برخورد تمدن ها

 

برخورد تمدن ها

 


نوشته: ساموئل هانتینگتون

برگردان: میرویس بلخی

 ....................................................................................................................

طرح آینده زدو خورد ها:

سیاست جهانی وارد مرحله نوین می شود. و بدون شک روشنفکران در تصورات زیادی در باره این مرحله دارند دارند که این تازگی در چه جهت می رود: پایان تاریخ، برگشت رقابت های دولت ملت های سنتی و پایان دولت ملت ها در نتیجه جنگ بین قبیله گرایی و جهانی شدن. هر کدام این نظریات انعکاس واقعیت های در جهان ما هستند. اما تا هنوز با وجود ایجاد نظریات مختلف  دانشمندان سیاسی یکی از عمده ترین و مرکزی ترین نظریه ای را که آنیده سیاست جهانی را بدنبال خود می کشد، به بوته ای فراموشی سپرده اند.

این فرضیه ای من است که بنیاد و شالود ای برخورد های آینده در جهان ائدولوژیک و اقتصادی نخواهد بود بل بزرگترین منبع این برخورد های آینده را منابع فرهنگی ملت ها بوجود خواهند آورد . دولت ملت ها به عنوان قوی ترین عاملان این سیاست در روابط بین الملل باقی خواهند ماند اما منبع زد و بند ها نیز فرهنگ های جدا از هم همین دو لت ملت ها و مردمان تمدن های مختلف  خواهند بود که با هم برخورد خواهند کرد.

جنگ بین تمدن ها آخرین مرحله ای  تکامل برخورد ها در جهان امروزی ما خواهد بود. یک ونیم قرن پس از پیدایش نظام نوین بین المللی پس از صلح ویستفالی، برخورد جهان غرب عمدتا بین شهزادگان، امپراتور ها، شاهان مطلقه، و شاهان مشروطه که بدنبال گسترش بوروکراسی  و قلمرو بودند، بود. در همین روند بود که دولت ملت ها نیز تشکیل شدند و بدنبال انقلاب فرانسه، سمت برخورد تغیر کرد و منبع برخورد ها مردم در برابر مردم شدند تا شهزادهگان که در همه جا با هم درگیر بودند و چنانچه که آر.آر پالمر اشاره می کند: " جنگ های شاهان خاتمه پیدا کرده بودند که جنگ های مردم آغاز یافت." طرح سده نوزدهم با جنگ اول جهانی پایان یافت. سپس در نتیجه انقلاب روسیه و واکنش ها در برابر آن، برخورد ملت ها به برخورد ائدولوژی ها تغیر کرد. نخست برخورد بین کمونیسم، نازیسم و فاشیسم و لیبرال دموکراسی و پس از آن بین کمونیسم و لیبرال دموکراسی. در جریان جنگ سرد، یکبار دیگر روند برخورد ها تغیر جهت داد و به برخورد دو قدرت بزرگ ها تبدیل شد که هیچکدام دولت ملت نبودند و هر دو هویت خود را در قالب ائدولوژی بیان می کردند.

این برخورد های شهزادگان، ملت ها و ائدولوژی ها  اساسا برخورد های بود که در بین تمدن غرب انجام پذیرفت که به تعبیرویلهم لیند می شود آن را " جنگ های داخی غرب " گفت که آن جنگ های سده های هفدهم، هجدهم و نزدهم با جنگ های جهانی و جنگ سرد ، همه را در بر می گیرد. همراه با به پایان رسیدن جنگ سرد، سیاست بین المللی نیز مرحله آروپایی اش را پشت سر گذاشت و مرکزیت آن بین غرب و تمدن های غیر غربی و در کل در تمدن های غیر غربی قرار گرفت. در سیاست تمدن ها، مردم و حکومت های تمدن های دیگر از بار استعمار غربی شانه خالی کردند و دیگر به عنوان هدف برای غرب نماندند و در کنار آن با غرب یکجا رفتند به دنبال حرکت و شکال دادن به تاریخ.

طبیعت تمدن ها:

در جریان جنگ سرد، جهان به سه بخش اول، دوم وسوم تقسیم شد. این تقسیمات در جهان امروزی دیگر وجود ندارند. امروز کشور های گروه تشکیل شده اند که نه بر مبنای نظام سیاسی و اقتصادی آنان بلکه برمبنای فرهنگ و تمدن مشترک این کشور ها، یکجا شده اند.

هدف ما چیست آنگاه که ما از تمدن صحبت می کنیم؟ تمدن یک نهاد فرهنگی است. روستا ها، حوزه ها، گروه های نژادی، ملیت ها، گروه های مذهبی و همه در نابرابری فرهنگی در سطوح مختلف قرار دارند. فرهنگ یک روستا در جنوب ایتالیا فرق می کند از روستای که در شمال این کشور قرار دارد. اما هردو روستا دارای فرهنگ مشترک هستند که آنان را از فرهنگ  روستا های آلمان جدا می کند. و همینطور جامعه اروپایی در کل دارایی فرهنگ  مشترکی هستند که آن را با جامعه های عرب و پین متفاوت می سازد. اما عرب و چین و جامعه های اروپایی از این بیش دیگر مشترکات فرهنگی ندارند. بنابرین تمدن بلند ترین  تجمع فرهنگی مردم و وسیع ترین سطوح شناخت فرهنگی مختصر شده مردم  است که انان را از دیگران متمایز می سازد. و این مشترکا با  عناصر عینی تعریف: مانند زبان، تاریخ، دین، عرف و نهاد و عناصر ذهنی  شناخت خودی مردم، شده است. مردم سطوح مختلف شناخت دارند:  یک شهروند رومی هویت خود را با درجاتی مختلف به عنوان یک رومی، یک ایتالیایی کاتولیک، یک مسیحی، یک اروپایی و سر انجام یک غربی می شناساند . تمدن که نهایتا او به آن نسبت دارد، وسیع ترین  سطح هویت وی است که خود را معرفی می کند. مردم خود را تعریف دوباره می کنند، بنابرین ترکیب و مرز های تمدن ها تغیر می کنند.

تمدن ها شامل شمار زیاد و کم مردمان می شوند مانند چین که شمار مردم آن زیاد اما یک دولت فرض می شود و از طرف دیگر، انگلو فون ها که تعداد مردمان آن کم هستند. یک تمدن شامل دولت ملت های زیادی می شوند مانند تمدن غرب، آمریکای لاتین و جهان عرب و یا شامل یک دولت مثل جاپان. تمدن ها امتزاجی و اشتراکی اند و گاهی شامل چند تمدن می شوند. تمدن غرب دو متغیر دارد: اروپایی و آمریکای شمالی ، تمدن اسلام شامل اعراب، ترک و جزایر پراکنده مالی است. باوجود آنکه تمدن ها نهاد های پر معنی هستند، و زمانی واقعی اند که خط بین آنان کم رنگ باشد. تمدن ها پویا اند: ظهور و زوال دارند، یکجا و پراکنده می شوند و چنانچه که دانشجویان تاریخ می دانند، بسا تمدن های بودند که در ریگستان رمان مدفون شده اند.

غربی ها بدین باور اند که دولت ملت ها بازیگران اصلی روابط بین المللی هستند و از چند قرن بدین سو این روند بوده است. گسترده ترین تاریخ بشر تاریخ تمدن ها بوده است و در یک مطالعه تاریخ، آرنولد توینبی، 21 تمدن را شناسایی کرده است که در جهان معصر ما تنها شش آن زنده و پا برجا است.

 

چرا تمدن ها برخورد خواهند کرد:

هویت تمدنی در آینده بسیار پیدا خواهد کرد و جهان نیز به پیمانه زیاد ار در اقر متقابل هفت تا هشت تمدن شکل خواد گرفت. این تمدن ها شامل: تمدن غرب، تمدن کنفسیوس (چین)،  تمدن جاپان، تمدن آسلام، تمدن هندو، تمدن آمریکای لاتین، تمدن ارتدکس- سلواک و شاید تمدن افریقا، می باشند. مهمترین زدو خورد های آینده بر مبنای جدایی و اشتباهات فرهنگی همین تمدن ها اتفاق خواهد افتاد .

چرا چنین خواد شد؟

نخست اینکه تفاوت بین تمدن ها نه تنها  واقعی هستند بلکه ، اساسی نیز هستند. تمدن ها از همدیگز تنها بر اساس تاریخ، زبان، فرهنگ، سنت و از همه مهمتر، دین جدا شده اند. مردمان تمدن های مختلف، دیدگاه های مختلفی در مورد رابطه انسان و خدا، فرد و گروه، شهروند و دولت، والدین و فرزندان، زن و شوهر و سر انجام حقوق، مسئولیت، آزادی، صلاحیت، مساوات و نظام وراثت،  دارند. این تفاوت ها زائیده سده ها است و به این زودی ها نا پدید شدنی نیستند. این تفاوت ها بنیادی تر از تفاوت های ائدولوژیک و رژیم های سیاسی اند. تفاوت ها ضرورتا به معنی برخورد نیست و برخورد نیز به همین طور، خشونت معنی نمی دهد. اما در طول سده ها، تفاوت ها منجر به خشونت های فراوانی در بین تمدن ها شده است.

دوم اینکه، جهان ما دارد هر روز کوچکتر می شود و کنش و واکنش  مردمان مختلف با هم دارد زیاد می شود و همین عمل و عکس العمل ها  در این جهان کوچک شده باعث آگاهی مردمان مختلف از یکدیگر شده جامعه های جدا گانه تشکیل می شود. مهاجرت های افریقای شمالی به فرانسه، بین فرانسوی ها دشمنی ایجاد کرده است در حالیکه از طرف دیگر کاتولیک های اروپایی در پذیرش مهاجرت ها هنوز تاکید دارند و آن را می پذیرند. امریکائیان در برابر سرمایه گذاری جاپانی در کشور خود  دید منفی دارند تا اینکه یک یک اروپایی و یا کانادایی سرمایه گزاری کند. به همین طور چنانچه که دونالد هورویتز اشاره کرده است: " یک ایبو شاید... در شرق نایجریا یک  ایبو ی اویری و یا ایبوی اونیشا خوانده شود در حالیکه در لاگوس تنها ایبو خوانده می شود، در لندن این فرد نایجریایی خوانده می شود و در نیویارک بدون شک به وی افریقایی می گویند. کنش های متقابل انسان ها در تمدن های مختلف، آگاهی تمدنی بار می آورد که نتیجه آن قوت دادن دادن به اختلافات  و دشمنی ها می شود و مردم را وادار می کند تا به تاریخ دقیق شوند.

سوم اینکه روند مدرنیته شدن اقتصاد و تغیرات اجتماعی در سراسر دنیا باعث می شود تا مردمان هویت های محلی خود ایشان را به مرور زمان رها کنند. حتی دولت- ملت نیز برای ظرفیت های بزرگ هویتی ان مردم نمی گنجد. در بسا نقاط جهان ادیان این خلا ها را پر می کند و بنام  جنبش بنیاد گرایی به این سمت روان است. چنین جنبش ها در مسیحیت، یهودیت، بودایی، هندو و اسلام وجود دارد. در بسیار کشور ها مردمان که به بنیاد گرایی بستگی دارند، از طبقه جوانان، تحصیل کرده ها، تکنو کرات های طبقه میانه، متخصصین و بازرگانان می باشند. و چنانچه که جورج وایگل می فرماید:  "سکولار زدایی در اخیر سده بیستم از عوامل مهم زندگی به شمار می رود." و دین همانطور که  گیلی کیپل اشاره می فرماید،  اساس هویت انسان را تشکیل می دهد و مرز های ملی می کشد و تمدن ها را یکپارچه می کند.

چهارم اینکه آگاهی تمدن در اصل با نقش دو جانبه غرب  دارد فراهم می شود. در یک طرف، غرب فعلا در اوج فدرت جهانی قرار دارد و از طرف دیگر  پدیده ریشوی برگشت در ملل غیر اروپایی پا گرفته و دارد تقویت می شود. می شنویم که روند آسیایی کردن در جاپان و هندی کردن نهرو در هند، دوباره اسلامی کردن در خاور میانه، سقوط اندیشه سوسیالیسم و ملیت گرایی غربی و اروپایی سازی در برابر روسیه سازی یلتسین از گفتمان ها و روند های داغ روز در جهان ما است. بنا برین، غرب در اوج قدرت در برابر غیر غرب مواجه خواهد شد که آرزوی و خواهش شکل دادن جهان به سمت غیر غربی است.

در گذشته ها، نخبگان جامعه های شرقی، اکثرا کسانی بودند که به نوعی به غرب وابستگی داشتند و در دانشگاه های آکسفود، سوربن و ستانداست درس آموخته و بسیار ارزش های غربی را پذیرفته بودند که در عین زمان مردمان غیر غربی با اصالت فرهنگی  بومی خود رنگ گرفته بودند و امروز مسئله عکس قضیه شده است. یک روند غرب ستیزی نخبه ای و تشویق فرهنگ بومی توسط روشنفکران غیر غربی در پیشرفت است در عین حال که بسیاری از آداب و رسوم و عادات امریکایی در بین دیگر ملت ها، نفوذ کرده است.

پنجم اینکه خصوصیت های فرهنگی به آسانی و سادگی با همدیگر قابل سازش نیستند، چنان که  جبهه های سیاسی و اقتصادی اند. در شوروی سابق، کمونیست ها دموکرات شدند، ثروتمندان فقیر و فقرا، ثروتمند شدند اما هیچگاهی روسی، استونیایی و یا آذری، ارمنی نشد. در برخورد های طبقاتی و ائدولوژیک پرسش مهم این است که : " به کدام جناح وابسته هستی؟ " و این وابستگی بسیار زود قابل تغیر است اما در برخورد تمدن ها پرسش این است که تو چه هستی؟ و این چیزیست غیر قابل تغیر. این را نیز می دانیم که از بوسنی تا کاکاسوس و تا سودان، پاسخ غلط به این پرسش به معنی شلیک گلوله در مغز است. حتی بیشتر از نژاد، دین نقش مهم تری در شناخت هویت تمدنی دارد. مثلا یک انسان امکان دارد که نیمه فرانسوی و نیمه عرب باشد، اما امکان ندارد که نیمه مسلمان و نیمه کاتولیک باشد.

و سر انجام اینکه منطقه گرایی اقتصادی در هنگام رشد است. تناسابات بازرگانی  بین المنطقه ای از سال 1980 تا 1989 در اروپا، از 51% به 59% افزایش پیدا کرده است و به همینطور در شرق  آسیا این درصدی  از 33% به 37% و در آمریکای شمالی از 32% به 37%، افزایش یافته است.

 

ادامه دارد ...

 

/ 2 نظر / 22 بازدید
فارسیدو

آگهی استخدام: • توسط اولین سایت مورد تایید مدیریت خاورمیانه ای یاهوادز ! • پرداخت حقوق شما به صورت ارزی و ریالی! • با قرار دادن یک بنر بصورت تمام وقت در فارسیدو استخدام می شوید! • پرداخت سود شما تضمین شده و توسط شما در هر لحظه قابل مشاهده و حتی تست می باشد! • لینک شما: http://www.farsido.com/domain_affiliate.php

Mohsen

سلام دوست عزیز تا حالا به این فکر کردین که میتونین از اینترنت در آمد خوبی داشته باشین؟ ایمیل و وبلاگم رو براتون گذاشتم، یه سر بزنین ممنون میشم [گل] PTC_15min@yahoo.com http://15min.persianblog.ir