composition of the first alphabets of the name of the countries nothing meaningful we could derive. Later on in conciliation with Gulab Shah Amani, Teacher in Bamiyan University, the word FAJRESTAN derived from fragmented alphabets of each country as; second alphabets of Afghanistan, Tajikistan and Kirghizstan. The fourth alphabets of Pakistan and Uzbekistan, and the fifth alphabets of Iran and Turkmenistan that with addition of Civilizational and Region the word FAJRESTAN CIVILIZATIONAL REGION came out.

     

    The principle Motives

    ·        Look in to partition and separation of relatives that stones laid in between their feelings and sentiments.

    ·        Rational duty and divine responsibility of every human being to think for welfare of his environment.

    ·        Being thoughtful on western development and eastern backwardness

    ·        Narrowness and suffocation of tribal, racial and linguistic atmosphere in my country which torture every painful human being and unfortunately some of the countries in the region experience same issue.

      

    The principle Reasons

    ·        Multi dimensional relations of the nations of the region through transaction of local cultures under one national civilizational identity in a united political geography,

    ·        Wishes of the convergence of the mentioned nations in the region in present. For instance; demonstrations in both side of borders to have trade and relations with their relatives in other side of the border.

    ·        Premature danger of the clash of interests of great power in the region.

    ·        Failure of the notion of the system of  World Collective Security by great power.

    ·        Sovereignty of the spirit of regional convergence in twenty first century. Like victory of European Union and struggle of African Union and Arab Union

    ·        The existing of shared funds (culture, religion, language, geography and etc…) among the nations.

    ·        Shared fate ( peace, stability and security. Legality and development of the region in all cultural, political and military dimensions with its international affection.) Relates to each other.

    Important question relating to the Plan

    These responses are all to those questions which asked by people before I come India.

    Question 1: Do great powers agree with this plan, if not then?

    Answer: firstly The Powers which believe in natural process of Globalization and claim of peace and stability and global convergences to the mentioned countries to come together then let them accept this humanistic and just wishes of regional convergence starts.

    Secondly Power should know this, the borders which are demarcated by force will not remain for long time as the nations behind these borders, have feelings of convergence which should be fulfilled once.

    Thirdly if this wish is based in right and justice, then leave the one who doesn’t want because no Power can oppose nations.

    Question 2: with the existence of all such barriers and limitations, is it possible to practice this plan?

    Answer: we can say simply that if there was no barriers and limitations and problems then all   KHIZISH AFARIN attempts of human being in the course of history would have been left abortive. Barriers and Limitations result to struggles of human being. If this unbelievable look was trough the whole history, then there was not even a single development in evaluation of human society. European Renaissance is the best example which changed the Dark Age which were going on for hundred years. Those days Europeans had not believe one day they can come to gather with all diversity they had, but in FAJRISTAN region, people want with all cultural, linguistic and geographical sharing that they have.

    Question 3: Do our generation (Sketcher Generation) enough for achievement of this plan?

    Answer:  If our forefathers were planting tree only to get fruits themselves, then for violation of natural law and flee from time bound responsibility we should stone their graves instead of alas and crying.

     

    Barrier to the Plan

    ·        Imbalance of  power in the region

    ·        Western intervention to the region

    ·        Russian foreign Policies goal

    ·        China and Turkey interests to the region

    ·        SHKIAST MAWAZINA GARA DAR MANTIQA

    ·        Economic challenges in the region

    ·        Security challenges in the region

     

    The Regional Convergence Century

    Before counting treasures of regional convergence based on many reasons, its suitable to name 21th century” The Regional Convergence Century” . as its clear one of the major reason for the failure of the notion of the global convergence was because of the collective security system based on control of Great Power by League of Nations First World War and United Nations, Security Council and World bank, after Second World War with the ideas of Idealists and followers of the Idea of Globalization and now New World Order. These failed experiences resulted to think the first stage to go for globalization is regional convergence then globalization is practicable. The attempt for a regional convergence is an attempt to the initial stages for practicing globalization, because with the imbalances of power in the world, the wishes of globalization is impossible till the time, all regions reach equal power and economic enrichment. I suggest to World nations to come together as Regional system in initial stage which result to globalization.

     

    Options of Convergence

    Like this, the countries located in FAJRISTAN region, know better that in cooperation with soul of 21th century, they become ready toward a regional union, as soon as possible. But for fulfillment of this aim with taking consideration of situation in the region and world there are four options to achieve their goal.

     First Option-acceptance of the model of convergence with MEHWARIAT and centrality of Moscow.

    Second Option-to shelter in one of the world Power (USA, Europe or China)

    Third Option- is that we leave our region be a free land for competition of Great Power that they plunder whatever we have already.

    Fourth Option- this option demands from all nations of the region to coordinate with each other and instead of going for three mentioned above options results to gradual death, wakening national capacities toward convergence, in unity we become free and independence like other nations of world.

     

    Aspects of Convergence

    ·        Shared religion

    ·        Shared culture

    ·        Shared race

    ·        Shared language

    ·        Geographical connection

     

    Necessities of Convergence

    ·        Security need

    ·        Economic need

    ·        Cultural need

    ·        Geographical need

    ·        All other bilateral needs

     

    Capacities of Convergence

    ·        Overflowing natural sources

    ·        Simple trade relations

    ·        Plentiful human force

     

    Characteristics of Convergence

    Although such plans for regional convergence sketched before also, but many differences are there as :

    Firstly- Those plans have been always sketched trough states for their own interests.

    Secondly- This is not an artificial plan, but only wishes of the nations of the region.

    Thirdly- The writer will go practicable till achievement of the goal. It is not a slogan only.

    Fourthly- The writer never sketched this plan for the interests of his own country, but is an equal interest of the every country of the region for going to the last wishes of all nations of the World which is Globalization.



     .

     

    Writting by: Muhibullah Nuri

    Translated by: Mirwais Balkhi

    نویسنده: میرویس بلخی - ۱۳ اسفند ۱۳۸٩

     

    فرستادن به ایمیلچاپمشاهده در قالب PDF

    ariaye

     

    عصر روز چهار شنبه به تاریخ 23 فبروری ماه سال 2011، مرکز زبان های سنسکرت در دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلی نو، سیمینار زیر عنوان " جامعیت ویدا " دائر کرد  که در آن پروفیسور نیکولاس کازاناس- زبان شناس معروف یونانی  تز جدید در مورد نخستین سرزمین آریایی ها در پیش از هجرت این قوم را با استناد و اتکاء بر قواعد علم زبان شناسی اش معرفی کرد. شاید این زبان شناس به نام بارها پیش این نظریه جدید را بارها و بارها  در نوشته ها و سیمینار های بزرگ علمی معرفی کرده است، اما از اینکه حوزه مطالعات من فرق می کند و دوم اینکه نظریه هنوز در مباحث تاریخی  راه باز نکرده است، از دید اکثریت به دور مانده است.

    آقای کازاناس در این سیمینار که کمتر از سی دانشجو و هفت تا هشت پروفیسور از بخش زبان شناسی دانشگاه در آن حضور داشتند، ظاهرا بحث خود را بسیار ساده آغاز کرد. او در آغاز بحث،  با نشان دادن نقشه منطقه  قفقاز و اناتولی، ایران قدیم، بکتریا و حوزه هند دو تئوری حاکم و جامع به ترتیب: نظریه حمله آرایی ها به هند " تئوری تجاوز"  و " نظریه مهاجرت صلح آمیز " را به معرفی گرفت که آرام آرام به اصل مقصود رسید و این همان چیزی بود که ما انتطار داشتیم. زبان شناس یونانی  با اتکا و ارجحیت بخشی بر علم زبان شناسی و بی پایه شمردن کاوش های تاریخی و باستان شناسی، دو نظریه بالا و حاکم را مردود شمرد. دلیل بطلان آن را بر این میداند که در ویدا ها هیچ اثری از مهاجرت و یا رد پای از آن ذکری به میان نیامده است حالانکه در کتاب عبری ها و سایر اقوام از هجرت نشانه های واضح داده شده است.

    پروفیسور کازاناس در بخش دوم این سیمینار که کمتر از یک ساعت دوام کرد از بخش نمایش نقشه های جغرافیایی و تاریخی  گذشت و وارد بخش اساسی بحث خودش شد که با تکیه بر پشتیبانه های قواعد و علم زبان شناسی  بود. او در یک مقایسه کلی و بسیار گلچین، نام های معروف را با پیشوند و پسوند ها و قواعد نفی و غیره در زبان های هم ریشه هندو آروپایی برای حمایت تز خود آورد که در همه  آنها زبان ویدی به شکل تکامل یافته تری با اضافات دیده می شد. او حتی گریزی به آئین ها و تنوع خدایان در فرهنگ های مختلف ملت های منسوب به شاخه آریایی کرد که نمونه های متفاوت در قالب چند خدایی " پولی تیزم "، تک خدا برتری " هنو تیزم " و یک خدایی " مونو تیزم " در میان این اقوام به صورت پراکنده موجود است اما تنها در هند و در فرهنگ ویدیک است که هر سه  با تفاسیر لایه ای و قشری حضور دارند و تا به امروز کاملا آشکار است.

    بحث پروفیسور کازاناس با نشان دادن نقشه  دیگری که در آن منطقه  حوزه شمال هند و به ویژه حوزه پنجاب و سند در گرد آن حلقه کشیده شده بود به پایان رسید که در دو طرف شرقی و غربی این حلقه دو خط جهت  امتداد یافته بود. یکی به سمت مرکز هند  و دیگری به جانب فلات ایران امروزی کیشده شده بود که باز در حوزه باکتریا " بلخ " این خط به بخش شمالی و غربی تقسیم شده بودند که بخش شمالی به ماورا آمو امتداد داشت. کوتاه سخن اینکه نتیجه این خط کش ی های حلقوی و امتداد ها  به اینجا به پایان رسید که  آریایی ها ساکنین بومی و اصلی حوزه سند و پنجاب هند شاید تا لداک بوده اند و بر عکس پارادائم حاکم، مهاجرت های آرایی از این منطقه به نقاط دیگر جهان صورت گرفته است.

    در مطالعات کازاناس یک دقتنگری و یک سهل انگاری به روشنی دیده می شود. دقت نگری او در مطالعه مقایسه ای بسیار جالب و قابل توجه از این جهت است که در زبان های هم ریشه هندو اروپاییٍ تقریبا همه گیر بوده و در حیطه زبان شناسی از غنا مندی بسیار قوی برخوردار است. پروفیسور با مهارت و مطاله ای دقیق به اثبات رسانید که ویدا ها از لحاظ قواعد  و واژگان شکل تکامل یافته زبان آریایی ها بوده است که در شمار زبان های کهن قوم آریایی هیچ کدام به وسعت و گستره آن نمی رسد. اما در جهت دیگر سهل انگاری در بحث درآمدی بر اثبات تاریخی وی محسوب می شود، کاملا آشکار بود. این تناقض در درون بحث خودش آشکار است که ذیلا به آن خواهیم پرداخت.

    تز پروفیسور نیکولاس کازاناس در باره " هند، نخستین سرزمین آریایی ها " مبتنی بر علم زبان شناسی  از چند جهت ضعیف به نظر می رسد که کوتاه به آن ها اشاره می کنیم. بدون شک تا امروز نظریات فراوان در شرق و غرب گه در حوزه مطالعات علمی و فارغ از تعصب های ملی گرایی و گه یک جهتی بوجود آمده است که من در این جا منظورم بررسی آنان نیست و نه هم با ذکر معایب این نظریه جدید، دنبال تاکید یکی از نظریات مطرح هستم. اما هدف بنده تنها این بوده است که نظریه جدید هم نواقص فراوان دارد.

    سهل انگاری کانازاس این ها است:

    1- ریشی ها یا نخستین سرایندگان سرود های ویدا خود را منسوب به سرزمینی به نام بهلیکا (بلخ امروزی) می دانند. اگر چه تاکید من این نیست که باختر خاستگاه اولیه آریایی باشد اما احتمالا فرهنگ نوشتاری در همینجا آغاز یافته باشد.

    2- در ریگ ویدا سبب مهاجرت های اقوام آریایی را سرمای شدید پی در پی میداند در حالیکه حوزه مد نظر کازاناس گرمسیر است. اگر این منطقه سرد سیر را مد نظر داشته باشیم پس همو حوزه سیبری یا کوه های پامیر یا هندو کش را باید خاستگاه اصلی دانست.

    3- علاوه بر نام های که در هند امروز معتبر است از نام های کوبها (کابل)، تراتسما (گیلگیت)، گومل (حوالی غزنی)، کرمو (کرم)  بار ها در ویدا ها و به ویژه در ریگ سخن به میان آمده است.

    4- کلیت ویدا از لحاظ فرهنگی، مذهبی و زبانی دلیل تکامل آن در مراحل پایانی مهاجرت ها و تحت نفوذ اقوام دراویدی صورت پذیرفته است که ورود خدایان جنوب هند در کتاب های سه گانه ویدا نمایان است. ما در فرهنگ دینی دور اویستا و نه هم در اروپا هیچگاهی هنو تیزم نداشته ایم. این فرهنگ از دراویدی به ویدی وارد شده است.

    5- اگر نشانه های هجرت در ویدا دیده نمی شود به همین طور این نشانه ها در اویستا که به قول کازاناس دنباله فرهنگ پس از هجرت است نیز دیده نمی شود و زردشت از خلقت شهر نوی در حوزه باکتری و هریانا از زبان اهورا مزدا سخن می گوید.

    6- کلمات مشابه که کازاناس از زبان های مختلف شعبه هندو اروپایی و هندو ایرانی دلیل می آورد، هیچگاه دلیل این نیست که مهاجرت آریایی ها از هند به سائر نقاط باشد چون زبان ها در اول کوتاه و ساده بودند و این خود نشان می دهد آریایی ها به هند وارد شده اند. اضافاتی هم که در زبان ویدی دیده می شود به سبب تاخر زمانی و رشد و تکامل زبان نوشتار و گفتار است که در این مدت کتله های مهاجرت کاهش پیدا کرده است. آریایی های دیگر ویژگی های زبانی خود ایشان را حفظ کردند.

    7- فلسفه نام گذاری کازاناس هم ضعیف است چون اگر نام های ویدی  در هند را دلیل خاستگاه بودن این سرزمین بدانیم پس در مفهوم هفت دریا که در ویدا از آن اسم برده شده است شامل دریا های فراتر از حوزه معرفی شده کازاناس قرار می گیرد.

    8- در ویدا آمده است که " او " (سرسواتی) ما را در هفت دریا پراگنده گرد." خود این گفتار در ویدا نشانه ای آمدن در سرزمین هفت دریا را نشان می دهد.

     

    http://jawedan.com/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DA%A9%D9%87%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%9B-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7/%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C

    نویسنده: میرویس بلخی - ٩ اسفند ۱۳۸٩

     

    media_afg

     

     حمله اخیر تروریست ها بر کابل بانک در شهر جلال آباد بدون شک یکی از متاثر کننده ترین حوادث بود که در هفته های اخیر در افغانستان رخ داد که در نتیجه ده ها نفر شهید و ده ها تن دیگر مجروح شدند. البته در یک مطالعه بسیار سطحی و نسبی در بین هموطنان، نتیجه چنین به دست آمد که نشر فلم این حادثه و مصاحبه یکی از تروریستان اسیر شده از لحاظ روانی ترس بسیار مفرط بین مردم ایجاد کرد. بدون شک پخش اینچنین فلم ها و مصاحبه ها باعث می شود که مردم تحت فشار روانی ترس دیگر حاضر نشوند به نهاد های دولتی و غیر دولتی کار بکنند و این همان چیزی است که طالبان و القاعده می خواهد.

    این نوشته کوتاه و خلاصه متوجه صاحبان رسانه های خصوصی و گزارشگران کشور است که می توانند با حذف اخبار وحشت انگیز که بر منافع مخالفین مردم افغانستان کمک می کند، با نیرو های پلیس و دولت و مردم افغانستان خدمت شایسته و رسالت مندانه خود را انجام بدهد.

    با پیشرفت دانش و فناوری و فرایند جهانی شدن، همانطور که دانش، اقتصاد، سیاست و فرهنگ فرامرز شد و حلقه های محدود در پیرامون خود را شکست، به همانگونه جنگ، مواد مخدر و تروریسم نیز جهانی شد و به پیمانه سائر ابعاد از تاکتیک ها و علوم پیشرفته در پیشبرد امور از آن بهر گیری می کنند و به این وسیله دولت و مردم را به شدت تحت نفوذ قرار می دهد.

    ایجاد وحشت و انداختن ترس و رعب در میان توده های عوام از فنون بسیار قدیم در میان جنگجویان بوده است که برای دست رسی به پیروزی و کاهش دادن حمایت مردمی مخالفین، در میان مردم ترس ایجاد می کرده اند و به این وسیله مردم هم از ترس اینکه مبادا قربانی این درگیری شوند، خود را کناره می کشیدند و تماشا گر اوضاع می شدند و در نهایت به اصطلاح در هر سازی، دهل می زدند.

    فلم، سینما، تلویزیون، رادیو، انترنیت و در کل رسانه های جمعه عوامل بسیار موثر و مخرب در جامعه می باشند. همانطوریکه از آن در فراگیری دانش اجتماعی و غیره بکار گرفته می شود، در تبلیغات دهشت افگنی نیز کاملا از آن استفاده همه بعدی صورت می گیرد و به این طریق با هزینه و خطر کمتر نتیجه بیشتر بدست می آورند.

    القاعده و طالبان از چند سال به این طرف با استفاده از پخش فلم های که از عملیات انتحاری و ویرانگر اعضای آن به ثبت می رسد همراه با شعار های دهشت افگنانه ضد دولتی، مردم ملکی و کارمندان دولتی را به شدت تحت تاثر خود در آورده و خود را به عنوان یک نیروی برگشت ناپذیر در اذهان جامعه جا می زنند که با استفاده از عملیات های داوطلب و شهادت طلبانه جوانان خود، همه کسانی را که با دولت همکاری می کنند مورد هدف قرار خواهند داد.

    رسانه های خصوصی که در جامعه نوپا در قالب شبه دولت افغانستان با استفاده از مزایای دموکراسی به وجود آمده است، بدون بار مسولیت پذیری راه افراط را پیموده و گزارش و فلم های را نشر می کنند که نا خواسته به تبلیغات طالبان و القاعده کمک می کند و در بین اجتماع ترس ایجاد می کند. نمونه آن نشر مصاحبه ها و گزارش های انتحاری های القاعده است که در آن فرد اسیر شده از عمل خود احساس رضایت کرده و هشدار می دهد که بار دیگر در صورت بدست آوردن فرصت اقدام به چنین کاری خواهد نمود.

    پخش تصویر حمله به کابل بانک نیز یکی از این خطا های فاحش است که متاسفانه تلویزیون های ما به شدت انجام می دهند. حالا قضاوت کنید که اگر در کشور مثل افغانستان که زیر خط فقر به سر می برد و کار به آن پیمانه وجود ندارد، اگر یک هموطن در ادارات دولتی به ماموریت نرود و یا در نهاد های غیر دولتی مثل کابل بانک و غیره کار نکند پس چه بدیل به این افراد است که بتواند روزانه امرار معاش کنند و جان خود و فرزندان خود را نجات دهد.

    رسانه های جمعی افغانستان پیش از آنکه انتقاد های افراطی از دولت بکنند بیایند یک مسولیت پذیری دیگری را متقبل شوند و این همه دنبال تقلید از رسانه های کشور های غربی نگردند و در کشور خود با سطح و میزان آگاهی و مشکل کشور خود نشرات پخش کنند و هر چه می توانند از نشر فلم ها و مصاحبه های افراد طالب و القاعده جلوگیری کنند و همکار تبلیغات دشمن نشوند.

    اگر در شبکه های بی بی سی و سی ان ان و یا هم الجزیره که مرجع تقلید تلویزیون های ما در افغانستان است، پخش این چنین فلم ها و مصاحبه ها صورت می گیرد، آشکار است که جامعه، سیاست و دولت های آنان از خطر پدیده تروریسم در بیخ گوش خود مصون هستند و تهدید از دور می شوند. اما در کشور ما که مرکز عملیات گروه های افراطی قرار گرفته است، پخش چنین فلم زیان های فراوان بار می آورد.

    اگر دولت در نشریات سمعی و بصری خود از کوتاهی های خود یاد نمی کند و همواره افکار مردم را بر فعالیت های خود متمرکز می کند، رسانه های جمعی نیز می توانند با نمایندگی از مردم به آنها روحیه بدهد و تا حد امکان تبلیغات تروریستی را تحت شعاع قرار بدهد.

    راه امکان آن هم تنها می تواند یک اقدام هوشیارانه صاحبان این تلویزیون ها باشد که با گرد همایی برای پالیسی سازی برنامه های تلویزیونی در مبارزه با تبلیغات تروریسم، تصمیم بگیرند که دیگر اخبار دهشت افگنانه را به آب و تاب پخش نکنند و تا حد امکان می توانند تاکید برنامه های خود را روی مسائل مشکلات درون دولت از قبیل برنامه های انتقادی که در حال حاضر دارند متمر کز کنند.

    مسولین دولتی نیز باید با فلم های روی بازار را جمع کنند و وئدو کست های غیر رسمی را ببندند مگر آنائیکه جواز می گیرند و به اصول پا بند هستند.

     

    نوشته میرویس بلخی

    منبع: سایت جاودان

    میرویس بلخی
    محمد میرویس بلخی در دوم ثور (اردبهیشت ماه) سال 1361 در خلم ولایت بلخ در شمال افغانستان تولد شد. او پس از فراغت از دوره مکتب وارد هند شد و لسانس خود را ار دانشگاه دهلی در رشته علم سیاست بدست آورد و در سال 2007 پس از اشتراک در امتحان کانکوری سر تا سری هند به دانشگاه جواهر لعل نهرو راه یافت و بدرجه ماستر در سیاست بین الملل فارغ شد. بلخی فعلا دانشجوی دوره دکتورا در حوزه سیاست بین الدول و مطالعات خاور میانه در دانشگاه جواهر لعل نهرو، در دهلی نو می باشد. او در حال حاضر روی رساله ی تحت عنوان " مطالعه مقایسه ای چالش های امنیت و ملت سازی در افغانستان و عراق- پس از حمله آمریکا " زیر سر پرستی پروفیسور ای.کی. پاشا، کار می کند. ################################################ Mirwais Balkhi is a student of Center for West Asian Studies, Jawaharlal Nehru University in New Delhi. Currently he is working in his thesis on " Comparative study of the Challenges of the Security and Nation building in Afghanistan and Iraq- Post US Invasion" under supervision of Prof. A. K. Pasha.
    نویسندگان وبلاگ:
    کدهای اضافی کاربر :