اقبال و افغانستان - بخش سوم

 

کندوکاوی در نظم اقبال بر مزار سنایی

(برگرفته از کتاب نقوش اقبال)

3

-------------------------------------------------

نوشته ابوالحسن ندوی

 

در اینجا شاعر به زمان خود متوجه شده و بر شرق و غرب می تازد و هردو را به باد انتقاد می گیرد و می گوید که هردو سمت جهان را به خوبی دیده و خوبی ها و خرابی ها آن را از نزدیک حس کرده است. علاقه اقبال پس از ادعای این که بر فرهنگ خاور و باختر مسلط است و همه دگرگونی های آن باخبر است، فریاد می زند که در شرق استعداد های بزرگی نهفته است اما رهنمایی و رهبری درست نمی شود در حالیکه بر سر غرب نشه قدرت و خمار سهولت و فراوانی وابزار  وسوار است.  همین افراط به اندیشه فیلسوف شرق، در زندگی تلخی و بد مزگی ایجاد می کند. اینجا است که نظم اقبال به سراغ آن دوره میرود و یاد آن مردان نامی را می کند که روزگاری قیصر و کسرا را به چالش می طلبیدند و از غیرت فقر حتی بر اندام شاهان لرزه می انداختند. حظور این مردان بر مرگ بطلان کشیده بود و بر صداقت حقانیت می بخشید.

اقبال با مطالعه جهان عرب اندوهگین می شود. او سیاست گذاران عرب را رجال عیش و شهوت خطاب نموده و اذهان می کند که چسان در انهماک و غفت غوطه ور شده و از سرزمین و مردم بی خبر هستند و بر جهان عرب خیانت می کنند.  و در جایی چنان سخت به امرای عرب تاخته است که آنان را معامله گران گلیم بوذر، چادر فاطمه زهرا و دلق اویس قرنی خطاب می کند.

اقبال این وضیعت شرق اسلامی را آشوب قیامت می داند و به پیروی از شعر سنایی در مورد حمله تاتار می سرائد که چینی ها بر حرم مسلط شده و همه جا را فتح کرده اند و اما حرم داران در خواب غفلت به سر می برند و از همه کس و همه جا بی خبر اند.

 

بهت دیکهی هین مین نی مشرق و مغرب کی میخانی

یها ساقی نهی پیدا وها بی ذوق هی صهبا

 

نه ایران مین رهی باقی نه توران مین رهی باقی

وه بندی فقر تها جن کا هلاک قیصر و کسرا

 

یهی شیخ حرم هی، جو چرا کر بیچ کهتا هی

گلیم بوذر و دلق اویس و چادر زهرا

 

حظور حق مین اسرافیل نی میری شکایت کی

یه بنده حشر سی پهلی نه کردی حشر کوبرپا

 

ندا آیی که آشوب قیامت سی یه کیا کم هی

گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا!

 

 

برگردان:

 

بسیار میخانه شرق و غرب را دیده ام

اینجا (در شرق) ساقی پیدا نمی شود و آنجا (درغرب) ذوق صهبا

 

همین شیخ حرم است که در حرم نشسته و معمامله می کند

گلیم ابوذر و چادر فاطمه زهرا و دلق اویس را

 

در پیشگاه حق، اسرافیل از جانب من شکایت کرد

در اینجا (دنیا) بندگان پیش از بر پایی حشر، محشر به پا کرده اند

 

ندا آمد که این کمتر از آشوب قیامت نیست

 گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا!

 

میرویس بلخی

 

ادامه دارد .....

/ 1 نظر / 42 بازدید
meysam

سلام گلم من از وبت ديدن كردم خوشحال ميشم يه سري هم به من بزني عزيزم[گل]